X
تبلیغات
آزادی
انتقادی ، خبری
داستان های زیاد است روزی دو ظیاره موگه امو با میو امد دوریس قروت نداشته سیلی کاری شد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391ساعت 10:31  توسط بی خبر  | 

۲۳ جولای ۲۰۰۸

ظاهر دقیق

قسمت اول

آغاز تحقیقات در باره هزاره شناسی

اصلیت و بنیادی تاریخی هزارهها در جریان سالهای متمادی از طرف تاریخ دانان مورد جروبحث قرار گرفته، بسیاری معلومات هائیکه در باره ای هزاره ها تنها به شکل ارائه ای گزارشات پایه گذاری شده و توسط نمایندگان کشور هائی مختلف مانند انگلستان و روسیه با یک هدف معین سیاسی نوشته شده اند. تعداد زیادی از انها از نگاه ارزش اکادیمیکی قابل شک و تردید بوده و اکثراً منشآء معلوماتی آنها از دست هائی دوم سرچشمه میگیرند و به مقاصد سیاسی انترو پولو جیستیکی (مردم شناسی) و هدف تاریخ نویسیی استفاده گردیده است، آکثراً این معلوماتها از طریق غربی ها و مسافرینیکه برای سیاحت میرفتند منشاء گرفته اند.

ثانیا. مسا ئیلی را که آنها باید در باره ای هزاره ها می آموختند و یا نوشته میکردند صرف از طریق ترجمان و یا از تکست های دست دوم استفاده میکردند و حتی خود نویسنده هیچ وقت از افغانستان دیدن و مشایعت نمی کرد.

سوم. انحصاری قدرت و تبعیض نژادی توسط حکومات ستمگر در مقابل هزارهها در باره ای اداره و قدرت چندین قرنی نه تنها منجر به کمبود رشد سیاسی و اقتصادی در هزارستان شد، بلکه همچنان باعث عدم رشد نهاد هائی فرهنگی و تاریخی در افغانستان نیز گردیدند.

چهارم. تحقیقات سیستماتیک و علمی تاریخ هزاره ها اضافه تر پیچیده تر شده میرفت. به علت هائی اینکه مسائیلیکه در مورد این مردم نوشته می گردید مطالعاتی عمومی و وسیع در ایران و افعانستان و هندوستان و (پاکستان امروز) جمع بندی و گرد آورده میشدند. با وجودی آنهم این تحقیقات در باره ای هزاره ها هیچ وقت مورد قبول واقع نگردید از طرف قدرت حاکمه در افغانستان کنترول می گردید و دانشمندان داخلی به این موضوع جلب و تشویق نمیگردیدند.در حالیکه برای یک عالم غربی پیشبردِ چنین تحقیقات با موجودیت پرابلم هائی سیاسی از یک طرف و پیچیدگی های منطقوی ازطرف دگر تقریباغیر ممکن بود. بر علاوه، یک عالم غربی در جریان این مدت اجازۀ رفتن به افغانستان مرکزی را باید از حکومت مستبد تقاضا میکرد. این دلایل مانع یک تحقیقات و پژوهش واقعی در مورد تاریخ هزاره ها گردیده اند.

پنجم. به نسبت موجودیت تبعیض نژادی و تفوق ملی توسط دولت مرکزی در رابطه با هزاره ها ورود آزاد و دسترسی به اکثریت اسناد هائی با ارزش سیاسی تاریخی و دست اول توسط هزاره هائی مختلف، خانواده ها و شخصیتهائی انفرادی نگهداری و محافظت میشدند به طوری عادی غیر ممکن بودند. بسیار مسائیل در تاریخ افغانستان و خاصتاً تاریخ هزاره ها تا به امروز نا معلوم باقی مانده است.

در نتیجه این یک واقعیت است که کار بسیار اندک در افغانستان از طرف مردمان ارجل و عمومی پیش برده شده، ولی کار ناچیزیکه ازطرف علمای خود افغانستان درین رابطه وقف گردیده اند،متآسفانه بخش اعظم آن و حتی اضافه تر از تکرار در بررسی و قضاوت نظریاتی دانشمندان غربی که خود این نظریات دارای نواقصات و کمبودیهای زیاداند مصروف گردیدند. در ضمن هیچگونه کار معتبر، بنیادی و اکادیمیکی از طرف علما و جامعه شناسان وجود ندارند، وعوامل عمده آن موجودیت تیوریهائی مختلف و عدم تحقیقات علمی و اجتماعی دانشمندان و علما بخصوص در بخش هائی علوم مردم شناسی(انتروپولوجی) و جامعه شناسی افغانستان می باشد.

تاریخ حکایت طولانی انسان ها و داستان گذر بشریت از مرزهای حیوانیت به تمدن های بزرگ است. انسان ها طی نسل های پی درپی، حاصل دست رنج گذشتگان خود را توسعه دادند و به پیش رفتند. هر قومی بر ویرانه های اقوام پیشین مستقر شدند و هر یک گمان بردند که عالی ترین محصول همه تاریخ شده اند ولی پس از چندی غفلت ها و غرورها آنها را هم در خود گرفت.

اما آنچه بر جای ماند، دستاوردهای تمام بشریت بود که خواه نا خواه، از هر قومی به قومی دیگر منتقل می شد. تمدن ها از پی هم ظاهر شدند و به مرورو در طی قرن ها، هنر و معماری و علوم و دیگر دستاوردهای انسانی را گسترش دادند.

انسان این موجود پیچیده، گاهی فجایع فراوانی به بار آورده و گاه عالی ترین نمونه های انسانیت را به پیشگاه تاریخ معرفی نموده است. اما به هر حال باید دانست که هرچه شده است، حاصل دسترنج خود انسان است. لذا هرچه هستیم و هرآنچه می خواهیم باشیم یا آرزویش را داریم، محصولی است که زمینه ها و نیازهایش را می توان مهیا نمود و می توان از نو ساخت و پدید آورد.

بررسی تاریخ در واقع، به معنای برخورد با سرگذشت تلخ وشیرین مردم یک سرزمین است. سنت تاریخی چنان میشود که گاهی قهرمانان یک سرزمین، در آن سوی دیگر دشمنان فراموش نا پذیر مردم اند.

تاریخ ملی هر قومی، یاد نامه و حافظه ی سرزمین آنها است. اهمیت تاریخ، در حقیقت یابی آن نهفته است. پیش از تاریخ نگاری، به اندیشه های حقیقت بین، انصاف محور و تاریخ نگراحتیاج است. تاریخ نگار باید بستر تاریخ (جامعه)، محور تاریخ (مردم)، رفت و گذر تاریخ (عنصر زمان) و باور تاریخ (تمدن و فرهنگ ملی اقوام) را با دید انصاف نگری ببیند.

تشخيص اصلی هويت بومی و تاريخی هزاره، مستلزم تبيين واقعيت های تاريخی و برداشت شواهد و قراين از عمق جامعه هزاره بادرنظرداشت شيوه های معين تحريف هويت تاريخی اقوام تحت استبداد بخصوص هزاره ها از طرف حاكمان سركوبگر و استبدادی دوره های مختلف افغانستان مي باشد.

داكتر سيد عسكر موسوی، ديدگاه خود را درمورد قديمی بودن هزاره ها درين سرزمين با تذكار معلومات ارايه شده در مورد كوشانی ها و يفتلی ها در تاريخ مرحوم غبار، چنين جمع بندی مي نمايد :

«برای اين منظور ما نيازمند بررسی تاريخ گذشته باميان - مركز هزاره جات - و تنديس های قديمی بودا هستيم.....

از نظر تاريخی، آيين بودائی حداقل ۱۵۰۰ سال قبل از حمله مغول ها به خراسان “افغانستان امروز“ بطور وسيع در جنوب هندوكش حاكم بود، به گونه ای كه اين آيين، سالانه هزاران زائر چينی را به باميان مي كشانيد. مهم آنكه اين ناحيه برای چند قرن جايگاه دائمی برای گسترش نژاد زرد شد. دره باميان طی قرن اول ميلادی يكی از مراكز گسترش بوديسم بود.

معابد متعدد درآن موجود بوده و درآنها هزاران راهب به اخذ تعلیمات بودائی مصروف بودند. در سخره های عمودی و افقی کوه های شمال شرقی بامیان مجسمه های بودا را به بلندی ۱۴۰ تا ۱۵۰ فت کنده اند. این مجسمه بزرگ طلائی میباشد که درهنگام طلوع آفتاب شعاع آن بهر طرف نشر میگردد. به فاصله ۱۲ لی (یک لی مساوی نیم ورست و یک ورست مساوی10،67 کیلومتر) در شرق شهر بامیان هیکل خوابیدة بودا را در معبد بزرگی مشاهده میشود که با (نیروا نا) یعنی به مقام ابدیت فرومیرود. این هیکل یکهزار فت طول دارد و شاه مملکت هرسال در جشن آزادی جمله دارائی منقول خود و خاندان خود را به شمول آنچه در خزانه دارد می آورد وآنرا به نام وی قربانی میکند.. کار ساختمان دو پيکره بزرگ در قرن دوم ميلادی به هدايت کنشکای کبير آغاز گرديد و احتمالا در اواخر قرن چهارم و اوايل قرن پنجم به پايان رسيده باشد. مغاره های حفرشده در دل کوه ها، محل بود و باش هزاران راهب بودايي را تشکيل ميدادند و همچنان بحيث مهمانخانه برای مسافران، بازرگانان، و زائرين اين مرکز بودايي، مورد استفاده قرار ميگرفتند. اين مغاره ها مملو از نقاشي های مختلف بودند که همزمان با تراش پيکره ها بحيث يک مجموعه يي بهم پيوسته حفر شده بودند. آنها به طول يک مايل، قسمت شرقي و غربي، يعني دو مجسمه بزرگ را با هم وصل ميکردند.این وادی را ميتوان به سه بخش تقسيم نمود. بخش غربي جايي که مجسمه بزرگ ۵۳ متری قرار دارد و بيشترين بخش مغاره های منقوش را در بر ميگرفت، بخش مرکزی که يک پيکره نسبتا کوچک (احتمالا در حالت نشسته) نيز تراشيده شده بود و تعداد زيادی از مغاره ها را در بر ميگرفت، و بخش شرقي واد ی که دارای مجسمه بزرگ ۳۸ متری بودا بوده است. برعلاوه این دو مجسمة بزرگ، مجسمة دیگری هم بفاصله هزار قدم دورتر بشکل خوابیده موجود بود. در حدود یکهزارو هشتصد سال قبل، کاروانهای تجارتی زیادی از آسیا و اروپا به قصد مسافرت به چین ازطریق بامیان عبورمینمودند.این جاده درعصر شاهان کوشانی رونق زیادی کسب نمود.

باميان در آنزمان بخشی ازامپراتوری كوشانی “۴۰ ـ ۲۲۰“ و تحت تأثير فرهنگ و مذهب بودائی بود. كوشانی ها اصولا جزو قبايل “ ستی “ بودند و در منطقه ای به امتداد كاشغر تا شمال “ دريای بلخ “ به سر مي بردند. شرقی ترين قبايل ستی “ یوچی “ ناميده ميشدند.

كوشانی ها ازميان یوچی ها برخاسته بودند و به دنبال جنگ های قبيلوی به سرزمين های جنوب آمودريا كشانده شدند. اگرچه امپراتوری كوشانی ها در ۲۲۰ ميلادی در شمال هندوكش ازهم پاشيد اما كوشانيان تا سال ۴۲۵ ميلادی در جنوب هندوكش به فرمانروائی خود ادامه دادند.

بوديسم در قرن سوم پيش از ميلاد توسط راهبان بودائی به نواحی جنوب كوه های هندوكش عرضه شده بود. با توجه به سكه های قديمی پيدا شده در باميان، نقاشي های روی ديوار های معبد و اطراف تنديس های بودا، نقاشی های به جا مانده از زمان آخرين شاهان كوشانی و همچنين شكل فزيكی تنديس ها، مي توان چنين نتيجه گرفت كه ساكنان اين منطقه تا حدود ۲۳۰۰ سال پيش دارای همان تركيب فيزيكی صورت بوده اند كه هزاره های امروز هستند. بدين ترتيب چهره مغولی ساكنان هزاره افغانستان شمالی را مدت ها پيش از حمله چنگيز خان و امير تيمور كه ظهور آنها در صحنه تاريخی نسبتا جديد است، جستجو كرد.

يفتلی ها “۵۶۶ - ۴۲۵“، جانشينان امپراتوری كوشانی نيز به قبايل ستی با همان تركيب فزيكی و چهره تعلق داشتند. تأثير يفتلی ها را تا زمان پيدايش كلمات تركی در هزارگی ميتوان دنبال كرد. البيرونی رد پای يفتلی ها را تا ترك های تبت باز مي گرداند و اولين فرمانروای اين سلسله ـ که بيش از شصت فرمانروا داشته است ـ را “ برها تاگين “ يا” بَرَه تاگين “ ميشناسد. آخرين حاكمان تاگين “تگين“، غزنوی ها بودند كه در حدود هزار سال پيش در غزنی حكومت كردند

پس از يفتلی ها، نواحی جنوبی آمو دريا تحت فرمان سلسله های ترك آسيای مركزی و شرقی درآمد كه بيش از هزار سال بر آن جا حكومت كردند. مسلما طی اين دوره، هزاره جات امروز تا حد زيادی ازين مردمان فاتح نيز تأثير پذيرفت.

بنابرين، مدت ها پيش از ظهور مغل ها، ساكنان هزاره جات امروز در معرض تآثيرات اقوام قديمی تر و ترك زبان با ويژه گی های فزيكی شبيه مغل ها قرار گرفتند ».

آیا هزاره ها شاخه ای از کوشانی ها و یفتلی ها اند؟

هزاره ها بخشی از كوشانی ها و يفتلی ها بوده و يا هزاره ها مربوط كوشانی ها و يفتلی ها مي باشند و همچنان كه ساكنين هزاره جات هزاره های تركی ويا ترك های هزاره بودند.

دكتور موسوی بعد از تحقيقات در زمینه منشأ بومی هزاره ها و يا هويت تاريخی هزاره ها به اين نتيجه مي رسد كه هزاره ها يكی از قديمی ترين ساكنان منطقه هستند و نياكان هزاره ها به ساكنان ترك آسيای مركزی و شرقی كه بيش از ۲۳۰۰ سال پيش از شمال و جنوب هندوكش به نواحی موسوم به هزاره جات كنونی مهاجرت كرده بودند، باز مي گردد.

گفته های آقای دكتور موسوی بيانگر آن ست كه ورود ساكنان ترك های آسيای مركزی از شمال و جنوب هندوكش به هزاره جات امروزی سه صد سال قبل از ميلاد بوده است كه اخلاف سلسله نژادی آن برای امروز بنام “هزاره” مسمی است. بنا بر این، مسكن گزين شدن ترك های آسيای مركزی درشمال و جنوب هندوكش كه از آنجا به هزاره جات امروز آمده اند، به مراتب قديم تر از آن ست كه تصور مي شود. در اين زمينه مي تواند دلايل متعددی وجود داشته باشد كه اهم آنها را نظر به شواهد تاريخی به صورت زیر تفسير كرد :

اولا- نظر به اسناد، شواهد تاريخی آسيای مركزی كه وطن اصلی تركان يا توران بوده و “بُخدی“ مركز آن را تشكيل مي داده است كه اطراف هندوكش مربوط آن مي گردد. لهذا پيش از آن كه كوشانی ها و يفتلی ها در سال چهلم ميلادی به شمال و جنوب هندوكش بيايند و دولت برپا كنند، همتبار های شان درين مناطق زيست داشته اند.

پروفيسور عنايت الله شهرانی در يكی از آثار خود بنام “تاريخچه نژاد ها و اقوام در افغانستان“ مي گويد «ترك ها در افغانستان يك قسمت اعظم مليت ها را تشكيل مي دهند و موجوديت ترک در افغانستان بدو قسمت شناخته ميشود :

اول - ترک هايي كه از آغاز در صفحات مختلف مخصوصا در شمال كشور زيست داشتند.

دوم – ترکاني كه پيش ازميلاد مسيح و قبل از اسكندر در افغانستان كنونی حيات بسر مي بردند و ترکان مركزی دست كم صد ها سال پيش از ميلاد از ترکستان شرقی و ختائيستان آمده اند. چنانچه قاطبه مورخين بویژه مرحوم ميرمحمد صديق فرهنگ همین دیدگاه را تأييد مي نمايند.

جواهر لعل نهرو در صفحه ۱۷۱ جلد اول كتاب مشهور خود بنام “نگاهی به تاريخ جهان“ مي گويد «مردمان آسيای مركزی بنامهای باكتريائی ها” سكها، هون ها، اسكوت ها، ترك ها، كوشانی ها و يفتلی ها“ ناميده مي شدند كه قبل از ميلاد بارها به اروپا و سراسر آسيا پراكنده شده اند و هجوم ها برده اند و اين بخاطر تاراج نبوده بلكه برای بدست آوردن زمين های قابل سكونت و اقامت بوده است. قبايل آسيای مركزی در آن زمان زراعت پيشه و دارای حيوانات اهلی بودند. زراعت پيشه ها متوطن و مالدار ها متحرك بودند ».

درمورد تاريخ تقريبی هجوم های توران “ترکان“ آسيای مركزی، جواهر لعل نهرو در جای ديگر كتاب خود ميگويد كه پنج هزار سال قبل از ميلاد و حتا پيش از آن قبايل مهاجم آسيای مركزی “ توران “ بر چين هجوم آوردند. همه آنها به زراعت و مالداری بلد بودند. گله ها و رمه های بزرگی را نگهداری ميكردند. آنها برای خود خانه های خوب ميساختند. جامعه منظم و مرتبی داشتند. بيشتر آنها نزديك رود “هوانگهو“ كه رود دوازدهم نيز گفته ميشد، مسكن گزين گرديده بودند و حكومت برای خود تشكيل داده بودند.

قسمي كه ديده ميشود جواهر لعل نهرو از هجوم توران در اروپا و سرتاسر آسيا سخن گفته و قدامت هجوم در چين را پنج هزار سال قبل از ميلاد رقم زده است. بنابر اين، ورود توران آسيای مركزی را در جنوب هندوكش مي توان حد اقل پيش از حمله اسكندر مقدونی تصور برد.

از این رو، قدامت تاريخی بخشی از هزاره های افغانستان و پاكستان در اين سرزمين ها به حيث بازمانده گان توران آسيای مركزی از همان زمان پيش از هجوم اسكندر مقدونی يعنی قرن ها قبل از ميلاد منشأ مي گيرد كه عمر آن احتمالا با مهاجرت سومری ها از آسيای مركزی به عراق امروزی قابل مقايسه است، آن چناني كه محقق فرانسوی “ جی. پی.فرير “ نيز تأييد مي نمايد كه هزاره ها پيش از اسكندر مقدونی در مناطق جنوب هندوكش ساكن بودند.

پروفيسور عنايت الله شهرانی درمورد بومی بودن هزاره ها چنين مينويسد : «اگر به تاريخ بنگريم هزاره ها كم از كم بعداز دوره امير سبكتگين“ سيويك تگين “تا اين دم در سرزمين ها و كوهستان ها دور از شهر های متمدن حيات بسر مي برند، درحالي كه اين قوم از باشنده گان سابقه دار مركز افغانستان و دور دست آن مي باشند. هزاره ها از طايفه هون های سفيد اند « شاهنشاهی آتيلا كه اصلآ هون يعنی بدون شك ترك بود » “ ص ۱۵۴ امپراتوری..... “ ويا «هون های اروپا كه قطعآ از نژاد ترك بودند » “ ص ۱۵۷ امپراتوری “..

آقاي دكتور سيد مخدوم رهين در كتاب اشك خراسان چنين می نویسد : « بنابر نوشته جهانگرد چيني هيوان تسنگ كه در دوره كوشاني از آريانا عبور كرده، قوم هزاره قرن ها پيش از ورود اسلام به سرزمين ما در اين كشور مي زيستند و در ادبيات و تواريخ دوره اسلامي قرن سوم و چهارم هجري ترك غرچه به قوم هزاره اطلاق شده است ».

به قول مرحوم غبار نویسنده افغانستان در مسیر تاریخ : تقریبآ پنجهزار سال پیش از هزاره جات بنام (ستا گید یا) نام بر ده شده است شا ها ن هزاره جات قبل از اسلام بنا م ها ی کو شانیها و یفتلیها و شیران با میان که از اولا ده آنان بودند وبعدآ شاهان مدکور بنام های هزار بنده – شار و ریو شاران یا د میشدند که عمدتآ در دو نقطه تا ریخی این سر زمین بنام های (پشین) یا افشین یکاو لنگ کنونی و (سو ر مین) سر پل فعلی که پایتخت تابستانی و زمستانی ایشان بودند حکومت میرا ندند. استاد جاويد میگوید : «مردم هزاره را از اقوام اصيل و بومي اين سرزمين میداند كه قبل از (چنگيز) خان بنام غوزه يعني غرجستاني معروف بوده اند و سلسله شاهان غور و شارهاي باميان از ميان همين اقوام بوده اند. نژاد هزاره ممكن است اختلاتي از اقوام اورال آلتائي “ اله تائي “ باشد» استاد حبيبي كه مردم هزاره را هزاله ويا هساله میگوید.داکتر عنایت الله شهرانی مینوسد كه پيش از ميلاد مسيح فرزندان يكي از خوانين و رئيس قبيله ترك هاي توكيو در كاشغرستان و ساحه ختن و ياركند “ياركنت “ و اورومچي بنام آچيل خان بعد از شكست در مقابل ژوان - ژوان ها جانب تخارستان ميآيد؛ ولي ناگهان در راه فوت میشود و دو پسر و يك دختر او بنامهاي قابول خان، جابول خان و غزنه جان (دخترش) در سرزمين هاي كابل و زابل و غزني آمده صاحبان آن ولايت ها ميگردند و از آنست كه كابل و زابل و غزني بنام هايشان نامگذاري شده است درحاليكه غزني از كلمه “غز” گرفته شده و كلمه ايست كه به لفظ تركي نسبت داده ميشود، و غزنه دختر آچيل خان افسانوي است كه يگانه دو ولايتي كه به پسوند نسبتي “چي” استعمال ميگردد همانا ولايت غزني و باميان است كه باشندگان شانرا بنام غزنيچي و باميانچي ميگويند.نسبت دادن مردمان هزاره به تركي بودن شان صدها دليل موجود است كه ترك بودن آنها را روشن ميسازد. مثلآ در خصوص قبايل و فرقه هزاره ها اين نامها را داريم : تاتار، خلج، خلخ، قرلوق - قللغ، توركمن، چوگل “چگل”، نايمان وغيره كه همه را در ميان اقوام هزاره ميتوان يافت و به عين تلفظ و شكل در ميان تركان رايج ميباشد. کاندید اکادیمسن شاه علي اكبر شهرستاني چهل سال پيش تحقيقات نموده از جمله پانزده صد لغات ترك و مغول يكهزار و دوصد و پنجاه آن خالص تركي و مابقي مغولي ميباشد و از جانب ديگر اين كلماتيكه به زبان مغولي ارتباط ميگيرد، همه لغاتها در زبان تركي مورد استعمال دارد..داکترجلال الدين صديقي كلمه “بربر” را ذكر مينمايد و میگوید كه « نژاد ترك شامل هزاره، ايماق، اوزبيك و قرغيز ميباشد » بي ترديد ميتوان گفت كه مردم هزاره بيش از هزارسال قبل از ميلاد در افغانستان زيست داشتند و ساده ترين دليل حكومت داري نیاکان شان كوشاني ها در افغانستان ميباشد كه در قبل ازميلاد آنها در كابلستان و زابلستان و مركز غزني و بعدها تا مناطق نيم قاره هند حكومت داشتند.هزارهجات ۲۳۰۰ سال قبل،بنامهای بربرستان وبعدا غرجستان و هزارستان یاد می شده است.دوره بربرستان ۳۰۰ قبل از میلادی تا ۷۲۴- میلادیسر زمین را در بر می گیرد که قبل از اسلام واحتمالا در دوره ای ماقبل تناریخ به بر برستان موسوم بود.در حدود سالهای ۲۰۰ ق.م بامیان شهر ثروتمند وپر رونق بود.مرحوم غبار درین باره می نویسد :"استفاده از طلا برای پوشش مجیمه ای بودا در بامیان توسط زایران چینی در سال ۶۳۲ –م.گزارش شده است" دوره ای خراسان این دوره که ۱۲ قرن طول کشید،در دومرحله میتواند مورد مطالعه قرار گیرد دوره ماقبل مغول از سالهای ۷۲۰- تا ۱۲۰۰ میلادی که طی آن ساکنان بربرستان به اسلام گرویدند.طی این زمان اسلامی وفارسی شدن غرجستان فرایندی طولانی بود که حدود پنج قرن به درازا کشید و دوره بعد از مغولها که ششصد سال طول کشید یکی از بی ثبات ترین دورهها برای هزارجات به شمار می آید.درین دوره بامیانمرکز هزارجات در اثر حملات بی امان مغولها وبعد از آن تیموریها کاملا نابود شد وهرگز نتوانست شکوه گذشته را خود را باز یابد.

در كتاب پژوهشي در تاريخ هزاره ها به قلم كاظم يزداني موضوع چنگيزي بودن ترك هاي هزاره با دلايل زياد رد شده ولي نظر يكتعداد را كه در كتاب خويش گنجانيده اند، خالي از مفاد نخواهد بود كه با تبصره هاي كوچك آنها را ازنظر بگذرانيم :

آقاي “بليو” گفته كه هزاره ها از ديگر اقوام افغانستان مجزا ميباشند، موضوع قابل ترديد است، آنها اولآ به ترک ها مي پيوندند و ثانيآ با ديگر اقوام اختلاط نسبي دارند “ همان قسمي كه هر قوم ديگر افغانستان با هم ديگر اختلاط بومی دارند “

یک تهمت تاریخی:

اما این موضوع که هزاره ها از بقاياي لشكر تيموچين يعني چنگيز خان ميباشند، عاري از حقيقت ميباشد. آنها با آنكه بني اعمام بسيار دورمغولها ميباشند، مستقيمآ با ترك ارتباط خوني دارند و بدان سبب اصليت آنها خاصتا و راًسآ به ترک منتهي ميگردد.

تیوری منگول بودن هزاره ها باساس تصورات و خیالات اساس گزاری شده است. این یک واقعیت تاریخی است که منگولها داخل خاک ایران و افغانستان شده بودند و هزاره ها مشابهت فزیکی به منگول ها دارند در آن شک و تردید وجود ندارند. ولی واقعآ دلایل و زمینه هائی قناعت بخش برای تقسیم و مسما کردن هزاره ها بحیث منگولها نیستند. از نگا ه فزیکی نیم جهان با یک دگر مشابهت دارند.

بر علاوه هواداران این تیوری به کتگوریهای مختلف تقسیم میگردند. گروپی عقیده دارند که هزاره ها از سر بازان چنگیز ریشه میگیرند واین خودش قابل جروبحث بوده و حتا قابل قبول نیست و هیچ نوع اسناد وجود ندارد و این حرف ها یک تخیل است (باکون.1951:241).

دوم. عده ای نظر دارند که هزاره ها از سربازان نیکودری سرچشمه میگیرند و نه از سر بازان چنگیز خان. اینها تیوریهائی بی اساس میباشد. نیکودری برای اولین بار بعد از اشغال چنگیز خان بعد از سال هائی زیاد جا بجا گردید و او توسط سربازان تیمور لنگ شکست داده شد. این فقط در سال ۱۳۸۳ بعد از اشغال سیستان بود و ادامه دهنده گان تیمور قوماندان میران شاه و امیر محمد حمله کردند ونیکودری و سربازان آنها درسر زمین قندهار بودند شکست دادند.(تیمور خانوف 1980.21).

ما هزاره ها هچگونه روابط و علامه ای مشترک با منگولها نداریم. آگر این روابط و ریشه را میداشتیم ما از آن ننگ و عار نمیکردیم. ولی واقعیت طوری دیگری است. علما و دانشمندان مسئله ای تشکل یک ملیت و یا ملت را از داشتن زبان و کلتور و مذهب مشترک و سرزمین واحد و عوامل تاریخی و جغرافیائی و بیولوژیکی مورد مطالعه و بررسی قرار میدهند. درینجا بجا است که بتاریخ برگردیم و مسئله را از نگاه علمی، تاریخی و صادقانه مورد بررسی قرار داده و ذهنی گرائی و تعصب و تنگ نظریها و بدبینی ها را به کنار بگذاریم. و نظریات خود ساخته ای حکومات استبدادی وستمگر را به گودال تاریخ بسپاریم.

ادامه دارد . . .

منابع:

1. تاريخچه اقوام ونژادها در افغانستانپروفسیر عنایت الله شهرانی

2. آثار علمی محترم همایون سهرابی "سیاستها وتاریخ معاصر هزارهها و سیاستهائی فرقوی " درمتن انگلیسی (Humayun Sarabi 2006)

3. a bout hazara people of Afghanistan

4. غلام يحيي حسيني تحقيقي درباره‌ي تاريخ تشيع-هزاره‌ها در افغانستان

5. پژو هش مرتضی معراج پیرامونی هو یت هزاره ها سال(1386)

6. محمد عوض نبی زاده هویت تاریخی و اتنیکی جامعه هزاره در دراز نای تاریخ

7. Mousavi.S.A:The Hazara of Afghanistan :An historical,cultural Of Dost Mohammad with notices if Ranjit Singh

8. دكتورهمت فاريابي هزاره نسلي از سلسله توركتباران

9. یاد داشت ها ومقالات شخصی نویسنده ای این مقاله

ایمل:

Bamyan_7@hotmail.com

مورخ ۲۲ جولای ۲۰۰۸ هالند

توجه !

کاپی و نقل مطلب فوق صرف با ذکر نام و ادرس سایت «اصالت» مجاز است !

www.esalat.org

مردمان هزاره

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به: ناوبری, جستجو

برای دیگر کاربردها، هزاره (ابهام‌زدایی) را ببینید.

Hazāra
هزاره


کل جمعیت

۵٫۵ تا ۸ میلیون تن[نیازمند منبع]

نواحی با بیشترین جمعیت

۲٬۶۸۵٬۰۰۰

[۱]

۹۵۶,۰۰۰

[۲][۳]

۱,۵۶۷,۰۰۰
(۱۹۹۳ تخمین)

[۲]

۳۶٬۳۷۶

[۴]

۲۴٬۳۳۰

 

۹۰٬۰۰۰

 

۲۵٬۳۸۰

 

زبانهای رایج

پارسی (دری و گویش هزارگی)

ادیان و مذاهب

اسلام - شیعه (دوازده امامی و اسماعیلی)، با اقلیت سنی

گروه‌های نژادی مرتبط

ایرانی‌تبار-مغولی [۵]

دختر هزاره

هزاره‌ها یکی از باشندگان افغانستان و شیعه مذهب هستند که سومین گروه قومی عمده افغانستان را تشکیل می‌دهند.[۶][۷] بر پایه بنابر برخی منابع جمعیت آنها تقریباً ۲۷٫۵ درصد جمعیت این کشور را تشکیل می‌دهند[۸] برخی ۱۸٪ بیان میکنند.[۹] [۱۰][۷][۱۱]

مناطق هزاره نشین در افغانستان به هزاره‌جات و هزارستان معروف است.

زبان

هزاره‌ها به زبان فارسی دری با گویش هزارگی صحبت می‌کنند [۱۲][۱۳] و فرهنگی مشابه با دیگر اقوام فلات ایران دارند. تعدادی واژه‌های عربی و ترکی و مغولی به این گویش وارد شده‌است. [۱۴][۶][۱۵][۱۶] گویش هزارگی برخی از ویژگی‌های دستوری دری سدهٔ چهارم و پنجم هجری را در خود حفظ کرده‌است.[۱۷] در لهجهٔ هزارگی دو حرف د غلیظ و ت غلیظ نیز وجود دارد که تلفظشان نزدیک به تلفظ آن حروف در پشتو و اردو است. میزان تفاوت لهجه با فارسی معیار در لهجه جاغوری هزاره بسیار زیاد و در لهجه دایزنگی کم است.[۱۸]

دین

هزاره‌ها عدمتا شیعه دوازده امامی [۱۹] و برخی اسماعیلی هستند.[۲۰] امکان دارد هزاره‌ها در اوایل قرن شانزده میلادی در دوره ایلخانیان و محمد خدابنده الجایتو از اسلام سنی به شیعه گرویده باشند.[۲۱]

هزاره‌ها در زمان حکومت شاه عباس صفوی به دین اسلام شیعی گرویدند. برخی نیز موافق نیستند، مثلًا علی اکبر تشدید دربارهٔ قدمت تشیع در کوهستان غور می‌نویسد: «مرکز شیعیان غیور یا مسلمین غور اولین تمرکز شیعه در بلاد غور بوده است. زیرا بین سال‌های ۳۵ تا ۴۰ هجری مسلمان شده‌اند و در زمان خلافت علی بن ابیطالب، جعده بن خبیره المخزومی که خواهرزاده علی بن ابیطالب بود، از طرف وی به حکومت خراسان منصوب شد. به خاطر رفتار شایسته جعده، مردم غور داوطلبانه به علی بن ابیطالب محبت می‌ورزیدند. امرای غور که وضع را کاملا انسانی می‌یابند، بدون جنگ سر بر خط فرمان علی بن ابیطالب گذارده به دین اسلام گرویدند. به پیشنهاد جعده، علی بن ابیطالب فرمان حکومت سرزمین غور را به خاندان ((شنسب)) که امرای قبلی آن سامان بودند صادر کرد و این فرمان‌نامه قرن‌ها در آن خانواده محفوظ بود و مایهٔ افتخار و مباهات آن دودمان به شمار می‌آمد.»[۲۲]

نژاد

عمدتا مردم هزاره از نژاد هزاره هستند.[۲۳][۲۴] [۲۵] هزاره‌ها مردمانی هستند که از آمیزش زردپوستان مغولی‌نژاد با بومیان افغانستان بوجود آمده‌اند که به مرور زمان تغییر زبان داده و به زبان دری ‌گویش میکنند.

برخی معتقدند که براساس تحقیقات ژنتیکی روی بقایای اجساد یافت شده و آثار باقی مانده از گذشتگان، احتمالا هزاره‌ها ساکن بومی این منظقه‌اند.[۲۶][۲۷]

پیشینه

یک مرد هزاره

مورخین عرب و خراسان هزاره‌جات را به نام‌های غرجستان – غرج الشار – گرستان یاد کردهاند و حدود چهارگانه آن را از جانب غرب به هرات و بادغیس و از طرف شرق به کابل – از سمت شمال به جوزجان و از سوی جنوب به غزنی پیوست دانسته‌اند. به قول ابن حوقل تاریخدان عرب غرجستان کشوری بزرگی بوده‌است که موسوم به مملکت غرجه یاد شده‌است. در اغلب کتب تاریخ عرب و خراسان هزاره‌جات به نام غرجستان یاد شده که وسعت آن خیلی از وسعت کنونی آن فراتر بود و شامل غوربامیان و غزنی می‌شد.

اکادمیسین پوهاند عبدالاحمد جاوید در یکی از مقاله‌هایش تحت عنوان بحثی پیرامون اقوام و طوایف افغانستان می‌نویسد:

طوریکه دیدیم سرزمین خلج نزدیک کابل و غزنی بوده‌است و خلج‌ها درهمین حدود می‌زیستند و هنوز در زمین داور علاقه‌ای به نام خلج معروف است. اما در اینکه تلفظ صحیح به فتح دوم است یا سکون آن اختلاف است. این کلمه هنوز در هند و افغانستان با سکون دوم و و در ایران به فتح دوم تلفظ می‌گردد. اصطخری, ابن حوقل و یاقوت حموی چنانکه دیدیم حرف دوم را ساکن ضبط کرده‌اند و اما منینی حرف اول و دوم را به فتحه نوشته و به گمان اغلب به سکون دوم درست‌تر می‌نماید. خاصه اگر بپذیریم که کلمه غلجی همان خلجی است و ریشه آن را از غرچ بدانیم. اما بنابر عقیده بعضی اگر آن را از شکل ترکی قلچ تصور کنیم تلفظ آن با فتح دوم خواهد بود. (۲۳) عقیده بر این است که این کلمه ترکی نبوده خاصه با قلج ترکی ارتباطی ندارد و غالباً کلمه خلج شکل دیگر غرچ است. کلمه غرچه در ادبیات فارسی دری بمعنای کوهی مقابل روستایی آمده و از لحاظ اتساع معنی بمعنای ساده و ابله نیز به کار رفته‌است. چنانچه درین دو بیت:

صد و اند ساله یکی مرد غرچه

چرا شصت و سه زیست این مرد تازی

بفریبد دلت بهر سخنی

روستایی و غرچه را مانی

ناصر خسرو در یکجا گوید:

استاده بدی به بامیان شیری

بنشسته به عز، در بشین، شاری

در توضیح شیر بامیان نوشته‌اند:

«شیر ملک آنجاست چنانکه ملک ختلان را نیز شیر ختلان یا ختلان خدا یا

ختلان شاه گفتندی و شار عنوان ملک غوریا غرش یا غرستان یا :غرستان به تلفظ اوستایی غرستانه و فردوسی غرچکان.

چنانکه گوید:

یا غرجیستان ویا غرچستان. فرخی گوید:

سپهبد سپه شاه شرق ابو منصور

فراتکین دوانی امیر غرجستان

سیاسی است مراورا که در ولایت آن

پلنگ رفت نیارد مگر گشاده دهان

درین دیار بهنگام شار چندین بار

پلنگ‌وار نمودند غرچکان عصیان

فردوسی در یک مصراع از شاهنامه می‌سراید:

شه ءغرچکان بود بر سان شیر

کجا ژنده پیل، آوریدی به زیر،

قرن بیستم

خانوده هزاره در کابل 1996؛ زن سمت چپ؛عکس فرزند کشته شده اش به دست طالبان را به دست دارد

در قرن بیستم میلادی هزاره ها به عنوان شهروندان درجه دوم کشور در افغانستان به حساب می امدند و گاهی حتی به عنوان برده با انها از طرف دولت مرکزی رفتار می شد.بعد از کودتای سال 1978 که درپی آنه گروه کمونیستی خلق به قدرت رسید,کم کم هزاره ها برای برابری حق شهروندی خود نسبت به دیگر شهروندان افغانستان شروع به انجام کار های سیاسی کردند. رهبران اسلامی هزاره مانند؛ عبدالعلی مزاری با الهام گرفتن از حرکت های اسلامی از کشور همسایه خود یعنی ایران حزب های سیاسی خود را بنایان گذاری کردند.بعد از خروج ارتش سرخ از افغانستان وپایان حکومت کمونیستی با مرگ دکتر نجیب الله افغانستان وارد جنگل داخلی شد. هزاره با ساختن حزب وحدت سعی در حفظ کردن قدرت سیاسی خود کردند؛در سیاست جدید حزب دیگر مذهب جایی اصلی خود را نداشت و بیشتر کویشده می شد تا از تمام قوای هزاه یک انسجام کلی بسازد.[۲۸]

قرن بیست ویکم

با ورد نیروهای اثتلاف به افغانستان در سال 2001 حکومت طالبان سقوط کرد.قانون اساسی جدید ورد همه شهروندان افغانستان را به نظامی حکومت اجازه می دهد؛ از همین رو امروز هزاره ها توانستند با 20 درصد از کرسی های پارلمان افغانستان را در انتخابات 2011 از خود کنند[۲۹].با گفته السنادرو مونسوتی استاد دانشگاه حقوق بین الملل در ژنو ؛ این حرکت سیاسی مورد انتقاد سیاسمت مداران پشتون شده است.[۳۰] با وجود قوانین جدید که بر اساس آن حقوق همه شهروندان را یکسان می داند؛اما هنوز هم حرکات نژاد پرستانه ای علیه این مردم در افغانستان و پاکستان و ایران هنوز صورت می گیرد.در سال 2007 قبایل کوچی، با حمله به روستا های هزارگی باعث آوره شدن هزاران تن از هزاره شده و ده ها نفر هرساله در پی حملات انان کشته می شود.سازمان های غیر دولتی (NGO) با گزارشی بر بدتر شدن وضعیت حقوق شهروندی ها هزاره و حملات نژاد پرستانه علیه آنها هشدار داده اند.[۳۱]

نویسندگان معروف

چهره های سرشناس افراد زنده

جستارهای وابسته

ایماق

تصوير هزاره در ويكپيديا عربي

"هزاره" در ویکیپیدیای عربی

ترجمه: سلیمان صمیمی

با اینکه ویکیپیدیا یک منبع معتبر نیست، اما امروزه بیشتر مردم برای بدست آوردن اطلاعات به این سایت مراجعه می کنند. من هم مثل دیگران کنجکاو شدم که معلومات ویکپیدیای عربی در مورد "هزاره" چگونه است. دیدم با اینکه مقوله های ضد و نقیض درین مقاله وجود دارد ولی بازهم در مورد "هزاره" نسبت به ویکپیدیا فارسی کاملتر است. بنا به در خواست یک دوستم و دیدگاه های نویسندگان مصری و... سبب شد تا دست به ترجمه این مطلب بزنم. اعتراف می کنم که ترجمه ام بدون نقص نیست، دوستان مي تواند با مراجعه به ويكپيدياي عربي اگر نقصي در كار من ديدند مرا ياري بفرمايند.(صميمي)

منبع: http://samimiaf.blogfa.com/post-10.aspx

---

هزاره: هزاره ها 23٪ نفوس افغانستان را تشکیل می دهند، و باشندگان بلندی های وسطی افغانستان بوده و در زراعت و صنعت مشغولند. گاهی نظام های حاکم در افغانستان این ملیت را از حقوق مدنی و سیاسی شان محروم کرده و با ستم کوشیده اند که فرزندان هزاره در بی سوادی و عقب ماندگی باقی بمانند. در افغانستان کلمه "هزاره" برابر با کلمه "شیعه" است، زیرا 78٪ هزاره ها شیعه دوازده امامی اند.

اصل نشات هزاره

نژاد هزاره به بازماندگان لشکر چنگیزخان بر می گردد، که بسوی کشور های اسلامی از جمله افغانستان لشکر کشید، سپس اسلام شدند و یک عده از نسل شان در این منطقه باقی ماندند، طوریکه یکعده شان بسوی هند رفتند، به این ترتیب آنها از سرزمین افغانستان نیستند، و از قبل باشندگان مناطق شمالی افغانستان نبوده اند، بلکه در آن مناطق پشتونها ساکن بودند، طوریکه در بعضی آثار تاریخی شهر بلخ و امثالهم آمده است.

 

در "دایرة المعارف اسلامی" آمده است: کوهای که از شرق و جنوب بین کوه هندوکش و کوه بابا واقع شده است منطقه معروفی به نام "غور" بود و همه یا تعدادی باشندگان این منطقه از لحاظ شکل و چهره مغولی اند. هزاره ها بیشتر در کوها زندگی می کنند و به زبان هزارگی مغولی صحبت می کنند، که خیلی از زبان فارسی ایرانی بخاطر نزدیک بودن عقیده شان (که تمامی شان شیعه ی دوازده امامی اند)، متاثر شده است. رادیو بی بی سی که در ایران، افغانستان، و تاجیکستان پخش می شود، به تاریخ 1366-2-25 ه.ش. از زبان دکتر "ریچارد پتر" در مورد هزارگی می گوید" قوم هزاره فارسی صحبت می کنند، و همچنان از زبان و کلمات مغولی هم خیلی استفاده کرده اند".

نام های قبایل هزاره پیش از حمله چنگیز خان

دلیل دیگر برای سابقه دار بودن قوم هزاره در افغانستان وجود نام های قبایل هزاره ها قبل از ظهور چنگیزخان به کشور های اسلامی است، و هزاره ها باشندگان مرکزی این کشور بودند، و آنها قبایلی هستند که هزاره های امروزی را تشکیل می دهند. و نام "هزاره" رسمن به این قوم تا قرن هفتم هجری گفته نمی شد، و از جمله نام های که تاریخ نگارها به آن اشاره کرده اند قرار زیر است:

1. ترکمن

2. تاتار

3. زاولی

4. خلج

5. خلخ

6. قرلق

7. جگل

قابل ذکر است که دانشمندان در اثر اکتشافات نو از بعض تمثال های قدیمی در مناطق هزارجات، ویژگی های این قوم را در آن یافته اند، و این اکتشاف ها دلیل دیگری برای قدیمی بودن هزاره ها در افغانستان است.

نام های هزاره و مناطق شان

نام های زیادی برای این قوم و مناطق که آنها سکونت دارند، گفته شده اند:

1. یکی از نویسندگان که او "بلیومی" است، می گوید: سرزمین "عرسات" که در کتاب مقدس آمده است به سرزمین هزاره های امروزی مطابقت دارد، و محدوده باشندگان شان از شهر کابل و غزنی تا شهر هرات، و از قندهار تا بلخ می باشد.

2. از 2500 سال پیش به مناطق هزارجات نام "ستاغیدیا" گفته می شد.

3. نام های "زاوُل" و "زاوُلستان که به منطقه وسیع از افغانستان گفته می شد، تمام مناطق هزاره جات را شامل می گردد، یعنی از ولایت غزنی و قندهار، و ولایت زابل کنونی تا بهسود، دایزنگی، دایکندی، و تمام ارزگان.

4. دانشمند مشهور جغرافیه یونانی "بطلیموس" در قرن دوازدهم میلادی مناطق هزارجات را به نام "پاروپا میزوس Parpamizus " یاد کرده اند.

5. مناطق جنوبی و غرب هزاره جات، یعنی از حدود ارغنداب تا مالستان و جاغوری، پیش از اسلام به نام "اراکوزای" و مرکز شان "هُزاله" یاد می شد.

6. اطراف و ناحیه های غزنی در کتاب (سفرنامه) هیوان تسینگ به نام "تاوکبسوتو" آمده است.

7. غرجستان و محدوده اش از شمال غرب هزاره جات، یعنی حدود دایزنگی تا بادغیس، و تمام ولایت غور کنونی، بعد از آمدن اسلام "غرجستان" نامیده شد، اما گاهگاهی این نام بر تمام مناطق هزاره جات گفته می شد، و کلمه "غر" در زبان فارسی قدیم –زبان پهلوی- به معنی کوه است، پس غرجستان، یعنی کوهستان.

8. زمین داور، مناطق که در غرب هزارجات واقع شده است، چنین نامیده شده است.

9. از نامدار ترین نام های هزاره های شیعه در عهد اسلام "غور" و "غورستان" است، که در سده اول هجری چنین گفته می شد، و کلمه "غور" در لهجه هزارگی فارسی به معنی حفره و ناهموار است، بخاطر که در سرزمین که هزاره ها سکونت دارند حفریات و ناهمواری های زیاد است.

10. پیش از حمله وحشیانه امیر عبدالرحمن غدار مناطقه هزاره های شیعه "هزارستان" نامیده می شد.

یکعده مورخین آگاه به جغرافیای افغانستان، مناطق هزاره ها را "هزاره آباد" گفته اند، و مرکز هزاره جات را "دایزنگی" گفته اند، که نام قدیمی اش "بیک بیک" و منطقه ارزگان را به نام "بیک شاه" یاد کرده اند.

مساحت مناطق هزاره جات

مناطق هزارجات امروزه شامل "دره صوف" و "بلخاب" است، که مساحتش از هفتاد هزار کیلو متر مربع بیشتر نمی شود، در حالیکه مساحت هزاره جات به دوصد هزار کیلومتر مربع می رسید، و دلیل آن، فشار ها و حملات وحشیانه که ضد این قوم شیعه از جانب حکام و امرای قومیت های دیگر، خصوصن امرای پشتون سنی، در قرن دهم و یازدهم هجری، مناطق هزارجات به تدریج محدود شد، بویژه در زمان حکومت "هوتکیان" که هزاره ها بسوی مناطق مرکزی شان برگشتند، و اما در زمان حکومت امیر عبدالرحمان خان هزاره بیشتر سرزمین شان را از دست دادند و به پشتون های داده شد که در هجوم به مناطق هزارجات سهم گرفته بودند، و این امیر وحشیانه ترین جرم هارا بالای این قوم انجام داد، و دلیل آن بر می گردد به شیعه دوازده امامی بودن هزاره ها.

دلیل نامگذاری هزاره ها به این نام

پیش از اینکه روی این نامگذاری بر این قوم بحث کنیم، باید بدانیم که کلمه "هزاره" چه معنا دارد؟

پاسخ: کلمه "هزار" در فارسی 1000 معنا می دهد، و اما دلیل نامگذاری آن بر این قوم "وحیدی فولادیان" می گوید: پیش از اسلام هزاره ها بت پرست بودند، و آنها هزار بت داشتند، و هر بتی برایش خانه ای برای عبادت داشت، و زمانیکه هزاره ها مسلمان و شیعه شدند، بت هارا آتش زدند و بجای شان هزار مسجد و منبر ساختند.

و یکعده از مورخان دلیل این نامگذاری را وجود هزار رود، یا هزار کوه بلند، نوشته است.

عبدالحی حبیبی می گوید: کلمه "هزاره" از قدیمی ترین کلمات است و ریشه آن بر می گردد به "هزاله" که با گذشت زمان به "هزاره" تغییر کرده است، و "هزاله" مرکب از دو کلمه ای "هو + زاله" است، به معنی "خوش قلب" بخاطر که این قوم دلهای مهربان و شاد دارند، و به این سبب به این نام مشهور شده اند.

یکسری ویژگیهای اخلاقی هزاره ها

پشتکار و زحمت کشی در کار از صفت های هزاره است، و آنها در مقابل ناملایمت زندگی پایدار هستند، دارای دل های مهربان و شاد، و کشور شان افغانستان را خیلی دوست دارند، و دوستی وطن از ایمان است، طوریکه در حدیث شریف آمده است. از لحاظ مادی هزاره ها متوسط است، و علیرغم آن در تاریخ دیده نشده که یکی از آنها از تنگدستی شکایت داشته باشند، و از ویژگیهای دیگر هزاره ها دلیری و تعصب شان نسبت به مذهب "جعفری" است.

زمانیکه در افغانستان حکومت های قومی بود، بویژه در زمان عبدالرحمان خان در گذشته و حکومت طالبان در اواخر، دست به اعمال پست ضد شیعه در افغانستان زدند، که از کشتن انسانها و ویران کردن خانه ها، کوچاندن خانواده های هزاره بدون گناه بجز شیعه بودن شان، عرق شرم از پیشانی آدم می چکد. تعداد جنایت های شان به اینجا خلاصه نمی شود، بخاطر همین ظلم ها بیشتر این قوم از سواد محروم شدند، و اما آنهای که در حوزه های علوم مختلف راه یافته اند، الگوی از فرهنگ بالای این مردم، و توانای فکری بالای شان را نشان می دهد. بیشتر تاریخ نگاران و کسانیکه در مورد هزاره شناسی خبره هستند، هزاره هارا به صفت های نیکو توصیف می کنند.

دکتر محمد عبدالقادر احمد میگوید: " هزاره ها درستکار، دلیر، خوش قلب، و دارای روحیه وطن دوستی عالی هستند."، و نویسنده ابوالعینین فهمی مصری می گوید: " از صفت های هزاره ها وفا دار، دلیر، خوش قلب هستند که بهترین خدمات را برای کشور شان انجام می دهند، و با کفایت ترین کارگرها در شهرها هستند، و جوانهایشان به شجاعت بی نظیر در ارتش مشهور اند، و در قبال کشور شان صادق اند."، و اما دو نویسنده دیگر مصری حسن محمد جوهر و عبدالحمید بیومی می گویند: " هزاره ها در منطقه ی وسیعی مرکزی افغانستان، از جنوب سلسله کوهای هندوکش تا بین دو شهر کابل و هرات، زندگی می کنند، آنها در پیشه مقام اول را دارند، حاصلات زراعتی به قدر تولید می کنند که نیازمندی خود شانرا کفایت کند، و امانت داری، دلیری و خوش قلبی از صفات هزاره ها است، هزاره ها مواشی شان را به بازار های کابل و در شهر های دیگر افغانستان می فروشند …. .

فرز تیتلر انگلیسی می گوید: "قوم هزاره در قرن نزده یکصدو ده هزار (110000) مرد جنگی داشت، و به آنها شجاعت و طبیعت نیکو دیده می شد، و آنها از مهمان ها به بهترین وجه پذیرایی می کنند، سرباز های شان مقام اول را در شهامت و دلیری داشتند".

شرق شناس روسی "بار تولد" می گوید: " قوم هزاره درین زمان – یک سده پیش- از بزرگترین قومیات افغانستان به شمار می رود". شایان ذکر است که رهبر "میریزدان بخش بهسودی" ارتش بزرگی مسلح از هزاره ها داشت، طوریکه مناطق مرکزی تحت کنترل او بود.

در دایرة المعارف اسلامی آمده است: " هزاره ها مردم دلیر و زبر دست و در واقع مردم آرام هستند، علیرغم آن افغانها – پشتونها- بخاطر شیعه بودن هزاره ها، با آنها دشمنی می کنند و رابطه خوب ندارند. امیر عبدالرحمان خان و طالبان با تمام هزاره ها با خشونت رفتار کرده اند، و هزاره ها زمانی از استقلال مطلق برخوردار بودند، و از امرا پشتون بیزارند.

قبایل و طوایف هزاره

قوم هزاره به چندین قبیله و طایفه دیگر تقسیم می شود:

1. هزاره بدخشی: که آنها باشندگان قطغن ولایت بدخشان هستند.

2. هزاره لاچین (Lachin): در اطراف شهر بلخ، بلخاب و سنکچارک هستند، که در ضد حمله چنگیز خان با شجاعت قیام نموده و بشدت مقاومت کردند، و سپس بسوی هند برگشتند.

3. هزاره قندوز: آنها در ولایت قندوز هستند، و یکعده شان حنفی مذهب می باشند و به دوازده طایفه دیگر تقسیم می شوند: قرلق، نیک پی، مایل، هشت خوجه، دای کلان، نیمان، علی جمع، و دیگران.

4. هزاره خلم: که در نفس منطقه – خلم- از زمانه های قدیم سکونت دارند.

5. هزاره کیان: در شمال شرق هزاره جات هستند، و طایفه های، زی نظر، زی جانی، بابه کلو، زی شادی، زی غوله را شامل می شوند.

6. هزاره های ولایات شمال: هزاره "کرکک" در شمال بغلان، هزاره "کوهکدای" هم در آن نواحی، هزاره "قول برس" در مرکز ولایت تخار، هزاره "بابوله" در بعضی قسمتهای سمنگان هستند، اما در مورد هزاره های ترکستان که در ولایات شمالی سکونت دارند، عدد شان به یک و نیم ملیون نفر می رسد و آنها درین مناطق زندگی می کنند: مزار شریف، چارکنت، شولگره، پشت بند، بلخاب، دره صوف، چمتال، پلخمری، هشده نهر، کشنده، سنکچارک، اسمیدان، کاشان، دولت آباد و ... .

7. هزاره تاتار: آنها در منطقه کوتل زندگی می کنند، عادات و تقالید مردمی هزاره را حفظ کرده اند.

8. هزاره پنجشیر: و آنها طوایف، چهر علی، باب علی، سنکی خان، گلاب خیل، و دوست علی را شامل می شوند، که باشندگان "رخه" و "دره هزاره" پنجشیر هستند.

9. هزاره های ولایت غور: آنها هزاره های ولسوالی سرجنگل هستند.

10. هزاره مغول: باشندگان ولایت غور، فراه، هرات، بغلان، و سرپل هستند.

11. هزاره نکو دریان: نکودریان پسر هولاکو، زمانیکه مسلمان شد، نام احمد را قبول کرد، و بعد از برادرش "ابقا خان" بین سالهای ( 670-683) حکومت کرد. قابل ذکر است که هزاره های نکودریان، در نقاط مختلف سیستان و قندهار با امیر تیمورلنگ جنگیدند، تیمور لنگ درین جنگ از ناحیه پا زخمی شد، و اثر زخم آن تا آخر عمرش باقی ماند، و به همین سبب "تیمور لنگ" نامیده شد.

12. هزاره بادغیس: هزاره خراسان هم نامیده شده اند، هزاره هرات، هزاره قلعه نو، هزاره دایزنیات، آنها از قبایل، جمشیدی، دایزنگی، بهسودی، زیمات، برنقره، قهقه، کندلان، بای بوغه، بارت لدر، کندا، قدی، قلمنی، لاغری، مامکه، جعفری، قبجق، خاجه، فرستان کاکه، ایسم بوغه، بوبک، بای غور، میر میرک، ایک نوکه، و ... هستند. از رهبرهای هزاره های شجاع بادغیس "درویش علی خان بیلکر بیکی" است که در هرات "قلعه نو" را ساخت.

13. هزاره میمنه: باشندگان شهر میمنه هستند.

14. هزاره سرخ پارسا: باشندگان ولایت پروان، و شمال شرق هزاره جات هستند.

15. هزاره بدراو.

16. هزاره اوغان و جرمان.

17. هزاره لوگر: که طایفه های قیملود، محمد خاجه، و دایمرداد را تشکیل می دهند.

18. هزاره گدی: باشندگان منطقه "چهارده کابل، قلعه فتح الله، ده مراد خان، علاالدین، قرغه، قلعه قاضی، تنکی للندر، قریه پغمان هستند که از بقایای طایفه هزاره های بهسود و دایمرداد می باشند.

19. هزاره پکتیا: طبق تاریخ قدیم هزاره ها، بهسود برادری به نام مقصود داشت، فرزندان بهسود تشکیل دهنده طایفه های هزاره بهسود کنونی می باشند، اما فرزندان مقصود در نواحی جنوبی در میان قوم پشتون باقی ماندند.

20. چچ هزاره: باشندگان شمال شرق ماورا نهر سند پاکستان، در بعضی بلندی های کوهای هملالیا هستند.

طوایف اصلی هزاره ها

در قومیت اصلی افغانها – پشتون ها- کلمه "زی" اضافه می شود، که یک مُثل افغانی هم است، اما نسبت به هزاره ها، در قومیت اصلی "دای" اضافه شده و "هزاره دای" نامیده می شود. و کلمه "دای" دلیر معنا می دهد که اصلن یک کلمه چینی است. و نامهای بیشتر از بیست قبیله و طایفه هزاره با کلمه "دای" آغاز می شود، مانند:

یکی از انواع آن "دای کلان" است، که این چهار طایفه را شامل می شود:

أ‌- نایماق

ب‌- کرم علی

ت‌- قرلق

ث‌- دایکلان.

این طوایف باشندگان، سرخ پارسا، شیخ علی، قول لیج، پنجشیر، خان آباد، قلعه زال، تخار، مزار شریف، بدخشان، و ... می باشند. و مهمترین طوایف دای کلان شیخ علی، خدیر، الله داد، شیرک، منصور، دولت خانی، علی خانی، خوجه علی، رحمان قلی، فقیر الله، بابه تول، شاد محمد، منصور بیک، نایماق، کرم علی، شکرالله، مقصود، زی کاکه، بابه علی، مهر علی، دوست علی، علی جمعه، هشت خوجه، و ...، است.

2- دایزنگی: باشندگان مناطق، پنجاب، ورس، یکاولنگ، لعل و سرجنگل هستند، و آنها بزرگترین طایفه هزاره را تشکیل می دهند، و از طایفه های شان: ایسمیل، انده، التجی،اسدالله، بیک، احمد بیک، ارداد، بچه غلام، بابه جی، باتورک، برخی، بهسودی، بوبک، بیکه، بتره، بیر علی، بیر مزید، بینه زرد، تانی، تکانه، ترغی، چوجی، چونک، حسین، جیدربیک، خردک زی، خوش آمد، خاجه احمد، خاجه داد،‌ خودی، خریده، زی آدم، زاهیدم، شاهی، غلام علی، غیب علی، فردوس، مقدم، محمود، و ...، هستند.

3- دای چوبان: از شرق به دامرده جاغوری، از غرب به تناچه، بورکانه، چنارتو، سنک رستم و چوره محدود است، و از مهمترین طوایف که اینجا زندگی می کنند: شوی، اسفندیار، میان نشین، شیره، بوباش، امیر شیخ حسین، باتیمور، تیمور تاش، دوزی، عادل بیک، صحبت خان، تارلیغ و ... .

4- دای ختا: باشندگان مناطق ارزگان، گیزاب و کجران هستند، و مهمترین طایفه هایشان: سلطان احمد، قوه علی، مراد علی، شاه علی، حسین علی، و ... .

5- دای پولاد: باشندگان اجرستان، مالستان و کجران هستند.

6- دای میرک: در مناطق شولتر، قره خال، دیوانه، قشلاق، سرآسیاب، دهن غوری، بوینقره، چیل، آنجورک هستند، و مهمترین طوایف شان: ختا، خودی، جاجه، بیک مراد، مقصود، قبجاق، زی مزید، و ... .

7- دایه: باشندگان مناطق شمال شرق شهر قندهار تا حدود جاغوری هستند.

8- دای میر کشه: و طوایف شان: جاغوری، قرباغ، خاجه میری، جغتو، و ناور هستند.

9- دای میراداد: باشندگان شرق هزارجات، و غرب شهر کابل هستند، و مناطق شان به سه منطقه تقسیم می شوند: دامنه گیرو، دامنه پیتو، و تولخشه. و از طوایف شان: تو اخته، تولو، دولت شاه، خاخ، جورجی، کنکر، حیات، یرغه، باده، میرخوش، زی منی، و ... . و یکعده هزاره های دایمرداد باشندگان "دره صوف" در ولایت شمالی سمنگان، و "دای میرداد" بهسود هستند.

10- دای کندی: از مهم ترین شخصیت ناحیه دایکندی "دولت بیک" است، زمانی بر نصف هزاره جات حکمروایی می کرد، و از طوایف شان: دولت بیک، خوشحال بیک، نظر، قنبر، ترکه، روشن بیک، حیدر بیک، بیک علی، خدیر، قودی، دوده، موسی، عیسی، فیرستان، ساروان، نیکه، و... اند.

12- دای دهقان: باشندگان مناطق بهسود هستند، و اصلیت شان به بهسود بر می گردد، و به این شاخه ها تقسیم شده اند: دارو، دنده، کامل، آدینه، قودی، ایمن داد و بیر مزید.

13- دای قوزی: باشندگان بامیان، خان آباد، بویژه شیبر، سیغان و کاهمرد، هستند.

14- دای زینات: به هزاره های غور، بادغیس، و هرات "دای زینات" می گویند.

15- دای ملک: در گیزاب و ارزگان هستند.

16- دای بیرکه: در اجرستان و یکعده شان در مالستان هستند.

17- دای نوری: باشندگان حصه اول بهسود هستند.

18- دای میری.

19- دای دیغک: باشندگان مناطق قطغن، در حدود آق چشمه و سمنگان است.

20- دای حقانی.

21- دای قلندر.

22- دای کیو.

---

منابع عربی:

1. جوهر حسن محمد، و بیومی عبدالحمید، سلسله قوم های دنیا - دار المعارف مصر (ط: 1961 م)، شماره (7).

2. فهمی ابی العنین، افغانستان بین الیوم و الامس.

3. فاضلی شیخ حسن، تاریخ و مردان افغانستان، بیروت لبنان، دار الصوفیه 1993م.

4. دایرة المعارف اسلامی، مجموعه از شرق شناسها، دار المعرفه، بیروت، جلد دوم.

5. الهلباوی کمال، نقش جوانان اسلام در اعمار آینده افغانستان، معهد پژوهش های سیاسی، اسلام آباد، پاکستان، 1991م.

6. احمد محمد عبدالقادر، مسلمانها در افغانستان، طبعه بیروت، 1984م.

منابع فارسی:

1. غبار میر غلام محمد، افغانستان در مسیر تاریخ، مطبعه دولتی کابل، 1346 ه.ش.

2. فرهنگ میر محمد صدیق، افغانستان در پنج قرن اخیر، موسسه اسماعلیان، قم، ایران، 1371ه.ش.

3. یزدی افشار، افغان نامه، تهران، 1359 ه.ش.

4. رشتیا سید قاسم، افغانستان در قرن 19، کابل، 1346 ه.ش.

5. خائف تیمور، تاریخ ملی هزاره، ترجمه: عزیز طغیان، کویته پاکستان، 1980م.

6. یزدانی حسین علی، تاریخ هزاره ها، قم ایران.

7. مجله غرجستان، از شماره (1-17)، کابل.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1391ساعت 14:21  توسط بی خبر  | 

۲۳ جولای ۲۰۰۸

ظاهر دقیق

قسمت اول

آغاز تحقیقات در باره هزاره شناسی

اصلیت و بنیادی تاریخی هزارهها در جریان سالهای متمادی از طرف تاریخ دانان مورد جروبحث قرار گرفته، بسیاری معلومات هائیکه در باره ای هزاره ها تنها به شکل ارائه ای گزارشات پایه گذاری شده و توسط نمایندگان کشور هائی مختلف مانند انگلستان و روسیه با یک هدف معین سیاسی نوشته شده اند. تعداد زیادی از انها از نگاه ارزش اکادیمیکی قابل شک و تردید بوده و اکثراً منشآء معلوماتی آنها از دست هائی دوم سرچشمه میگیرند و به مقاصد سیاسی انترو پولو جیستیکی (مردم شناسی) و هدف تاریخ نویسیی استفاده گردیده است، آکثراً این معلوماتها از طریق غربی ها و مسافرینیکه برای سیاحت میرفتند منشاء گرفته اند.

ثانیا. مسا ئیلی را که آنها باید در باره ای هزاره ها می آموختند و یا نوشته میکردند صرف از طریق ترجمان و یا از تکست های دست دوم استفاده میکردند و حتی خود نویسنده هیچ وقت از افغانستان دیدن و مشایعت نمی کرد.

سوم. انحصاری قدرت و تبعیض نژادی توسط حکومات ستمگر در مقابل هزارهها در باره ای اداره و قدرت چندین قرنی نه تنها منجر به کمبود رشد سیاسی و اقتصادی در هزارستان شد، بلکه همچنان باعث عدم رشد نهاد هائی فرهنگی و تاریخی در افغانستان نیز گردیدند.

چهارم. تحقیقات سیستماتیک و علمی تاریخ هزاره ها اضافه تر پیچیده تر شده میرفت. به علت هائی اینکه مسائیلیکه در مورد این مردم نوشته می گردید مطالعاتی عمومی و وسیع در ایران و افعانستان و هندوستان و (پاکستان امروز) جمع بندی و گرد آورده میشدند. با وجودی آنهم این تحقیقات در باره ای هزاره ها هیچ وقت مورد قبول واقع نگردید از طرف قدرت حاکمه در افغانستان کنترول می گردید و دانشمندان داخلی به این موضوع جلب و تشویق نمیگردیدند.در حالیکه برای یک عالم غربی پیشبردِ چنین تحقیقات با موجودیت پرابلم هائی سیاسی از یک طرف و پیچیدگی های منطقوی ازطرف دگر تقریباغیر ممکن بود. بر علاوه، یک عالم غربی در جریان این مدت اجازۀ رفتن به افغانستان مرکزی را باید از حکومت مستبد تقاضا میکرد. این دلایل مانع یک تحقیقات و پژوهش واقعی در مورد تاریخ هزاره ها گردیده اند.

پنجم. به نسبت موجودیت تبعیض نژادی و تفوق ملی توسط دولت مرکزی در رابطه با هزاره ها ورود آزاد و دسترسی به اکثریت اسناد هائی با ارزش سیاسی تاریخی و دست اول توسط هزاره هائی مختلف، خانواده ها و شخصیتهائی انفرادی نگهداری و محافظت میشدند به طوری عادی غیر ممکن بودند. بسیار مسائیل در تاریخ افغانستان و خاصتاً تاریخ هزاره ها تا به امروز نا معلوم باقی مانده است.

در نتیجه این یک واقعیت است که کار بسیار اندک در افغانستان از طرف مردمان ارجل و عمومی پیش برده شده، ولی کار ناچیزیکه ازطرف علمای خود افغانستان درین رابطه وقف گردیده اند،متآسفانه بخش اعظم آن و حتی اضافه تر از تکرار در بررسی و قضاوت نظریاتی دانشمندان غربی که خود این نظریات دارای نواقصات و کمبودیهای زیاداند مصروف گردیدند. در ضمن هیچگونه کار معتبر، بنیادی و اکادیمیکی از طرف علما و جامعه شناسان وجود ندارند، وعوامل عمده آن موجودیت تیوریهائی مختلف و عدم تحقیقات علمی و اجتماعی دانشمندان و علما بخصوص در بخش هائی علوم مردم شناسی(انتروپولوجی) و جامعه شناسی افغانستان می باشد.

تاریخ حکایت طولانی انسان ها و داستان گذر بشریت از مرزهای حیوانیت به تمدن های بزرگ است. انسان ها طی نسل های پی درپی، حاصل دست رنج گذشتگان خود را توسعه دادند و به پیش رفتند. هر قومی بر ویرانه های اقوام پیشین مستقر شدند و هر یک گمان بردند که عالی ترین محصول همه تاریخ شده اند ولی پس از چندی غفلت ها و غرورها آنها را هم در خود گرفت.

اما آنچه بر جای ماند، دستاوردهای تمام بشریت بود که خواه نا خواه، از هر قومی به قومی دیگر منتقل می شد. تمدن ها از پی هم ظاهر شدند و به مرورو در طی قرن ها، هنر و معماری و علوم و دیگر دستاوردهای انسانی را گسترش دادند.

انسان این موجود پیچیده، گاهی فجایع فراوانی به بار آورده و گاه عالی ترین نمونه های انسانیت را به پیشگاه تاریخ معرفی نموده است. اما به هر حال باید دانست که هرچه شده است، حاصل دسترنج خود انسان است. لذا هرچه هستیم و هرآنچه می خواهیم باشیم یا آرزویش را داریم، محصولی است که زمینه ها و نیازهایش را می توان مهیا نمود و می توان از نو ساخت و پدید آورد.

بررسی تاریخ در واقع، به معنای برخورد با سرگذشت تلخ وشیرین مردم یک سرزمین است. سنت تاریخی چنان میشود که گاهی قهرمانان یک سرزمین، در آن سوی دیگر دشمنان فراموش نا پذیر مردم اند.

تاریخ ملی هر قومی، یاد نامه و حافظه ی سرزمین آنها است. اهمیت تاریخ، در حقیقت یابی آن نهفته است. پیش از تاریخ نگاری، به اندیشه های حقیقت بین، انصاف محور و تاریخ نگراحتیاج است. تاریخ نگار باید بستر تاریخ (جامعه)، محور تاریخ (مردم)، رفت و گذر تاریخ (عنصر زمان) و باور تاریخ (تمدن و فرهنگ ملی اقوام) را با دید انصاف نگری ببیند.

تشخيص اصلی هويت بومی و تاريخی هزاره، مستلزم تبيين واقعيت های تاريخی و برداشت شواهد و قراين از عمق جامعه هزاره بادرنظرداشت شيوه های معين تحريف هويت تاريخی اقوام تحت استبداد بخصوص هزاره ها از طرف حاكمان سركوبگر و استبدادی دوره های مختلف افغانستان مي باشد.

داكتر سيد عسكر موسوی، ديدگاه خود را درمورد قديمی بودن هزاره ها درين سرزمين با تذكار معلومات ارايه شده در مورد كوشانی ها و يفتلی ها در تاريخ مرحوم غبار، چنين جمع بندی مي نمايد :

«برای اين منظور ما نيازمند بررسی تاريخ گذشته باميان - مركز هزاره جات - و تنديس های قديمی بودا هستيم.....

از نظر تاريخی، آيين بودائی حداقل ۱۵۰۰ سال قبل از حمله مغول ها به خراسان “افغانستان امروز“ بطور وسيع در جنوب هندوكش حاكم بود، به گونه ای كه اين آيين، سالانه هزاران زائر چينی را به باميان مي كشانيد. مهم آنكه اين ناحيه برای چند قرن جايگاه دائمی برای گسترش نژاد زرد شد. دره باميان طی قرن اول ميلادی يكی از مراكز گسترش بوديسم بود.

معابد متعدد درآن موجود بوده و درآنها هزاران راهب به اخذ تعلیمات بودائی مصروف بودند. در سخره های عمودی و افقی کوه های شمال شرقی بامیان مجسمه های بودا را به بلندی ۱۴۰ تا ۱۵۰ فت کنده اند. این مجسمه بزرگ طلائی میباشد که درهنگام طلوع آفتاب شعاع آن بهر طرف نشر میگردد. به فاصله ۱۲ لی (یک لی مساوی نیم ورست و یک ورست مساوی10،67 کیلومتر) در شرق شهر بامیان هیکل خوابیدة بودا را در معبد بزرگی مشاهده میشود که با (نیروا نا) یعنی به مقام ابدیت فرومیرود. این هیکل یکهزار فت طول دارد و شاه مملکت هرسال در جشن آزادی جمله دارائی منقول خود و خاندان خود را به شمول آنچه در خزانه دارد می آورد وآنرا به نام وی قربانی میکند.. کار ساختمان دو پيکره بزرگ در قرن دوم ميلادی به هدايت کنشکای کبير آغاز گرديد و احتمالا در اواخر قرن چهارم و اوايل قرن پنجم به پايان رسيده باشد. مغاره های حفرشده در دل کوه ها، محل بود و باش هزاران راهب بودايي را تشکيل ميدادند و همچنان بحيث مهمانخانه برای مسافران، بازرگانان، و زائرين اين مرکز بودايي، مورد استفاده قرار ميگرفتند. اين مغاره ها مملو از نقاشي های مختلف بودند که همزمان با تراش پيکره ها بحيث يک مجموعه يي بهم پيوسته حفر شده بودند. آنها به طول يک مايل، قسمت شرقي و غربي، يعني دو مجسمه بزرگ را با هم وصل ميکردند.این وادی را ميتوان به سه بخش تقسيم نمود. بخش غربي جايي که مجسمه بزرگ ۵۳ متری قرار دارد و بيشترين بخش مغاره های منقوش را در بر ميگرفت، بخش مرکزی که يک پيکره نسبتا کوچک (احتمالا در حالت نشسته) نيز تراشيده شده بود و تعداد زيادی از مغاره ها را در بر ميگرفت، و بخش شرقي واد ی که دارای مجسمه بزرگ ۳۸ متری بودا بوده است. برعلاوه این دو مجسمة بزرگ، مجسمة دیگری هم بفاصله هزار قدم دورتر بشکل خوابیده موجود بود. در حدود یکهزارو هشتصد سال قبل، کاروانهای تجارتی زیادی از آسیا و اروپا به قصد مسافرت به چین ازطریق بامیان عبورمینمودند.این جاده درعصر شاهان کوشانی رونق زیادی کسب نمود.

باميان در آنزمان بخشی ازامپراتوری كوشانی “۴۰ ـ ۲۲۰“ و تحت تأثير فرهنگ و مذهب بودائی بود. كوشانی ها اصولا جزو قبايل “ ستی “ بودند و در منطقه ای به امتداد كاشغر تا شمال “ دريای بلخ “ به سر مي بردند. شرقی ترين قبايل ستی “ یوچی “ ناميده ميشدند.

كوشانی ها ازميان یوچی ها برخاسته بودند و به دنبال جنگ های قبيلوی به سرزمين های جنوب آمودريا كشانده شدند. اگرچه امپراتوری كوشانی ها در ۲۲۰ ميلادی در شمال هندوكش ازهم پاشيد اما كوشانيان تا سال ۴۲۵ ميلادی در جنوب هندوكش به فرمانروائی خود ادامه دادند.

بوديسم در قرن سوم پيش از ميلاد توسط راهبان بودائی به نواحی جنوب كوه های هندوكش عرضه شده بود. با توجه به سكه های قديمی پيدا شده در باميان، نقاشي های روی ديوار های معبد و اطراف تنديس های بودا، نقاشی های به جا مانده از زمان آخرين شاهان كوشانی و همچنين شكل فزيكی تنديس ها، مي توان چنين نتيجه گرفت كه ساكنان اين منطقه تا حدود ۲۳۰۰ سال پيش دارای همان تركيب فيزيكی صورت بوده اند كه هزاره های امروز هستند. بدين ترتيب چهره مغولی ساكنان هزاره افغانستان شمالی را مدت ها پيش از حمله چنگيز خان و امير تيمور كه ظهور آنها در صحنه تاريخی نسبتا جديد است، جستجو كرد.

يفتلی ها “۵۶۶ - ۴۲۵“، جانشينان امپراتوری كوشانی نيز به قبايل ستی با همان تركيب فزيكی و چهره تعلق داشتند. تأثير يفتلی ها را تا زمان پيدايش كلمات تركی در هزارگی ميتوان دنبال كرد. البيرونی رد پای يفتلی ها را تا ترك های تبت باز مي گرداند و اولين فرمانروای اين سلسله ـ که بيش از شصت فرمانروا داشته است ـ را “ برها تاگين “ يا” بَرَه تاگين “ ميشناسد. آخرين حاكمان تاگين “تگين“، غزنوی ها بودند كه در حدود هزار سال پيش در غزنی حكومت كردند

پس از يفتلی ها، نواحی جنوبی آمو دريا تحت فرمان سلسله های ترك آسيای مركزی و شرقی درآمد كه بيش از هزار سال بر آن جا حكومت كردند. مسلما طی اين دوره، هزاره جات امروز تا حد زيادی ازين مردمان فاتح نيز تأثير پذيرفت.

بنابرين، مدت ها پيش از ظهور مغل ها، ساكنان هزاره جات امروز در معرض تآثيرات اقوام قديمی تر و ترك زبان با ويژه گی های فزيكی شبيه مغل ها قرار گرفتند ».

آیا هزاره ها شاخه ای از کوشانی ها و یفتلی ها اند؟

هزاره ها بخشی از كوشانی ها و يفتلی ها بوده و يا هزاره ها مربوط كوشانی ها و يفتلی ها مي باشند و همچنان كه ساكنين هزاره جات هزاره های تركی ويا ترك های هزاره بودند.

دكتور موسوی بعد از تحقيقات در زمینه منشأ بومی هزاره ها و يا هويت تاريخی هزاره ها به اين نتيجه مي رسد كه هزاره ها يكی از قديمی ترين ساكنان منطقه هستند و نياكان هزاره ها به ساكنان ترك آسيای مركزی و شرقی كه بيش از ۲۳۰۰ سال پيش از شمال و جنوب هندوكش به نواحی موسوم به هزاره جات كنونی مهاجرت كرده بودند، باز مي گردد.

گفته های آقای دكتور موسوی بيانگر آن ست كه ورود ساكنان ترك های آسيای مركزی از شمال و جنوب هندوكش به هزاره جات امروزی سه صد سال قبل از ميلاد بوده است كه اخلاف سلسله نژادی آن برای امروز بنام “هزاره” مسمی است. بنا بر این، مسكن گزين شدن ترك های آسيای مركزی درشمال و جنوب هندوكش كه از آنجا به هزاره جات امروز آمده اند، به مراتب قديم تر از آن ست كه تصور مي شود. در اين زمينه مي تواند دلايل متعددی وجود داشته باشد كه اهم آنها را نظر به شواهد تاريخی به صورت زیر تفسير كرد :

اولا- نظر به اسناد، شواهد تاريخی آسيای مركزی كه وطن اصلی تركان يا توران بوده و “بُخدی“ مركز آن را تشكيل مي داده است كه اطراف هندوكش مربوط آن مي گردد. لهذا پيش از آن كه كوشانی ها و يفتلی ها در سال چهلم ميلادی به شمال و جنوب هندوكش بيايند و دولت برپا كنند، همتبار های شان درين مناطق زيست داشته اند.

پروفيسور عنايت الله شهرانی در يكی از آثار خود بنام “تاريخچه نژاد ها و اقوام در افغانستان“ مي گويد «ترك ها در افغانستان يك قسمت اعظم مليت ها را تشكيل مي دهند و موجوديت ترک در افغانستان بدو قسمت شناخته ميشود :

اول - ترک هايي كه از آغاز در صفحات مختلف مخصوصا در شمال كشور زيست داشتند.

دوم – ترکاني كه پيش ازميلاد مسيح و قبل از اسكندر در افغانستان كنونی حيات بسر مي بردند و ترکان مركزی دست كم صد ها سال پيش از ميلاد از ترکستان شرقی و ختائيستان آمده اند. چنانچه قاطبه مورخين بویژه مرحوم ميرمحمد صديق فرهنگ همین دیدگاه را تأييد مي نمايند.

جواهر لعل نهرو در صفحه ۱۷۱ جلد اول كتاب مشهور خود بنام “نگاهی به تاريخ جهان“ مي گويد «مردمان آسيای مركزی بنامهای باكتريائی ها” سكها، هون ها، اسكوت ها، ترك ها، كوشانی ها و يفتلی ها“ ناميده مي شدند كه قبل از ميلاد بارها به اروپا و سراسر آسيا پراكنده شده اند و هجوم ها برده اند و اين بخاطر تاراج نبوده بلكه برای بدست آوردن زمين های قابل سكونت و اقامت بوده است. قبايل آسيای مركزی در آن زمان زراعت پيشه و دارای حيوانات اهلی بودند. زراعت پيشه ها متوطن و مالدار ها متحرك بودند ».

درمورد تاريخ تقريبی هجوم های توران “ترکان“ آسيای مركزی، جواهر لعل نهرو در جای ديگر كتاب خود ميگويد كه پنج هزار سال قبل از ميلاد و حتا پيش از آن قبايل مهاجم آسيای مركزی “ توران “ بر چين هجوم آوردند. همه آنها به زراعت و مالداری بلد بودند. گله ها و رمه های بزرگی را نگهداری ميكردند. آنها برای خود خانه های خوب ميساختند. جامعه منظم و مرتبی داشتند. بيشتر آنها نزديك رود “هوانگهو“ كه رود دوازدهم نيز گفته ميشد، مسكن گزين گرديده بودند و حكومت برای خود تشكيل داده بودند.

قسمي كه ديده ميشود جواهر لعل نهرو از هجوم توران در اروپا و سرتاسر آسيا سخن گفته و قدامت هجوم در چين را پنج هزار سال قبل از ميلاد رقم زده است. بنابر اين، ورود توران آسيای مركزی را در جنوب هندوكش مي توان حد اقل پيش از حمله اسكندر مقدونی تصور برد.

از این رو، قدامت تاريخی بخشی از هزاره های افغانستان و پاكستان در اين سرزمين ها به حيث بازمانده گان توران آسيای مركزی از همان زمان پيش از هجوم اسكندر مقدونی يعنی قرن ها قبل از ميلاد منشأ مي گيرد كه عمر آن احتمالا با مهاجرت سومری ها از آسيای مركزی به عراق امروزی قابل مقايسه است، آن چناني كه محقق فرانسوی “ جی. پی.فرير “ نيز تأييد مي نمايد كه هزاره ها پيش از اسكندر مقدونی در مناطق جنوب هندوكش ساكن بودند.

پروفيسور عنايت الله شهرانی درمورد بومی بودن هزاره ها چنين مينويسد : «اگر به تاريخ بنگريم هزاره ها كم از كم بعداز دوره امير سبكتگين“ سيويك تگين “تا اين دم در سرزمين ها و كوهستان ها دور از شهر های متمدن حيات بسر مي برند، درحالي كه اين قوم از باشنده گان سابقه دار مركز افغانستان و دور دست آن مي باشند. هزاره ها از طايفه هون های سفيد اند « شاهنشاهی آتيلا كه اصلآ هون يعنی بدون شك ترك بود » “ ص ۱۵۴ امپراتوری..... “ ويا «هون های اروپا كه قطعآ از نژاد ترك بودند » “ ص ۱۵۷ امپراتوری “..

آقاي دكتور سيد مخدوم رهين در كتاب اشك خراسان چنين می نویسد : « بنابر نوشته جهانگرد چيني هيوان تسنگ كه در دوره كوشاني از آريانا عبور كرده، قوم هزاره قرن ها پيش از ورود اسلام به سرزمين ما در اين كشور مي زيستند و در ادبيات و تواريخ دوره اسلامي قرن سوم و چهارم هجري ترك غرچه به قوم هزاره اطلاق شده است ».

به قول مرحوم غبار نویسنده افغانستان در مسیر تاریخ : تقریبآ پنجهزار سال پیش از هزاره جات بنام (ستا گید یا) نام بر ده شده است شا ها ن هزاره جات قبل از اسلام بنا م ها ی کو شانیها و یفتلیها و شیران با میان که از اولا ده آنان بودند وبعدآ شاهان مدکور بنام های هزار بنده – شار و ریو شاران یا د میشدند که عمدتآ در دو نقطه تا ریخی این سر زمین بنام های (پشین) یا افشین یکاو لنگ کنونی و (سو ر مین) سر پل فعلی که پایتخت تابستانی و زمستانی ایشان بودند حکومت میرا ندند. استاد جاويد میگوید : «مردم هزاره را از اقوام اصيل و بومي اين سرزمين میداند كه قبل از (چنگيز) خان بنام غوزه يعني غرجستاني معروف بوده اند و سلسله شاهان غور و شارهاي باميان از ميان همين اقوام بوده اند. نژاد هزاره ممكن است اختلاتي از اقوام اورال آلتائي “ اله تائي “ باشد» استاد حبيبي كه مردم هزاره را هزاله ويا هساله میگوید.داکتر عنایت الله شهرانی مینوسد كه پيش از ميلاد مسيح فرزندان يكي از خوانين و رئيس قبيله ترك هاي توكيو در كاشغرستان و ساحه ختن و ياركند “ياركنت “ و اورومچي بنام آچيل خان بعد از شكست در مقابل ژوان - ژوان ها جانب تخارستان ميآيد؛ ولي ناگهان در راه فوت میشود و دو پسر و يك دختر او بنامهاي قابول خان، جابول خان و غزنه جان (دخترش) در سرزمين هاي كابل و زابل و غزني آمده صاحبان آن ولايت ها ميگردند و از آنست كه كابل و زابل و غزني بنام هايشان نامگذاري شده است درحاليكه غزني از كلمه “غز” گرفته شده و كلمه ايست كه به لفظ تركي نسبت داده ميشود، و غزنه دختر آچيل خان افسانوي است كه يگانه دو ولايتي كه به پسوند نسبتي “چي” استعمال ميگردد همانا ولايت غزني و باميان است كه باشندگان شانرا بنام غزنيچي و باميانچي ميگويند.نسبت دادن مردمان هزاره به تركي بودن شان صدها دليل موجود است كه ترك بودن آنها را روشن ميسازد. مثلآ در خصوص قبايل و فرقه هزاره ها اين نامها را داريم : تاتار، خلج، خلخ، قرلوق - قللغ، توركمن، چوگل “چگل”، نايمان وغيره كه همه را در ميان اقوام هزاره ميتوان يافت و به عين تلفظ و شكل در ميان تركان رايج ميباشد. کاندید اکادیمسن شاه علي اكبر شهرستاني چهل سال پيش تحقيقات نموده از جمله پانزده صد لغات ترك و مغول يكهزار و دوصد و پنجاه آن خالص تركي و مابقي مغولي ميباشد و از جانب ديگر اين كلماتيكه به زبان مغولي ارتباط ميگيرد، همه لغاتها در زبان تركي مورد استعمال دارد..داکترجلال الدين صديقي كلمه “بربر” را ذكر مينمايد و میگوید كه « نژاد ترك شامل هزاره، ايماق، اوزبيك و قرغيز ميباشد » بي ترديد ميتوان گفت كه مردم هزاره بيش از هزارسال قبل از ميلاد در افغانستان زيست داشتند و ساده ترين دليل حكومت داري نیاکان شان كوشاني ها در افغانستان ميباشد كه در قبل ازميلاد آنها در كابلستان و زابلستان و مركز غزني و بعدها تا مناطق نيم قاره هند حكومت داشتند.هزارهجات ۲۳۰۰ سال قبل،بنامهای بربرستان وبعدا غرجستان و هزارستان یاد می شده است.دوره بربرستان ۳۰۰ قبل از میلادی تا ۷۲۴- میلادیسر زمین را در بر می گیرد که قبل از اسلام واحتمالا در دوره ای ماقبل تناریخ به بر برستان موسوم بود.در حدود سالهای ۲۰۰ ق.م بامیان شهر ثروتمند وپر رونق بود.مرحوم غبار درین باره می نویسد :"استفاده از طلا برای پوشش مجیمه ای بودا در بامیان توسط زایران چینی در سال ۶۳۲ –م.گزارش شده است" دوره ای خراسان این دوره که ۱۲ قرن طول کشید،در دومرحله میتواند مورد مطالعه قرار گیرد دوره ماقبل مغول از سالهای ۷۲۰- تا ۱۲۰۰ میلادی که طی آن ساکنان بربرستان به اسلام گرویدند.طی این زمان اسلامی وفارسی شدن غرجستان فرایندی طولانی بود که حدود پنج قرن به درازا کشید و دوره بعد از مغولها که ششصد سال طول کشید یکی از بی ثبات ترین دورهها برای هزارجات به شمار می آید.درین دوره بامیانمرکز هزارجات در اثر حملات بی امان مغولها وبعد از آن تیموریها کاملا نابود شد وهرگز نتوانست شکوه گذشته را خود را باز یابد.

در كتاب پژوهشي در تاريخ هزاره ها به قلم كاظم يزداني موضوع چنگيزي بودن ترك هاي هزاره با دلايل زياد رد شده ولي نظر يكتعداد را كه در كتاب خويش گنجانيده اند، خالي از مفاد نخواهد بود كه با تبصره هاي كوچك آنها را ازنظر بگذرانيم :

آقاي “بليو” گفته كه هزاره ها از ديگر اقوام افغانستان مجزا ميباشند، موضوع قابل ترديد است، آنها اولآ به ترک ها مي پيوندند و ثانيآ با ديگر اقوام اختلاط نسبي دارند “ همان قسمي كه هر قوم ديگر افغانستان با هم ديگر اختلاط بومی دارند “

یک تهمت تاریخی:

اما این موضوع که هزاره ها از بقاياي لشكر تيموچين يعني چنگيز خان ميباشند، عاري از حقيقت ميباشد. آنها با آنكه بني اعمام بسيار دورمغولها ميباشند، مستقيمآ با ترك ارتباط خوني دارند و بدان سبب اصليت آنها خاصتا و راًسآ به ترک منتهي ميگردد.

تیوری منگول بودن هزاره ها باساس تصورات و خیالات اساس گزاری شده است. این یک واقعیت تاریخی است که منگولها داخل خاک ایران و افغانستان شده بودند و هزاره ها مشابهت فزیکی به منگول ها دارند در آن شک و تردید وجود ندارند. ولی واقعآ دلایل و زمینه هائی قناعت بخش برای تقسیم و مسما کردن هزاره ها بحیث منگولها نیستند. از نگا ه فزیکی نیم جهان با یک دگر مشابهت دارند.

بر علاوه هواداران این تیوری به کتگوریهای مختلف تقسیم میگردند. گروپی عقیده دارند که هزاره ها از سر بازان چنگیز ریشه میگیرند واین خودش قابل جروبحث بوده و حتا قابل قبول نیست و هیچ نوع اسناد وجود ندارد و این حرف ها یک تخیل است (باکون.1951:241).

دوم. عده ای نظر دارند که هزاره ها از سربازان نیکودری سرچشمه میگیرند و نه از سر بازان چنگیز خان. اینها تیوریهائی بی اساس میباشد. نیکودری برای اولین بار بعد از اشغال چنگیز خان بعد از سال هائی زیاد جا بجا گردید و او توسط سربازان تیمور لنگ شکست داده شد. این فقط در سال ۱۳۸۳ بعد از اشغال سیستان بود و ادامه دهنده گان تیمور قوماندان میران شاه و امیر محمد حمله کردند ونیکودری و سربازان آنها درسر زمین قندهار بودند شکست دادند.(تیمور خانوف 1980.21).

ما هزاره ها هچگونه روابط و علامه ای مشترک با منگولها نداریم. آگر این روابط و ریشه را میداشتیم ما از آن ننگ و عار نمیکردیم. ولی واقعیت طوری دیگری است. علما و دانشمندان مسئله ای تشکل یک ملیت و یا ملت را از داشتن زبان و کلتور و مذهب مشترک و سرزمین واحد و عوامل تاریخی و جغرافیائی و بیولوژیکی مورد مطالعه و بررسی قرار میدهند. درینجا بجا است که بتاریخ برگردیم و مسئله را از نگاه علمی، تاریخی و صادقانه مورد بررسی قرار داده و ذهنی گرائی و تعصب و تنگ نظریها و بدبینی ها را به کنار بگذاریم. و نظریات خود ساخته ای حکومات استبدادی وستمگر را به گودال تاریخ بسپاریم.

ادامه دارد . . .

منابع:

1. تاريخچه اقوام ونژادها در افغانستانپروفسیر عنایت الله شهرانی

2. آثار علمی محترم همایون سهرابی "سیاستها وتاریخ معاصر هزارهها و سیاستهائی فرقوی " درمتن انگلیسی (Humayun Sarabi 2006)

3. a bout hazara people of Afghanistan

4. غلام يحيي حسيني تحقيقي درباره‌ي تاريخ تشيع-هزاره‌ها در افغانستان

5. پژو هش مرتضی معراج پیرامونی هو یت هزاره ها سال(1386)

6. محمد عوض نبی زاده هویت تاریخی و اتنیکی جامعه هزاره در دراز نای تاریخ

7. Mousavi.S.A:The Hazara of Afghanistan :An historical,cultural Of Dost Mohammad with notices if Ranjit Singh

8. دكتورهمت فاريابي هزاره نسلي از سلسله توركتباران

9. یاد داشت ها ومقالات شخصی نویسنده ای این مقاله

ایمل:

Bamyan_7@hotmail.com

مورخ ۲۲ جولای ۲۰۰۸ هالند

توجه !

کاپی و نقل مطلب فوق صرف با ذکر نام و ادرس سایت «اصالت» مجاز است !

www.esalat.org

مردمان هزاره

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به: ناوبری, جستجو

برای دیگر کاربردها، هزاره (ابهام‌زدایی) را ببینید.

Hazāra
هزاره


کل جمعیت

۵٫۵ تا ۸ میلیون تن[نیازمند منبع]

نواحی با بیشترین جمعیت

۲٬۶۸۵٬۰۰۰

[۱]

۹۵۶,۰۰۰

[۲][۳]

۱,۵۶۷,۰۰۰
(۱۹۹۳ تخمین)

[۲]

۳۶٬۳۷۶

[۴]

۲۴٬۳۳۰

 

۹۰٬۰۰۰

 

۲۵٬۳۸۰

 

زبانهای رایج

پارسی (دری و گویش هزارگی)

ادیان و مذاهب

اسلام - شیعه (دوازده امامی و اسماعیلی)، با اقلیت سنی

گروه‌های نژادی مرتبط

ایرانی‌تبار-مغولی [۵]

دختر هزاره

هزاره‌ها یکی از باشندگان افغانستان و شیعه مذهب هستند که سومین گروه قومی عمده افغانستان را تشکیل می‌دهند.[۶][۷] بر پایه بنابر برخی منابع جمعیت آنها تقریباً ۲۷٫۵ درصد جمعیت این کشور را تشکیل می‌دهند[۸] برخی ۱۸٪ بیان میکنند.[۹] [۱۰][۷][۱۱]

مناطق هزاره نشین در افغانستان به هزاره‌جات و هزارستان معروف است.

زبان

هزاره‌ها به زبان فارسی دری با گویش هزارگی صحبت می‌کنند [۱۲][۱۳] و فرهنگی مشابه با دیگر اقوام فلات ایران دارند. تعدادی واژه‌های عربی و ترکی و مغولی به این گویش وارد شده‌است. [۱۴][۶][۱۵][۱۶] گویش هزارگی برخی از ویژگی‌های دستوری دری سدهٔ چهارم و پنجم هجری را در خود حفظ کرده‌است.[۱۷] در لهجهٔ هزارگی دو حرف د غلیظ و ت غلیظ نیز وجود دارد که تلفظشان نزدیک به تلفظ آن حروف در پشتو و اردو است. میزان تفاوت لهجه با فارسی معیار در لهجه جاغوری هزاره بسیار زیاد و در لهجه دایزنگی کم است.[۱۸]

دین

هزاره‌ها عدمتا شیعه دوازده امامی [۱۹] و برخی اسماعیلی هستند.[۲۰] امکان دارد هزاره‌ها در اوایل قرن شانزده میلادی در دوره ایلخانیان و محمد خدابنده الجایتو از اسلام سنی به شیعه گرویده باشند.[۲۱]

هزاره‌ها در زمان حکومت شاه عباس صفوی به دین اسلام شیعی گرویدند. برخی نیز موافق نیستند، مثلًا علی اکبر تشدید دربارهٔ قدمت تشیع در کوهستان غور می‌نویسد: «مرکز شیعیان غیور یا مسلمین غور اولین تمرکز شیعه در بلاد غور بوده است. زیرا بین سال‌های ۳۵ تا ۴۰ هجری مسلمان شده‌اند و در زمان خلافت علی بن ابیطالب، جعده بن خبیره المخزومی که خواهرزاده علی بن ابیطالب بود، از طرف وی به حکومت خراسان منصوب شد. به خاطر رفتار شایسته جعده، مردم غور داوطلبانه به علی بن ابیطالب محبت می‌ورزیدند. امرای غور که وضع را کاملا انسانی می‌یابند، بدون جنگ سر بر خط فرمان علی بن ابیطالب گذارده به دین اسلام گرویدند. به پیشنهاد جعده، علی بن ابیطالب فرمان حکومت سرزمین غور را به خاندان ((شنسب)) که امرای قبلی آن سامان بودند صادر کرد و این فرمان‌نامه قرن‌ها در آن خانواده محفوظ بود و مایهٔ افتخار و مباهات آن دودمان به شمار می‌آمد.»[۲۲]

نژاد

عمدتا مردم هزاره از نژاد هزاره هستند.[۲۳][۲۴] [۲۵] هزاره‌ها مردمانی هستند که از آمیزش زردپوستان مغولی‌نژاد با بومیان افغانستان بوجود آمده‌اند که به مرور زمان تغییر زبان داده و به زبان دری ‌گویش میکنند.

برخی معتقدند که براساس تحقیقات ژنتیکی روی بقایای اجساد یافت شده و آثار باقی مانده از گذشتگان، احتمالا هزاره‌ها ساکن بومی این منظقه‌اند.[۲۶][۲۷]

پیشینه

یک مرد هزاره

مورخین عرب و خراسان هزاره‌جات را به نام‌های غرجستان – غرج الشار – گرستان یاد کردهاند و حدود چهارگانه آن را از جانب غرب به هرات و بادغیس و از طرف شرق به کابل – از سمت شمال به جوزجان و از سوی جنوب به غزنی پیوست دانسته‌اند. به قول ابن حوقل تاریخدان عرب غرجستان کشوری بزرگی بوده‌است که موسوم به مملکت غرجه یاد شده‌است. در اغلب کتب تاریخ عرب و خراسان هزاره‌جات به نام غرجستان یاد شده که وسعت آن خیلی از وسعت کنونی آن فراتر بود و شامل غوربامیان و غزنی می‌شد.

اکادمیسین پوهاند عبدالاحمد جاوید در یکی از مقاله‌هایش تحت عنوان بحثی پیرامون اقوام و طوایف افغانستان می‌نویسد:

طوریکه دیدیم سرزمین خلج نزدیک کابل و غزنی بوده‌است و خلج‌ها درهمین حدود می‌زیستند و هنوز در زمین داور علاقه‌ای به نام خلج معروف است. اما در اینکه تلفظ صحیح به فتح دوم است یا سکون آن اختلاف است. این کلمه هنوز در هند و افغانستان با سکون دوم و و در ایران به فتح دوم تلفظ می‌گردد. اصطخری, ابن حوقل و یاقوت حموی چنانکه دیدیم حرف دوم را ساکن ضبط کرده‌اند و اما منینی حرف اول و دوم را به فتحه نوشته و به گمان اغلب به سکون دوم درست‌تر می‌نماید. خاصه اگر بپذیریم که کلمه غلجی همان خلجی است و ریشه آن را از غرچ بدانیم. اما بنابر عقیده بعضی اگر آن را از شکل ترکی قلچ تصور کنیم تلفظ آن با فتح دوم خواهد بود. (۲۳) عقیده بر این است که این کلمه ترکی نبوده خاصه با قلج ترکی ارتباطی ندارد و غالباً کلمه خلج شکل دیگر غرچ است. کلمه غرچه در ادبیات فارسی دری بمعنای کوهی مقابل روستایی آمده و از لحاظ اتساع معنی بمعنای ساده و ابله نیز به کار رفته‌است. چنانچه درین دو بیت:

صد و اند ساله یکی مرد غرچه

چرا شصت و سه زیست این مرد تازی

بفریبد دلت بهر سخنی

روستایی و غرچه را مانی

ناصر خسرو در یکجا گوید:

استاده بدی به بامیان شیری

بنشسته به عز، در بشین، شاری

در توضیح شیر بامیان نوشته‌اند:

«شیر ملک آنجاست چنانکه ملک ختلان را نیز شیر ختلان یا ختلان خدا یا

ختلان شاه گفتندی و شار عنوان ملک غوریا غرش یا غرستان یا :غرستان به تلفظ اوستایی غرستانه و فردوسی غرچکان.

چنانکه گوید:

یا غرجیستان ویا غرچستان. فرخی گوید:

سپهبد سپه شاه شرق ابو منصور

فراتکین دوانی امیر غرجستان

سیاسی است مراورا که در ولایت آن

پلنگ رفت نیارد مگر گشاده دهان

درین دیار بهنگام شار چندین بار

پلنگ‌وار نمودند غرچکان عصیان

فردوسی در یک مصراع از شاهنامه می‌سراید:

شه ءغرچکان بود بر سان شیر

کجا ژنده پیل، آوریدی به زیر،

قرن بیستم

خانوده هزاره در کابل 1996؛ زن سمت چپ؛عکس فرزند کشته شده اش به دست طالبان را به دست دارد

در قرن بیستم میلادی هزاره ها به عنوان شهروندان درجه دوم کشور در افغانستان به حساب می امدند و گاهی حتی به عنوان برده با انها از طرف دولت مرکزی رفتار می شد.بعد از کودتای سال 1978 که درپی آنه گروه کمونیستی خلق به قدرت رسید,کم کم هزاره ها برای برابری حق شهروندی خود نسبت به دیگر شهروندان افغانستان شروع به انجام کار های سیاسی کردند. رهبران اسلامی هزاره مانند؛ عبدالعلی مزاری با الهام گرفتن از حرکت های اسلامی از کشور همسایه خود یعنی ایران حزب های سیاسی خود را بنایان گذاری کردند.بعد از خروج ارتش سرخ از افغانستان وپایان حکومت کمونیستی با مرگ دکتر نجیب الله افغانستان وارد جنگل داخلی شد. هزاره با ساختن حزب وحدت سعی در حفظ کردن قدرت سیاسی خود کردند؛در سیاست جدید حزب دیگر مذهب جایی اصلی خود را نداشت و بیشتر کویشده می شد تا از تمام قوای هزاه یک انسجام کلی بسازد.[۲۸]

قرن بیست ویکم

با ورد نیروهای اثتلاف به افغانستان در سال 2001 حکومت طالبان سقوط کرد.قانون اساسی جدید ورد همه شهروندان افغانستان را به نظامی حکومت اجازه می دهد؛ از همین رو امروز هزاره ها توانستند با 20 درصد از کرسی های پارلمان افغانستان را در انتخابات 2011 از خود کنند[۲۹].با گفته السنادرو مونسوتی استاد دانشگاه حقوق بین الملل در ژنو ؛ این حرکت سیاسی مورد انتقاد سیاسمت مداران پشتون شده است.[۳۰] با وجود قوانین جدید که بر اساس آن حقوق همه شهروندان را یکسان می داند؛اما هنوز هم حرکات نژاد پرستانه ای علیه این مردم در افغانستان و پاکستان و ایران هنوز صورت می گیرد.در سال 2007 قبایل کوچی، با حمله به روستا های هزارگی باعث آوره شدن هزاران تن از هزاره شده و ده ها نفر هرساله در پی حملات انان کشته می شود.سازمان های غیر دولتی (NGO) با گزارشی بر بدتر شدن وضعیت حقوق شهروندی ها هزاره و حملات نژاد پرستانه علیه آنها هشدار داده اند.[۳۱]

نویسندگان معروف

چهره های سرشناس افراد زنده

جستارهای وابسته

ایماق

تصوير هزاره در ويكپيديا عربي

"هزاره" در ویکیپیدیای عربی

ترجمه: سلیمان صمیمی

با اینکه ویکیپیدیا یک منبع معتبر نیست، اما امروزه بیشتر مردم برای بدست آوردن اطلاعات به این سایت مراجعه می کنند. من هم مثل دیگران کنجکاو شدم که معلومات ویکپیدیای عربی در مورد "هزاره" چگونه است. دیدم با اینکه مقوله های ضد و نقیض درین مقاله وجود دارد ولی بازهم در مورد "هزاره" نسبت به ویکپیدیا فارسی کاملتر است. بنا به در خواست یک دوستم و دیدگاه های نویسندگان مصری و... سبب شد تا دست به ترجمه این مطلب بزنم. اعتراف می کنم که ترجمه ام بدون نقص نیست، دوستان مي تواند با مراجعه به ويكپيدياي عربي اگر نقصي در كار من ديدند مرا ياري بفرمايند.(صميمي)

منبع: http://samimiaf.blogfa.com/post-10.aspx

---

هزاره: هزاره ها 23٪ نفوس افغانستان را تشکیل می دهند، و باشندگان بلندی های وسطی افغانستان بوده و در زراعت و صنعت مشغولند. گاهی نظام های حاکم در افغانستان این ملیت را از حقوق مدنی و سیاسی شان محروم کرده و با ستم کوشیده اند که فرزندان هزاره در بی سوادی و عقب ماندگی باقی بمانند. در افغانستان کلمه "هزاره" برابر با کلمه "شیعه" است، زیرا 78٪ هزاره ها شیعه دوازده امامی اند.

اصل نشات هزاره

نژاد هزاره به بازماندگان لشکر چنگیزخان بر می گردد، که بسوی کشور های اسلامی از جمله افغانستان لشکر کشید، سپس اسلام شدند و یک عده از نسل شان در این منطقه باقی ماندند، طوریکه یکعده شان بسوی هند رفتند، به این ترتیب آنها از سرزمین افغانستان نیستند، و از قبل باشندگان مناطق شمالی افغانستان نبوده اند، بلکه در آن مناطق پشتونها ساکن بودند، طوریکه در بعضی آثار تاریخی شهر بلخ و امثالهم آمده است.

 

در "دایرة المعارف اسلامی" آمده است: کوهای که از شرق و جنوب بین کوه هندوکش و کوه بابا واقع شده است منطقه معروفی به نام "غور" بود و همه یا تعدادی باشندگان این منطقه از لحاظ شکل و چهره مغولی اند. هزاره ها بیشتر در کوها زندگی می کنند و به زبان هزارگی مغولی صحبت می کنند، که خیلی از زبان فارسی ایرانی بخاطر نزدیک بودن عقیده شان (که تمامی شان شیعه ی دوازده امامی اند)، متاثر شده است. رادیو بی بی سی که در ایران، افغانستان، و تاجیکستان پخش می شود، به تاریخ 1366-2-25 ه.ش. از زبان دکتر "ریچارد پتر" در مورد هزارگی می گوید" قوم هزاره فارسی صحبت می کنند، و همچنان از زبان و کلمات مغولی هم خیلی استفاده کرده اند".

نام های قبایل هزاره پیش از حمله چنگیز خان

دلیل دیگر برای سابقه دار بودن قوم هزاره در افغانستان وجود نام های قبایل هزاره ها قبل از ظهور چنگیزخان به کشور های اسلامی است، و هزاره ها باشندگان مرکزی این کشور بودند، و آنها قبایلی هستند که هزاره های امروزی را تشکیل می دهند. و نام "هزاره" رسمن به این قوم تا قرن هفتم هجری گفته نمی شد، و از جمله نام های که تاریخ نگارها به آن اشاره کرده اند قرار زیر است:

1. ترکمن

2. تاتار

3. زاولی

4. خلج

5. خلخ

6. قرلق

7. جگل

قابل ذکر است که دانشمندان در اثر اکتشافات نو از بعض تمثال های قدیمی در مناطق هزارجات، ویژگی های این قوم را در آن یافته اند، و این اکتشاف ها دلیل دیگری برای قدیمی بودن هزاره ها در افغانستان است.

نام های هزاره و مناطق شان

نام های زیادی برای این قوم و مناطق که آنها سکونت دارند، گفته شده اند:

1. یکی از نویسندگان که او "بلیومی" است، می گوید: سرزمین "عرسات" که در کتاب مقدس آمده است به سرزمین هزاره های امروزی مطابقت دارد، و محدوده باشندگان شان از شهر کابل و غزنی تا شهر هرات، و از قندهار تا بلخ می باشد.

2. از 2500 سال پیش به مناطق هزارجات نام "ستاغیدیا" گفته می شد.

3. نام های "زاوُل" و "زاوُلستان که به منطقه وسیع از افغانستان گفته می شد، تمام مناطق هزاره جات را شامل می گردد، یعنی از ولایت غزنی و قندهار، و ولایت زابل کنونی تا بهسود، دایزنگی، دایکندی، و تمام ارزگان.

4. دانشمند مشهور جغرافیه یونانی "بطلیموس" در قرن دوازدهم میلادی مناطق هزارجات را به نام "پاروپا میزوس Parpamizus " یاد کرده اند.

5. مناطق جنوبی و غرب هزاره جات، یعنی از حدود ارغنداب تا مالستان و جاغوری، پیش از اسلام به نام "اراکوزای" و مرکز شان "هُزاله" یاد می شد.

6. اطراف و ناحیه های غزنی در کتاب (سفرنامه) هیوان تسینگ به نام "تاوکبسوتو" آمده است.

7. غرجستان و محدوده اش از شمال غرب هزاره جات، یعنی حدود دایزنگی تا بادغیس، و تمام ولایت غور کنونی، بعد از آمدن اسلام "غرجستان" نامیده شد، اما گاهگاهی این نام بر تمام مناطق هزاره جات گفته می شد، و کلمه "غر" در زبان فارسی قدیم –زبان پهلوی- به معنی کوه است، پس غرجستان، یعنی کوهستان.

8. زمین داور، مناطق که در غرب هزارجات واقع شده است، چنین نامیده شده است.

9. از نامدار ترین نام های هزاره های شیعه در عهد اسلام "غور" و "غورستان" است، که در سده اول هجری چنین گفته می شد، و کلمه "غور" در لهجه هزارگی فارسی به معنی حفره و ناهموار است، بخاطر که در سرزمین که هزاره ها سکونت دارند حفریات و ناهمواری های زیاد است.

10. پیش از حمله وحشیانه امیر عبدالرحمن غدار مناطقه هزاره های شیعه "هزارستان" نامیده می شد.

یکعده مورخین آگاه به جغرافیای افغانستان، مناطق هزاره ها را "هزاره آباد" گفته اند، و مرکز هزاره جات را "دایزنگی" گفته اند، که نام قدیمی اش "بیک بیک" و منطقه ارزگان را به نام "بیک شاه" یاد کرده اند.

مساحت مناطق هزاره جات

مناطق هزارجات امروزه شامل "دره صوف" و "بلخاب" است، که مساحتش از هفتاد هزار کیلو متر مربع بیشتر نمی شود، در حالیکه مساحت هزاره جات به دوصد هزار کیلومتر مربع می رسید، و دلیل آن، فشار ها و حملات وحشیانه که ضد این قوم شیعه از جانب حکام و امرای قومیت های دیگر، خصوصن امرای پشتون سنی، در قرن دهم و یازدهم هجری، مناطق هزارجات به تدریج محدود شد، بویژه در زمان حکومت "هوتکیان" که هزاره ها بسوی مناطق مرکزی شان برگشتند، و اما در زمان حکومت امیر عبدالرحمان خان هزاره بیشتر سرزمین شان را از دست دادند و به پشتون های داده شد که در هجوم به مناطق هزارجات سهم گرفته بودند، و این امیر وحشیانه ترین جرم هارا بالای این قوم انجام داد، و دلیل آن بر می گردد به شیعه دوازده امامی بودن هزاره ها.

دلیل نامگذاری هزاره ها به این نام

پیش از اینکه روی این نامگذاری بر این قوم بحث کنیم، باید بدانیم که کلمه "هزاره" چه معنا دارد؟

پاسخ: کلمه "هزار" در فارسی 1000 معنا می دهد، و اما دلیل نامگذاری آن بر این قوم "وحیدی فولادیان" می گوید: پیش از اسلام هزاره ها بت پرست بودند، و آنها هزار بت داشتند، و هر بتی برایش خانه ای برای عبادت داشت، و زمانیکه هزاره ها مسلمان و شیعه شدند، بت هارا آتش زدند و بجای شان هزار مسجد و منبر ساختند.

و یکعده از مورخان دلیل این نامگذاری را وجود هزار رود، یا هزار کوه بلند، نوشته است.

عبدالحی حبیبی می گوید: کلمه "هزاره" از قدیمی ترین کلمات است و ریشه آن بر می گردد به "هزاله" که با گذشت زمان به "هزاره" تغییر کرده است، و "هزاله" مرکب از دو کلمه ای "هو + زاله" است، به معنی "خوش قلب" بخاطر که این قوم دلهای مهربان و شاد دارند، و به این سبب به این نام مشهور شده اند.

یکسری ویژگیهای اخلاقی هزاره ها

پشتکار و زحمت کشی در کار از صفت های هزاره است، و آنها در مقابل ناملایمت زندگی پایدار هستند، دارای دل های مهربان و شاد، و کشور شان افغانستان را خیلی دوست دارند، و دوستی وطن از ایمان است، طوریکه در حدیث شریف آمده است. از لحاظ مادی هزاره ها متوسط است، و علیرغم آن در تاریخ دیده نشده که یکی از آنها از تنگدستی شکایت داشته باشند، و از ویژگیهای دیگر هزاره ها دلیری و تعصب شان نسبت به مذهب "جعفری" است.

زمانیکه در افغانستان حکومت های قومی بود، بویژه در زمان عبدالرحمان خان در گذشته و حکومت طالبان در اواخر، دست به اعمال پست ضد شیعه در افغانستان زدند، که از کشتن انسانها و ویران کردن خانه ها، کوچاندن خانواده های هزاره بدون گناه بجز شیعه بودن شان، عرق شرم از پیشانی آدم می چکد. تعداد جنایت های شان به اینجا خلاصه نمی شود، بخاطر همین ظلم ها بیشتر این قوم از سواد محروم شدند، و اما آنهای که در حوزه های علوم مختلف راه یافته اند، الگوی از فرهنگ بالای این مردم، و توانای فکری بالای شان را نشان می دهد. بیشتر تاریخ نگاران و کسانیکه در مورد هزاره شناسی خبره هستند، هزاره هارا به صفت های نیکو توصیف می کنند.

دکتر محمد عبدالقادر احمد میگوید: " هزاره ها درستکار، دلیر، خوش قلب، و دارای روحیه وطن دوستی عالی هستند."، و نویسنده ابوالعینین فهمی مصری می گوید: " از صفت های هزاره ها وفا دار، دلیر، خوش قلب هستند که بهترین خدمات را برای کشور شان انجام می دهند، و با کفایت ترین کارگرها در شهرها هستند، و جوانهایشان به شجاعت بی نظیر در ارتش مشهور اند، و در قبال کشور شان صادق اند."، و اما دو نویسنده دیگر مصری حسن محمد جوهر و عبدالحمید بیومی می گویند: " هزاره ها در منطقه ی وسیعی مرکزی افغانستان، از جنوب سلسله کوهای هندوکش تا بین دو شهر کابل و هرات، زندگی می کنند، آنها در پیشه مقام اول را دارند، حاصلات زراعتی به قدر تولید می کنند که نیازمندی خود شانرا کفایت کند، و امانت داری، دلیری و خوش قلبی از صفات هزاره ها است، هزاره ها مواشی شان را به بازار های کابل و در شهر های دیگر افغانستان می فروشند …. .

فرز تیتلر انگلیسی می گوید: "قوم هزاره در قرن نزده یکصدو ده هزار (110000) مرد جنگی داشت، و به آنها شجاعت و طبیعت نیکو دیده می شد، و آنها از مهمان ها به بهترین وجه پذیرایی می کنند، سرباز های شان مقام اول را در شهامت و دلیری داشتند".

شرق شناس روسی "بار تولد" می گوید: " قوم هزاره درین زمان – یک سده پیش- از بزرگترین قومیات افغانستان به شمار می رود". شایان ذکر است که رهبر "میریزدان بخش بهسودی" ارتش بزرگی مسلح از هزاره ها داشت، طوریکه مناطق مرکزی تحت کنترل او بود.

در دایرة المعارف اسلامی آمده است: " هزاره ها مردم دلیر و زبر دست و در واقع مردم آرام هستند، علیرغم آن افغانها – پشتونها- بخاطر شیعه بودن هزاره ها، با آنها دشمنی می کنند و رابطه خوب ندارند. امیر عبدالرحمان خان و طالبان با تمام هزاره ها با خشونت رفتار کرده اند، و هزاره ها زمانی از استقلال مطلق برخوردار بودند، و از امرا پشتون بیزارند.

قبایل و طوایف هزاره

قوم هزاره به چندین قبیله و طایفه دیگر تقسیم می شود:

1. هزاره بدخشی: که آنها باشندگان قطغن ولایت بدخشان هستند.

2. هزاره لاچین (Lachin): در اطراف شهر بلخ، بلخاب و سنکچارک هستند، که در ضد حمله چنگیز خان با شجاعت قیام نموده و بشدت مقاومت کردند، و سپس بسوی هند برگشتند.

3. هزاره قندوز: آنها در ولایت قندوز هستند، و یکعده شان حنفی مذهب می باشند و به دوازده طایفه دیگر تقسیم می شوند: قرلق، نیک پی، مایل، هشت خوجه، دای کلان، نیمان، علی جمع، و دیگران.

4. هزاره خلم: که در نفس منطقه – خلم- از زمانه های قدیم سکونت دارند.

5. هزاره کیان: در شمال شرق هزاره جات هستند، و طایفه های، زی نظر، زی جانی، بابه کلو، زی شادی، زی غوله را شامل می شوند.

6. هزاره های ولایات شمال: هزاره "کرکک" در شمال بغلان، هزاره "کوهکدای" هم در آن نواحی، هزاره "قول برس" در مرکز ولایت تخار، هزاره "بابوله" در بعضی قسمتهای سمنگان هستند، اما در مورد هزاره های ترکستان که در ولایات شمالی سکونت دارند، عدد شان به یک و نیم ملیون نفر می رسد و آنها درین مناطق زندگی می کنند: مزار شریف، چارکنت، شولگره، پشت بند، بلخاب، دره صوف، چمتال، پلخمری، هشده نهر، کشنده، سنکچارک، اسمیدان، کاشان، دولت آباد و ... .

7. هزاره تاتار: آنها در منطقه کوتل زندگی می کنند، عادات و تقالید مردمی هزاره را حفظ کرده اند.

8. هزاره پنجشیر: و آنها طوایف، چهر علی، باب علی، سنکی خان، گلاب خیل، و دوست علی را شامل می شوند، که باشندگان "رخه" و "دره هزاره" پنجشیر هستند.

9. هزاره های ولایت غور: آنها هزاره های ولسوالی سرجنگل هستند.

10. هزاره مغول: باشندگان ولایت غور، فراه، هرات، بغلان، و سرپل هستند.

11. هزاره نکو دریان: نکودریان پسر هولاکو، زمانیکه مسلمان شد، نام احمد را قبول کرد، و بعد از برادرش "ابقا خان" بین سالهای ( 670-683) حکومت کرد. قابل ذکر است که هزاره های نکودریان، در نقاط مختلف سیستان و قندهار با امیر تیمورلنگ جنگیدند، تیمور لنگ درین جنگ از ناحیه پا زخمی شد، و اثر زخم آن تا آخر عمرش باقی ماند، و به همین سبب "تیمور لنگ" نامیده شد.

12. هزاره بادغیس: هزاره خراسان هم نامیده شده اند، هزاره هرات، هزاره قلعه نو، هزاره دایزنیات، آنها از قبایل، جمشیدی، دایزنگی، بهسودی، زیمات، برنقره، قهقه، کندلان، بای بوغه، بارت لدر، کندا، قدی، قلمنی، لاغری، مامکه، جعفری، قبجق، خاجه، فرستان کاکه، ایسم بوغه، بوبک، بای غور، میر میرک، ایک نوکه، و ... هستند. از رهبرهای هزاره های شجاع بادغیس "درویش علی خان بیلکر بیکی" است که در هرات "قلعه نو" را ساخت.

13. هزاره میمنه: باشندگان شهر میمنه هستند.

14. هزاره سرخ پارسا: باشندگان ولایت پروان، و شمال شرق هزاره جات هستند.

15. هزاره بدراو.

16. هزاره اوغان و جرمان.

17. هزاره لوگر: که طایفه های قیملود، محمد خاجه، و دایمرداد را تشکیل می دهند.

18. هزاره گدی: باشندگان منطقه "چهارده کابل، قلعه فتح الله، ده مراد خان، علاالدین، قرغه، قلعه قاضی، تنکی للندر، قریه پغمان هستند که از بقایای طایفه هزاره های بهسود و دایمرداد می باشند.

19. هزاره پکتیا: طبق تاریخ قدیم هزاره ها، بهسود برادری به نام مقصود داشت، فرزندان بهسود تشکیل دهنده طایفه های هزاره بهسود کنونی می باشند، اما فرزندان مقصود در نواحی جنوبی در میان قوم پشتون باقی ماندند.

20. چچ هزاره: باشندگان شمال شرق ماورا نهر سند پاکستان، در بعضی بلندی های کوهای هملالیا هستند.

طوایف اصلی هزاره ها

در قومیت اصلی افغانها – پشتون ها- کلمه "زی" اضافه می شود، که یک مُثل افغانی هم است، اما نسبت به هزاره ها، در قومیت اصلی "دای" اضافه شده و "هزاره دای" نامیده می شود. و کلمه "دای" دلیر معنا می دهد که اصلن یک کلمه چینی است. و نامهای بیشتر از بیست قبیله و طایفه هزاره با کلمه "دای" آغاز می شود، مانند:

یکی از انواع آن "دای کلان" است، که این چهار طایفه را شامل می شود:

أ‌- نایماق

ب‌- کرم علی

ت‌- قرلق

ث‌- دایکلان.

این طوایف باشندگان، سرخ پارسا، شیخ علی، قول لیج، پنجشیر، خان آباد، قلعه زال، تخار، مزار شریف، بدخشان، و ... می باشند. و مهمترین طوایف دای کلان شیخ علی، خدیر، الله داد، شیرک، منصور، دولت خانی، علی خانی، خوجه علی، رحمان قلی، فقیر الله، بابه تول، شاد محمد، منصور بیک، نایماق، کرم علی، شکرالله، مقصود، زی کاکه، بابه علی، مهر علی، دوست علی، علی جمعه، هشت خوجه، و ...، است.

2- دایزنگی: باشندگان مناطق، پنجاب، ورس، یکاولنگ، لعل و سرجنگل هستند، و آنها بزرگترین طایفه هزاره را تشکیل می دهند، و از طایفه های شان: ایسمیل، انده، التجی،اسدالله، بیک، احمد بیک، ارداد، بچه غلام، بابه جی، باتورک، برخی، بهسودی، بوبک، بیکه، بتره، بیر علی، بیر مزید، بینه زرد، تانی، تکانه، ترغی، چوجی، چونک، حسین، جیدربیک، خردک زی، خوش آمد، خاجه احمد، خاجه داد،‌ خودی، خریده، زی آدم، زاهیدم، شاهی، غلام علی، غیب علی، فردوس، مقدم، محمود، و ...، هستند.

3- دای چوبان: از شرق به دامرده جاغوری، از غرب به تناچه، بورکانه، چنارتو، سنک رستم و چوره محدود است، و از مهمترین طوایف که اینجا زندگی می کنند: شوی، اسفندیار، میان نشین، شیره، بوباش، امیر شیخ حسین، باتیمور، تیمور تاش، دوزی، عادل بیک، صحبت خان، تارلیغ و ... .

4- دای ختا: باشندگان مناطق ارزگان، گیزاب و کجران هستند، و مهمترین طایفه هایشان: سلطان احمد، قوه علی، مراد علی، شاه علی، حسین علی، و ... .

5- دای پولاد: باشندگان اجرستان، مالستان و کجران هستند.

6- دای میرک: در مناطق شولتر، قره خال، دیوانه، قشلاق، سرآسیاب، دهن غوری، بوینقره، چیل، آنجورک هستند، و مهمترین طوایف شان: ختا، خودی، جاجه، بیک مراد، مقصود، قبجاق، زی مزید، و ... .

7- دایه: باشندگان مناطق شمال شرق شهر قندهار تا حدود جاغوری هستند.

8- دای میر کشه: و طوایف شان: جاغوری، قرباغ، خاجه میری، جغتو، و ناور هستند.

9- دای میراداد: باشندگان شرق هزارجات، و غرب شهر کابل هستند، و مناطق شان به سه منطقه تقسیم می شوند: دامنه گیرو، دامنه پیتو، و تولخشه. و از طوایف شان: تو اخته، تولو، دولت شاه، خاخ، جورجی، کنکر، حیات، یرغه، باده، میرخوش، زی منی، و ... . و یکعده هزاره های دایمرداد باشندگان "دره صوف" در ولایت شمالی سمنگان، و "دای میرداد" بهسود هستند.

10- دای کندی: از مهم ترین شخصیت ناحیه دایکندی "دولت بیک" است، زمانی بر نصف هزاره جات حکمروایی می کرد، و از طوایف شان: دولت بیک، خوشحال بیک، نظر، قنبر، ترکه، روشن بیک، حیدر بیک، بیک علی، خدیر، قودی، دوده، موسی، عیسی، فیرستان، ساروان، نیکه، و... اند.

12- دای دهقان: باشندگان مناطق بهسود هستند، و اصلیت شان به بهسود بر می گردد، و به این شاخه ها تقسیم شده اند: دارو، دنده، کامل، آدینه، قودی، ایمن داد و بیر مزید.

13- دای قوزی: باشندگان بامیان، خان آباد، بویژه شیبر، سیغان و کاهمرد، هستند.

14- دای زینات: به هزاره های غور، بادغیس، و هرات "دای زینات" می گویند.

15- دای ملک: در گیزاب و ارزگان هستند.

16- دای بیرکه: در اجرستان و یکعده شان در مالستان هستند.

17- دای نوری: باشندگان حصه اول بهسود هستند.

18- دای میری.

19- دای دیغک: باشندگان مناطق قطغن، در حدود آق چشمه و سمنگان است.

20- دای حقانی.

21- دای قلندر.

22- دای کیو.

---

منابع عربی:

1. جوهر حسن محمد، و بیومی عبدالحمید، سلسله قوم های دنیا - دار المعارف مصر (ط: 1961 م)، شماره (7).

2. فهمی ابی العنین، افغانستان بین الیوم و الامس.

3. فاضلی شیخ حسن، تاریخ و مردان افغانستان، بیروت لبنان، دار الصوفیه 1993م.

4. دایرة المعارف اسلامی، مجموعه از شرق شناسها، دار المعرفه، بیروت، جلد دوم.

5. الهلباوی کمال، نقش جوانان اسلام در اعمار آینده افغانستان، معهد پژوهش های سیاسی، اسلام آباد، پاکستان، 1991م.

6. احمد محمد عبدالقادر، مسلمانها در افغانستان، طبعه بیروت، 1984م.

منابع فارسی:

1. غبار میر غلام محمد، افغانستان در مسیر تاریخ، مطبعه دولتی کابل، 1346 ه.ش.

2. فرهنگ میر محمد صدیق، افغانستان در پنج قرن اخیر، موسسه اسماعلیان، قم، ایران، 1371ه.ش.

3. یزدی افشار، افغان نامه، تهران، 1359 ه.ش.

4. رشتیا سید قاسم، افغانستان در قرن 19، کابل، 1346 ه.ش.

5. خائف تیمور، تاریخ ملی هزاره، ترجمه: عزیز طغیان، کویته پاکستان، 1980م.

6. یزدانی حسین علی، تاریخ هزاره ها، قم ایران.

7. مجله غرجستان، از شماره (1-17)، کابل.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1391ساعت 14:20  توسط بی خبر  | 

۲۳ جولای ۲۰۰۸

ظاهر دقیق

قسمت اول

آغاز تحقیقات در باره هزاره شناسی

اصلیت و بنیادی تاریخی هزارهها در جریان سالهای متمادی از طرف تاریخ دانان مورد جروبحث قرار گرفته، بسیاری معلومات هائیکه در باره ای هزاره ها تنها به شکل ارائه ای گزارشات پایه گذاری شده و توسط نمایندگان کشور هائی مختلف مانند انگلستان و روسیه با یک هدف معین سیاسی نوشته شده اند. تعداد زیادی از انها از نگاه ارزش اکادیمیکی قابل شک و تردید بوده و اکثراً منشآء معلوماتی آنها از دست هائی دوم سرچشمه میگیرند و به مقاصد سیاسی انترو پولو جیستیکی (مردم شناسی) و هدف تاریخ نویسیی استفاده گردیده است، آکثراً این معلوماتها از طریق غربی ها و مسافرینیکه برای سیاحت میرفتند منشاء گرفته اند.

ثانیا. مسا ئیلی را که آنها باید در باره ای هزاره ها می آموختند و یا نوشته میکردند صرف از طریق ترجمان و یا از تکست های دست دوم استفاده میکردند و حتی خود نویسنده هیچ وقت از افغانستان دیدن و مشایعت نمی کرد.

سوم. انحصاری قدرت و تبعیض نژادی توسط حکومات ستمگر در مقابل هزارهها در باره ای اداره و قدرت چندین قرنی نه تنها منجر به کمبود رشد سیاسی و اقتصادی در هزارستان شد، بلکه همچنان باعث عدم رشد نهاد هائی فرهنگی و تاریخی در افغانستان نیز گردیدند.

چهارم. تحقیقات سیستماتیک و علمی تاریخ هزاره ها اضافه تر پیچیده تر شده میرفت. به علت هائی اینکه مسائیلیکه در مورد این مردم نوشته می گردید مطالعاتی عمومی و وسیع در ایران و افعانستان و هندوستان و (پاکستان امروز) جمع بندی و گرد آورده میشدند. با وجودی آنهم این تحقیقات در باره ای هزاره ها هیچ وقت مورد قبول واقع نگردید از طرف قدرت حاکمه در افغانستان کنترول می گردید و دانشمندان داخلی به این موضوع جلب و تشویق نمیگردیدند.در حالیکه برای یک عالم غربی پیشبردِ چنین تحقیقات با موجودیت پرابلم هائی سیاسی از یک طرف و پیچیدگی های منطقوی ازطرف دگر تقریباغیر ممکن بود. بر علاوه، یک عالم غربی در جریان این مدت اجازۀ رفتن به افغانستان مرکزی را باید از حکومت مستبد تقاضا میکرد. این دلایل مانع یک تحقیقات و پژوهش واقعی در مورد تاریخ هزاره ها گردیده اند.

پنجم. به نسبت موجودیت تبعیض نژادی و تفوق ملی توسط دولت مرکزی در رابطه با هزاره ها ورود آزاد و دسترسی به اکثریت اسناد هائی با ارزش سیاسی تاریخی و دست اول توسط هزاره هائی مختلف، خانواده ها و شخصیتهائی انفرادی نگهداری و محافظت میشدند به طوری عادی غیر ممکن بودند. بسیار مسائیل در تاریخ افغانستان و خاصتاً تاریخ هزاره ها تا به امروز نا معلوم باقی مانده است.

در نتیجه این یک واقعیت است که کار بسیار اندک در افغانستان از طرف مردمان ارجل و عمومی پیش برده شده، ولی کار ناچیزیکه ازطرف علمای خود افغانستان درین رابطه وقف گردیده اند،متآسفانه بخش اعظم آن و حتی اضافه تر از تکرار در بررسی و قضاوت نظریاتی دانشمندان غربی که خود این نظریات دارای نواقصات و کمبودیهای زیاداند مصروف گردیدند. در ضمن هیچگونه کار معتبر، بنیادی و اکادیمیکی از طرف علما و جامعه شناسان وجود ندارند، وعوامل عمده آن موجودیت تیوریهائی مختلف و عدم تحقیقات علمی و اجتماعی دانشمندان و علما بخصوص در بخش هائی علوم مردم شناسی(انتروپولوجی) و جامعه شناسی افغانستان می باشد.

تاریخ حکایت طولانی انسان ها و داستان گذر بشریت از مرزهای حیوانیت به تمدن های بزرگ است. انسان ها طی نسل های پی درپی، حاصل دست رنج گذشتگان خود را توسعه دادند و به پیش رفتند. هر قومی بر ویرانه های اقوام پیشین مستقر شدند و هر یک گمان بردند که عالی ترین محصول همه تاریخ شده اند ولی پس از چندی غفلت ها و غرورها آنها را هم در خود گرفت.

اما آنچه بر جای ماند، دستاوردهای تمام بشریت بود که خواه نا خواه، از هر قومی به قومی دیگر منتقل می شد. تمدن ها از پی هم ظاهر شدند و به مرورو در طی قرن ها، هنر و معماری و علوم و دیگر دستاوردهای انسانی را گسترش دادند.

انسان این موجود پیچیده، گاهی فجایع فراوانی به بار آورده و گاه عالی ترین نمونه های انسانیت را به پیشگاه تاریخ معرفی نموده است. اما به هر حال باید دانست که هرچه شده است، حاصل دسترنج خود انسان است. لذا هرچه هستیم و هرآنچه می خواهیم باشیم یا آرزویش را داریم، محصولی است که زمینه ها و نیازهایش را می توان مهیا نمود و می توان از نو ساخت و پدید آورد.

بررسی تاریخ در واقع، به معنای برخورد با سرگذشت تلخ وشیرین مردم یک سرزمین است. سنت تاریخی چنان میشود که گاهی قهرمانان یک سرزمین، در آن سوی دیگر دشمنان فراموش نا پذیر مردم اند.

تاریخ ملی هر قومی، یاد نامه و حافظه ی سرزمین آنها است. اهمیت تاریخ، در حقیقت یابی آن نهفته است. پیش از تاریخ نگاری، به اندیشه های حقیقت بین، انصاف محور و تاریخ نگراحتیاج است. تاریخ نگار باید بستر تاریخ (جامعه)، محور تاریخ (مردم)، رفت و گذر تاریخ (عنصر زمان) و باور تاریخ (تمدن و فرهنگ ملی اقوام) را با دید انصاف نگری ببیند.

تشخيص اصلی هويت بومی و تاريخی هزاره، مستلزم تبيين واقعيت های تاريخی و برداشت شواهد و قراين از عمق جامعه هزاره بادرنظرداشت شيوه های معين تحريف هويت تاريخی اقوام تحت استبداد بخصوص هزاره ها از طرف حاكمان سركوبگر و استبدادی دوره های مختلف افغانستان مي باشد.

داكتر سيد عسكر موسوی، ديدگاه خود را درمورد قديمی بودن هزاره ها درين سرزمين با تذكار معلومات ارايه شده در مورد كوشانی ها و يفتلی ها در تاريخ مرحوم غبار، چنين جمع بندی مي نمايد :

«برای اين منظور ما نيازمند بررسی تاريخ گذشته باميان - مركز هزاره جات - و تنديس های قديمی بودا هستيم.....

از نظر تاريخی، آيين بودائی حداقل ۱۵۰۰ سال قبل از حمله مغول ها به خراسان “افغانستان امروز“ بطور وسيع در جنوب هندوكش حاكم بود، به گونه ای كه اين آيين، سالانه هزاران زائر چينی را به باميان مي كشانيد. مهم آنكه اين ناحيه برای چند قرن جايگاه دائمی برای گسترش نژاد زرد شد. دره باميان طی قرن اول ميلادی يكی از مراكز گسترش بوديسم بود.

معابد متعدد درآن موجود بوده و درآنها هزاران راهب به اخذ تعلیمات بودائی مصروف بودند. در سخره های عمودی و افقی کوه های شمال شرقی بامیان مجسمه های بودا را به بلندی ۱۴۰ تا ۱۵۰ فت کنده اند. این مجسمه بزرگ طلائی میباشد که درهنگام طلوع آفتاب شعاع آن بهر طرف نشر میگردد. به فاصله ۱۲ لی (یک لی مساوی نیم ورست و یک ورست مساوی10،67 کیلومتر) در شرق شهر بامیان هیکل خوابیدة بودا را در معبد بزرگی مشاهده میشود که با (نیروا نا) یعنی به مقام ابدیت فرومیرود. این هیکل یکهزار فت طول دارد و شاه مملکت هرسال در جشن آزادی جمله دارائی منقول خود و خاندان خود را به شمول آنچه در خزانه دارد می آورد وآنرا به نام وی قربانی میکند.. کار ساختمان دو پيکره بزرگ در قرن دوم ميلادی به هدايت کنشکای کبير آغاز گرديد و احتمالا در اواخر قرن چهارم و اوايل قرن پنجم به پايان رسيده باشد. مغاره های حفرشده در دل کوه ها، محل بود و باش هزاران راهب بودايي را تشکيل ميدادند و همچنان بحيث مهمانخانه برای مسافران، بازرگانان، و زائرين اين مرکز بودايي، مورد استفاده قرار ميگرفتند. اين مغاره ها مملو از نقاشي های مختلف بودند که همزمان با تراش پيکره ها بحيث يک مجموعه يي بهم پيوسته حفر شده بودند. آنها به طول يک مايل، قسمت شرقي و غربي، يعني دو مجسمه بزرگ را با هم وصل ميکردند.این وادی را ميتوان به سه بخش تقسيم نمود. بخش غربي جايي که مجسمه بزرگ ۵۳ متری قرار دارد و بيشترين بخش مغاره های منقوش را در بر ميگرفت، بخش مرکزی که يک پيکره نسبتا کوچک (احتمالا در حالت نشسته) نيز تراشيده شده بود و تعداد زيادی از مغاره ها را در بر ميگرفت، و بخش شرقي واد ی که دارای مجسمه بزرگ ۳۸ متری بودا بوده است. برعلاوه این دو مجسمة بزرگ، مجسمة دیگری هم بفاصله هزار قدم دورتر بشکل خوابیده موجود بود. در حدود یکهزارو هشتصد سال قبل، کاروانهای تجارتی زیادی از آسیا و اروپا به قصد مسافرت به چین ازطریق بامیان عبورمینمودند.این جاده درعصر شاهان کوشانی رونق زیادی کسب نمود.

باميان در آنزمان بخشی ازامپراتوری كوشانی “۴۰ ـ ۲۲۰“ و تحت تأثير فرهنگ و مذهب بودائی بود. كوشانی ها اصولا جزو قبايل “ ستی “ بودند و در منطقه ای به امتداد كاشغر تا شمال “ دريای بلخ “ به سر مي بردند. شرقی ترين قبايل ستی “ یوچی “ ناميده ميشدند.

كوشانی ها ازميان یوچی ها برخاسته بودند و به دنبال جنگ های قبيلوی به سرزمين های جنوب آمودريا كشانده شدند. اگرچه امپراتوری كوشانی ها در ۲۲۰ ميلادی در شمال هندوكش ازهم پاشيد اما كوشانيان تا سال ۴۲۵ ميلادی در جنوب هندوكش به فرمانروائی خود ادامه دادند.

بوديسم در قرن سوم پيش از ميلاد توسط راهبان بودائی به نواحی جنوب كوه های هندوكش عرضه شده بود. با توجه به سكه های قديمی پيدا شده در باميان، نقاشي های روی ديوار های معبد و اطراف تنديس های بودا، نقاشی های به جا مانده از زمان آخرين شاهان كوشانی و همچنين شكل فزيكی تنديس ها، مي توان چنين نتيجه گرفت كه ساكنان اين منطقه تا حدود ۲۳۰۰ سال پيش دارای همان تركيب فيزيكی صورت بوده اند كه هزاره های امروز هستند. بدين ترتيب چهره مغولی ساكنان هزاره افغانستان شمالی را مدت ها پيش از حمله چنگيز خان و امير تيمور كه ظهور آنها در صحنه تاريخی نسبتا جديد است، جستجو كرد.

يفتلی ها “۵۶۶ - ۴۲۵“، جانشينان امپراتوری كوشانی نيز به قبايل ستی با همان تركيب فزيكی و چهره تعلق داشتند. تأثير يفتلی ها را تا زمان پيدايش كلمات تركی در هزارگی ميتوان دنبال كرد. البيرونی رد پای يفتلی ها را تا ترك های تبت باز مي گرداند و اولين فرمانروای اين سلسله ـ که بيش از شصت فرمانروا داشته است ـ را “ برها تاگين “ يا” بَرَه تاگين “ ميشناسد. آخرين حاكمان تاگين “تگين“، غزنوی ها بودند كه در حدود هزار سال پيش در غزنی حكومت كردند

پس از يفتلی ها، نواحی جنوبی آمو دريا تحت فرمان سلسله های ترك آسيای مركزی و شرقی درآمد كه بيش از هزار سال بر آن جا حكومت كردند. مسلما طی اين دوره، هزاره جات امروز تا حد زيادی ازين مردمان فاتح نيز تأثير پذيرفت.

بنابرين، مدت ها پيش از ظهور مغل ها، ساكنان هزاره جات امروز در معرض تآثيرات اقوام قديمی تر و ترك زبان با ويژه گی های فزيكی شبيه مغل ها قرار گرفتند ».

آیا هزاره ها شاخه ای از کوشانی ها و یفتلی ها اند؟

هزاره ها بخشی از كوشانی ها و يفتلی ها بوده و يا هزاره ها مربوط كوشانی ها و يفتلی ها مي باشند و همچنان كه ساكنين هزاره جات هزاره های تركی ويا ترك های هزاره بودند.

دكتور موسوی بعد از تحقيقات در زمینه منشأ بومی هزاره ها و يا هويت تاريخی هزاره ها به اين نتيجه مي رسد كه هزاره ها يكی از قديمی ترين ساكنان منطقه هستند و نياكان هزاره ها به ساكنان ترك آسيای مركزی و شرقی كه بيش از ۲۳۰۰ سال پيش از شمال و جنوب هندوكش به نواحی موسوم به هزاره جات كنونی مهاجرت كرده بودند، باز مي گردد.

گفته های آقای دكتور موسوی بيانگر آن ست كه ورود ساكنان ترك های آسيای مركزی از شمال و جنوب هندوكش به هزاره جات امروزی سه صد سال قبل از ميلاد بوده است كه اخلاف سلسله نژادی آن برای امروز بنام “هزاره” مسمی است. بنا بر این، مسكن گزين شدن ترك های آسيای مركزی درشمال و جنوب هندوكش كه از آنجا به هزاره جات امروز آمده اند، به مراتب قديم تر از آن ست كه تصور مي شود. در اين زمينه مي تواند دلايل متعددی وجود داشته باشد كه اهم آنها را نظر به شواهد تاريخی به صورت زیر تفسير كرد :

اولا- نظر به اسناد، شواهد تاريخی آسيای مركزی كه وطن اصلی تركان يا توران بوده و “بُخدی“ مركز آن را تشكيل مي داده است كه اطراف هندوكش مربوط آن مي گردد. لهذا پيش از آن كه كوشانی ها و يفتلی ها در سال چهلم ميلادی به شمال و جنوب هندوكش بيايند و دولت برپا كنند، همتبار های شان درين مناطق زيست داشته اند.

پروفيسور عنايت الله شهرانی در يكی از آثار خود بنام “تاريخچه نژاد ها و اقوام در افغانستان“ مي گويد «ترك ها در افغانستان يك قسمت اعظم مليت ها را تشكيل مي دهند و موجوديت ترک در افغانستان بدو قسمت شناخته ميشود :

اول - ترک هايي كه از آغاز در صفحات مختلف مخصوصا در شمال كشور زيست داشتند.

دوم – ترکاني كه پيش ازميلاد مسيح و قبل از اسكندر در افغانستان كنونی حيات بسر مي بردند و ترکان مركزی دست كم صد ها سال پيش از ميلاد از ترکستان شرقی و ختائيستان آمده اند. چنانچه قاطبه مورخين بویژه مرحوم ميرمحمد صديق فرهنگ همین دیدگاه را تأييد مي نمايند.

جواهر لعل نهرو در صفحه ۱۷۱ جلد اول كتاب مشهور خود بنام “نگاهی به تاريخ جهان“ مي گويد «مردمان آسيای مركزی بنامهای باكتريائی ها” سكها، هون ها، اسكوت ها، ترك ها، كوشانی ها و يفتلی ها“ ناميده مي شدند كه قبل از ميلاد بارها به اروپا و سراسر آسيا پراكنده شده اند و هجوم ها برده اند و اين بخاطر تاراج نبوده بلكه برای بدست آوردن زمين های قابل سكونت و اقامت بوده است. قبايل آسيای مركزی در آن زمان زراعت پيشه و دارای حيوانات اهلی بودند. زراعت پيشه ها متوطن و مالدار ها متحرك بودند ».

درمورد تاريخ تقريبی هجوم های توران “ترکان“ آسيای مركزی، جواهر لعل نهرو در جای ديگر كتاب خود ميگويد كه پنج هزار سال قبل از ميلاد و حتا پيش از آن قبايل مهاجم آسيای مركزی “ توران “ بر چين هجوم آوردند. همه آنها به زراعت و مالداری بلد بودند. گله ها و رمه های بزرگی را نگهداری ميكردند. آنها برای خود خانه های خوب ميساختند. جامعه منظم و مرتبی داشتند. بيشتر آنها نزديك رود “هوانگهو“ كه رود دوازدهم نيز گفته ميشد، مسكن گزين گرديده بودند و حكومت برای خود تشكيل داده بودند.

قسمي كه ديده ميشود جواهر لعل نهرو از هجوم توران در اروپا و سرتاسر آسيا سخن گفته و قدامت هجوم در چين را پنج هزار سال قبل از ميلاد رقم زده است. بنابر اين، ورود توران آسيای مركزی را در جنوب هندوكش مي توان حد اقل پيش از حمله اسكندر مقدونی تصور برد.

از این رو، قدامت تاريخی بخشی از هزاره های افغانستان و پاكستان در اين سرزمين ها به حيث بازمانده گان توران آسيای مركزی از همان زمان پيش از هجوم اسكندر مقدونی يعنی قرن ها قبل از ميلاد منشأ مي گيرد كه عمر آن احتمالا با مهاجرت سومری ها از آسيای مركزی به عراق امروزی قابل مقايسه است، آن چناني كه محقق فرانسوی “ جی. پی.فرير “ نيز تأييد مي نمايد كه هزاره ها پيش از اسكندر مقدونی در مناطق جنوب هندوكش ساكن بودند.

پروفيسور عنايت الله شهرانی درمورد بومی بودن هزاره ها چنين مينويسد : «اگر به تاريخ بنگريم هزاره ها كم از كم بعداز دوره امير سبكتگين“ سيويك تگين “تا اين دم در سرزمين ها و كوهستان ها دور از شهر های متمدن حيات بسر مي برند، درحالي كه اين قوم از باشنده گان سابقه دار مركز افغانستان و دور دست آن مي باشند. هزاره ها از طايفه هون های سفيد اند « شاهنشاهی آتيلا كه اصلآ هون يعنی بدون شك ترك بود » “ ص ۱۵۴ امپراتوری..... “ ويا «هون های اروپا كه قطعآ از نژاد ترك بودند » “ ص ۱۵۷ امپراتوری “..

آقاي دكتور سيد مخدوم رهين در كتاب اشك خراسان چنين می نویسد : « بنابر نوشته جهانگرد چيني هيوان تسنگ كه در دوره كوشاني از آريانا عبور كرده، قوم هزاره قرن ها پيش از ورود اسلام به سرزمين ما در اين كشور مي زيستند و در ادبيات و تواريخ دوره اسلامي قرن سوم و چهارم هجري ترك غرچه به قوم هزاره اطلاق شده است ».

به قول مرحوم غبار نویسنده افغانستان در مسیر تاریخ : تقریبآ پنجهزار سال پیش از هزاره جات بنام (ستا گید یا) نام بر ده شده است شا ها ن هزاره جات قبل از اسلام بنا م ها ی کو شانیها و یفتلیها و شیران با میان که از اولا ده آنان بودند وبعدآ شاهان مدکور بنام های هزار بنده – شار و ریو شاران یا د میشدند که عمدتآ در دو نقطه تا ریخی این سر زمین بنام های (پشین) یا افشین یکاو لنگ کنونی و (سو ر مین) سر پل فعلی که پایتخت تابستانی و زمستانی ایشان بودند حکومت میرا ندند. استاد جاويد میگوید : «مردم هزاره را از اقوام اصيل و بومي اين سرزمين میداند كه قبل از (چنگيز) خان بنام غوزه يعني غرجستاني معروف بوده اند و سلسله شاهان غور و شارهاي باميان از ميان همين اقوام بوده اند. نژاد هزاره ممكن است اختلاتي از اقوام اورال آلتائي “ اله تائي “ باشد» استاد حبيبي كه مردم هزاره را هزاله ويا هساله میگوید.داکتر عنایت الله شهرانی مینوسد كه پيش از ميلاد مسيح فرزندان يكي از خوانين و رئيس قبيله ترك هاي توكيو در كاشغرستان و ساحه ختن و ياركند “ياركنت “ و اورومچي بنام آچيل خان بعد از شكست در مقابل ژوان - ژوان ها جانب تخارستان ميآيد؛ ولي ناگهان در راه فوت میشود و دو پسر و يك دختر او بنامهاي قابول خان، جابول خان و غزنه جان (دخترش) در سرزمين هاي كابل و زابل و غزني آمده صاحبان آن ولايت ها ميگردند و از آنست كه كابل و زابل و غزني بنام هايشان نامگذاري شده است درحاليكه غزني از كلمه “غز” گرفته شده و كلمه ايست كه به لفظ تركي نسبت داده ميشود، و غزنه دختر آچيل خان افسانوي است كه يگانه دو ولايتي كه به پسوند نسبتي “چي” استعمال ميگردد همانا ولايت غزني و باميان است كه باشندگان شانرا بنام غزنيچي و باميانچي ميگويند.نسبت دادن مردمان هزاره به تركي بودن شان صدها دليل موجود است كه ترك بودن آنها را روشن ميسازد. مثلآ در خصوص قبايل و فرقه هزاره ها اين نامها را داريم : تاتار، خلج، خلخ، قرلوق - قللغ، توركمن، چوگل “چگل”، نايمان وغيره كه همه را در ميان اقوام هزاره ميتوان يافت و به عين تلفظ و شكل در ميان تركان رايج ميباشد. کاندید اکادیمسن شاه علي اكبر شهرستاني چهل سال پيش تحقيقات نموده از جمله پانزده صد لغات ترك و مغول يكهزار و دوصد و پنجاه آن خالص تركي و مابقي مغولي ميباشد و از جانب ديگر اين كلماتيكه به زبان مغولي ارتباط ميگيرد، همه لغاتها در زبان تركي مورد استعمال دارد..داکترجلال الدين صديقي كلمه “بربر” را ذكر مينمايد و میگوید كه « نژاد ترك شامل هزاره، ايماق، اوزبيك و قرغيز ميباشد » بي ترديد ميتوان گفت كه مردم هزاره بيش از هزارسال قبل از ميلاد در افغانستان زيست داشتند و ساده ترين دليل حكومت داري نیاکان شان كوشاني ها در افغانستان ميباشد كه در قبل ازميلاد آنها در كابلستان و زابلستان و مركز غزني و بعدها تا مناطق نيم قاره هند حكومت داشتند.هزارهجات ۲۳۰۰ سال قبل،بنامهای بربرستان وبعدا غرجستان و هزارستان یاد می شده است.دوره بربرستان ۳۰۰ قبل از میلادی تا ۷۲۴- میلادیسر زمین را در بر می گیرد که قبل از اسلام واحتمالا در دوره ای ماقبل تناریخ به بر برستان موسوم بود.در حدود سالهای ۲۰۰ ق.م بامیان شهر ثروتمند وپر رونق بود.مرحوم غبار درین باره می نویسد :"استفاده از طلا برای پوشش مجیمه ای بودا در بامیان توسط زایران چینی در سال ۶۳۲ –م.گزارش شده است" دوره ای خراسان این دوره که ۱۲ قرن طول کشید،در دومرحله میتواند مورد مطالعه قرار گیرد دوره ماقبل مغول از سالهای ۷۲۰- تا ۱۲۰۰ میلادی که طی آن ساکنان بربرستان به اسلام گرویدند.طی این زمان اسلامی وفارسی شدن غرجستان فرایندی طولانی بود که حدود پنج قرن به درازا کشید و دوره بعد از مغولها که ششصد سال طول کشید یکی از بی ثبات ترین دورهها برای هزارجات به شمار می آید.درین دوره بامیانمرکز هزارجات در اثر حملات بی امان مغولها وبعد از آن تیموریها کاملا نابود شد وهرگز نتوانست شکوه گذشته را خود را باز یابد.

در كتاب پژوهشي در تاريخ هزاره ها به قلم كاظم يزداني موضوع چنگيزي بودن ترك هاي هزاره با دلايل زياد رد شده ولي نظر يكتعداد را كه در كتاب خويش گنجانيده اند، خالي از مفاد نخواهد بود كه با تبصره هاي كوچك آنها را ازنظر بگذرانيم :

آقاي “بليو” گفته كه هزاره ها از ديگر اقوام افغانستان مجزا ميباشند، موضوع قابل ترديد است، آنها اولآ به ترک ها مي پيوندند و ثانيآ با ديگر اقوام اختلاط نسبي دارند “ همان قسمي كه هر قوم ديگر افغانستان با هم ديگر اختلاط بومی دارند “

یک تهمت تاریخی:

اما این موضوع که هزاره ها از بقاياي لشكر تيموچين يعني چنگيز خان ميباشند، عاري از حقيقت ميباشد. آنها با آنكه بني اعمام بسيار دورمغولها ميباشند، مستقيمآ با ترك ارتباط خوني دارند و بدان سبب اصليت آنها خاصتا و راًسآ به ترک منتهي ميگردد.

تیوری منگول بودن هزاره ها باساس تصورات و خیالات اساس گزاری شده است. این یک واقعیت تاریخی است که منگولها داخل خاک ایران و افغانستان شده بودند و هزاره ها مشابهت فزیکی به منگول ها دارند در آن شک و تردید وجود ندارند. ولی واقعآ دلایل و زمینه هائی قناعت بخش برای تقسیم و مسما کردن هزاره ها بحیث منگولها نیستند. از نگا ه فزیکی نیم جهان با یک دگر مشابهت دارند.

بر علاوه هواداران این تیوری به کتگوریهای مختلف تقسیم میگردند. گروپی عقیده دارند که هزاره ها از سر بازان چنگیز ریشه میگیرند واین خودش قابل جروبحث بوده و حتا قابل قبول نیست و هیچ نوع اسناد وجود ندارد و این حرف ها یک تخیل است (باکون.1951:241).

دوم. عده ای نظر دارند که هزاره ها از سربازان نیکودری سرچشمه میگیرند و نه از سر بازان چنگیز خان. اینها تیوریهائی بی اساس میباشد. نیکودری برای اولین بار بعد از اشغال چنگیز خان بعد از سال هائی زیاد جا بجا گردید و او توسط سربازان تیمور لنگ شکست داده شد. این فقط در سال ۱۳۸۳ بعد از اشغال سیستان بود و ادامه دهنده گان تیمور قوماندان میران شاه و امیر محمد حمله کردند ونیکودری و سربازان آنها درسر زمین قندهار بودند شکست دادند.(تیمور خانوف 1980.21).

ما هزاره ها هچگونه روابط و علامه ای مشترک با منگولها نداریم. آگر این روابط و ریشه را میداشتیم ما از آن ننگ و عار نمیکردیم. ولی واقعیت طوری دیگری است. علما و دانشمندان مسئله ای تشکل یک ملیت و یا ملت را از داشتن زبان و کلتور و مذهب مشترک و سرزمین واحد و عوامل تاریخی و جغرافیائی و بیولوژیکی مورد مطالعه و بررسی قرار میدهند. درینجا بجا است که بتاریخ برگردیم و مسئله را از نگاه علمی، تاریخی و صادقانه مورد بررسی قرار داده و ذهنی گرائی و تعصب و تنگ نظریها و بدبینی ها را به کنار بگذاریم. و نظریات خود ساخته ای حکومات استبدادی وستمگر را به گودال تاریخ بسپاریم.

ادامه دارد . . .

منابع:

1. تاريخچه اقوام ونژادها در افغانستانپروفسیر عنایت الله شهرانی

2. آثار علمی محترم همایون سهرابی "سیاستها وتاریخ معاصر هزارهها و سیاستهائی فرقوی " درمتن انگلیسی (Humayun Sarabi 2006)

3. a bout hazara people of Afghanistan

4. غلام يحيي حسيني تحقيقي درباره‌ي تاريخ تشيع-هزاره‌ها در افغانستان

5. پژو هش مرتضی معراج پیرامونی هو یت هزاره ها سال(1386)

6. محمد عوض نبی زاده هویت تاریخی و اتنیکی جامعه هزاره در دراز نای تاریخ

7. Mousavi.S.A:The Hazara of Afghanistan :An historical,cultural Of Dost Mohammad with notices if Ranjit Singh

8. دكتورهمت فاريابي هزاره نسلي از سلسله توركتباران

9. یاد داشت ها ومقالات شخصی نویسنده ای این مقاله

ایمل:

Bamyan_7@hotmail.com

مورخ ۲۲ جولای ۲۰۰۸ هالند

توجه !

کاپی و نقل مطلب فوق صرف با ذکر نام و ادرس سایت «اصالت» مجاز است !

www.esalat.org

مردمان هزاره

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به: ناوبری, جستجو

برای دیگر کاربردها، هزاره (ابهام‌زدایی) را ببینید.

Hazāra
هزاره


کل جمعیت

۵٫۵ تا ۸ میلیون تن[نیازمند منبع]

نواحی با بیشترین جمعیت

۲٬۶۸۵٬۰۰۰

[۱]

۹۵۶,۰۰۰

[۲][۳]

۱,۵۶۷,۰۰۰
(۱۹۹۳ تخمین)

[۲]

۳۶٬۳۷۶

[۴]

۲۴٬۳۳۰

 

۹۰٬۰۰۰

 

۲۵٬۳۸۰

 

زبانهای رایج

پارسی (دری و گویش هزارگی)

ادیان و مذاهب

اسلام - شیعه (دوازده امامی و اسماعیلی)، با اقلیت سنی

گروه‌های نژادی مرتبط

ایرانی‌تبار-مغولی [۵]

دختر هزاره

هزاره‌ها یکی از باشندگان افغانستان و شیعه مذهب هستند که سومین گروه قومی عمده افغانستان را تشکیل می‌دهند.[۶][۷] بر پایه بنابر برخی منابع جمعیت آنها تقریباً ۲۷٫۵ درصد جمعیت این کشور را تشکیل می‌دهند[۸] برخی ۱۸٪ بیان میکنند.[۹] [۱۰][۷][۱۱]

مناطق هزاره نشین در افغانستان به هزاره‌جات و هزارستان معروف است.

زبان

هزاره‌ها به زبان فارسی دری با گویش هزارگی صحبت می‌کنند [۱۲][۱۳] و فرهنگی مشابه با دیگر اقوام فلات ایران دارند. تعدادی واژه‌های عربی و ترکی و مغولی به این گویش وارد شده‌است. [۱۴][۶][۱۵][۱۶] گویش هزارگی برخی از ویژگی‌های دستوری دری سدهٔ چهارم و پنجم هجری را در خود حفظ کرده‌است.[۱۷] در لهجهٔ هزارگی دو حرف د غلیظ و ت غلیظ نیز وجود دارد که تلفظشان نزدیک به تلفظ آن حروف در پشتو و اردو است. میزان تفاوت لهجه با فارسی معیار در لهجه جاغوری هزاره بسیار زیاد و در لهجه دایزنگی کم است.[۱۸]

دین

هزاره‌ها عدمتا شیعه دوازده امامی [۱۹] و برخی اسماعیلی هستند.[۲۰] امکان دارد هزاره‌ها در اوایل قرن شانزده میلادی در دوره ایلخانیان و محمد خدابنده الجایتو از اسلام سنی به شیعه گرویده باشند.[۲۱]

هزاره‌ها در زمان حکومت شاه عباس صفوی به دین اسلام شیعی گرویدند. برخی نیز موافق نیستند، مثلًا علی اکبر تشدید دربارهٔ قدمت تشیع در کوهستان غور می‌نویسد: «مرکز شیعیان غیور یا مسلمین غور اولین تمرکز شیعه در بلاد غور بوده است. زیرا بین سال‌های ۳۵ تا ۴۰ هجری مسلمان شده‌اند و در زمان خلافت علی بن ابیطالب، جعده بن خبیره المخزومی که خواهرزاده علی بن ابیطالب بود، از طرف وی به حکومت خراسان منصوب شد. به خاطر رفتار شایسته جعده، مردم غور داوطلبانه به علی بن ابیطالب محبت می‌ورزیدند. امرای غور که وضع را کاملا انسانی می‌یابند، بدون جنگ سر بر خط فرمان علی بن ابیطالب گذارده به دین اسلام گرویدند. به پیشنهاد جعده، علی بن ابیطالب فرمان حکومت سرزمین غور را به خاندان ((شنسب)) که امرای قبلی آن سامان بودند صادر کرد و این فرمان‌نامه قرن‌ها در آن خانواده محفوظ بود و مایهٔ افتخار و مباهات آن دودمان به شمار می‌آمد.»[۲۲]

نژاد

عمدتا مردم هزاره از نژاد هزاره هستند.[۲۳][۲۴] [۲۵] هزاره‌ها مردمانی هستند که از آمیزش زردپوستان مغولی‌نژاد با بومیان افغانستان بوجود آمده‌اند که به مرور زمان تغییر زبان داده و به زبان دری ‌گویش میکنند.

برخی معتقدند که براساس تحقیقات ژنتیکی روی بقایای اجساد یافت شده و آثار باقی مانده از گذشتگان، احتمالا هزاره‌ها ساکن بومی این منظقه‌اند.[۲۶][۲۷]

پیشینه

یک مرد هزاره

مورخین عرب و خراسان هزاره‌جات را به نام‌های غرجستان – غرج الشار – گرستان یاد کردهاند و حدود چهارگانه آن را از جانب غرب به هرات و بادغیس و از طرف شرق به کابل – از سمت شمال به جوزجان و از سوی جنوب به غزنی پیوست دانسته‌اند. به قول ابن حوقل تاریخدان عرب غرجستان کشوری بزرگی بوده‌است که موسوم به مملکت غرجه یاد شده‌است. در اغلب کتب تاریخ عرب و خراسان هزاره‌جات به نام غرجستان یاد شده که وسعت آن خیلی از وسعت کنونی آن فراتر بود و شامل غوربامیان و غزنی می‌شد.

اکادمیسین پوهاند عبدالاحمد جاوید در یکی از مقاله‌هایش تحت عنوان بحثی پیرامون اقوام و طوایف افغانستان می‌نویسد:

طوریکه دیدیم سرزمین خلج نزدیک کابل و غزنی بوده‌است و خلج‌ها درهمین حدود می‌زیستند و هنوز در زمین داور علاقه‌ای به نام خلج معروف است. اما در اینکه تلفظ صحیح به فتح دوم است یا سکون آن اختلاف است. این کلمه هنوز در هند و افغانستان با سکون دوم و و در ایران به فتح دوم تلفظ می‌گردد. اصطخری, ابن حوقل و یاقوت حموی چنانکه دیدیم حرف دوم را ساکن ضبط کرده‌اند و اما منینی حرف اول و دوم را به فتحه نوشته و به گمان اغلب به سکون دوم درست‌تر می‌نماید. خاصه اگر بپذیریم که کلمه غلجی همان خلجی است و ریشه آن را از غرچ بدانیم. اما بنابر عقیده بعضی اگر آن را از شکل ترکی قلچ تصور کنیم تلفظ آن با فتح دوم خواهد بود. (۲۳) عقیده بر این است که این کلمه ترکی نبوده خاصه با قلج ترکی ارتباطی ندارد و غالباً کلمه خلج شکل دیگر غرچ است. کلمه غرچه در ادبیات فارسی دری بمعنای کوهی مقابل روستایی آمده و از لحاظ اتساع معنی بمعنای ساده و ابله نیز به کار رفته‌است. چنانچه درین دو بیت:

صد و اند ساله یکی مرد غرچه

چرا شصت و سه زیست این مرد تازی

بفریبد دلت بهر سخنی

روستایی و غرچه را مانی

ناصر خسرو در یکجا گوید:

استاده بدی به بامیان شیری

بنشسته به عز، در بشین، شاری

در توضیح شیر بامیان نوشته‌اند:

«شیر ملک آنجاست چنانکه ملک ختلان را نیز شیر ختلان یا ختلان خدا یا

ختلان شاه گفتندی و شار عنوان ملک غوریا غرش یا غرستان یا :غرستان به تلفظ اوستایی غرستانه و فردوسی غرچکان.

چنانکه گوید:

یا غرجیستان ویا غرچستان. فرخی گوید:

سپهبد سپه شاه شرق ابو منصور

فراتکین دوانی امیر غرجستان

سیاسی است مراورا که در ولایت آن

پلنگ رفت نیارد مگر گشاده دهان

درین دیار بهنگام شار چندین بار

پلنگ‌وار نمودند غرچکان عصیان

فردوسی در یک مصراع از شاهنامه می‌سراید:

شه ءغرچکان بود بر سان شیر

کجا ژنده پیل، آوریدی به زیر،

قرن بیستم

خانوده هزاره در کابل 1996؛ زن سمت چپ؛عکس فرزند کشته شده اش به دست طالبان را به دست دارد

در قرن بیستم میلادی هزاره ها به عنوان شهروندان درجه دوم کشور در افغانستان به حساب می امدند و گاهی حتی به عنوان برده با انها از طرف دولت مرکزی رفتار می شد.بعد از کودتای سال 1978 که درپی آنه گروه کمونیستی خلق به قدرت رسید,کم کم هزاره ها برای برابری حق شهروندی خود نسبت به دیگر شهروندان افغانستان شروع به انجام کار های سیاسی کردند. رهبران اسلامی هزاره مانند؛ عبدالعلی مزاری با الهام گرفتن از حرکت های اسلامی از کشور همسایه خود یعنی ایران حزب های سیاسی خود را بنایان گذاری کردند.بعد از خروج ارتش سرخ از افغانستان وپایان حکومت کمونیستی با مرگ دکتر نجیب الله افغانستان وارد جنگل داخلی شد. هزاره با ساختن حزب وحدت سعی در حفظ کردن قدرت سیاسی خود کردند؛در سیاست جدید حزب دیگر مذهب جایی اصلی خود را نداشت و بیشتر کویشده می شد تا از تمام قوای هزاه یک انسجام کلی بسازد.[۲۸]

قرن بیست ویکم

با ورد نیروهای اثتلاف به افغانستان در سال 2001 حکومت طالبان سقوط کرد.قانون اساسی جدید ورد همه شهروندان افغانستان را به نظامی حکومت اجازه می دهد؛ از همین رو امروز هزاره ها توانستند با 20 درصد از کرسی های پارلمان افغانستان را در انتخابات 2011 از خود کنند[۲۹].با گفته السنادرو مونسوتی استاد دانشگاه حقوق بین الملل در ژنو ؛ این حرکت سیاسی مورد انتقاد سیاسمت مداران پشتون شده است.[۳۰] با وجود قوانین جدید که بر اساس آن حقوق همه شهروندان را یکسان می داند؛اما هنوز هم حرکات نژاد پرستانه ای علیه این مردم در افغانستان و پاکستان و ایران هنوز صورت می گیرد.در سال 2007 قبایل کوچی، با حمله به روستا های هزارگی باعث آوره شدن هزاران تن از هزاره شده و ده ها نفر هرساله در پی حملات انان کشته می شود.سازمان های غیر دولتی (NGO) با گزارشی بر بدتر شدن وضعیت حقوق شهروندی ها هزاره و حملات نژاد پرستانه علیه آنها هشدار داده اند.[۳۱]

نویسندگان معروف

چهره های سرشناس افراد زنده

جستارهای وابسته

ایماق

تصوير هزاره در ويكپيديا عربي

"هزاره" در ویکیپیدیای عربی

ترجمه: سلیمان صمیمی

با اینکه ویکیپیدیا یک منبع معتبر نیست، اما امروزه بیشتر مردم برای بدست آوردن اطلاعات به این سایت مراجعه می کنند. من هم مثل دیگران کنجکاو شدم که معلومات ویکپیدیای عربی در مورد "هزاره" چگونه است. دیدم با اینکه مقوله های ضد و نقیض درین مقاله وجود دارد ولی بازهم در مورد "هزاره" نسبت به ویکپیدیا فارسی کاملتر است. بنا به در خواست یک دوستم و دیدگاه های نویسندگان مصری و... سبب شد تا دست به ترجمه این مطلب بزنم. اعتراف می کنم که ترجمه ام بدون نقص نیست، دوستان مي تواند با مراجعه به ويكپيدياي عربي اگر نقصي در كار من ديدند مرا ياري بفرمايند.(صميمي)

منبع: http://samimiaf.blogfa.com/post-10.aspx

---

هزاره: هزاره ها 23٪ نفوس افغانستان را تشکیل می دهند، و باشندگان بلندی های وسطی افغانستان بوده و در زراعت و صنعت مشغولند. گاهی نظام های حاکم در افغانستان این ملیت را از حقوق مدنی و سیاسی شان محروم کرده و با ستم کوشیده اند که فرزندان هزاره در بی سوادی و عقب ماندگی باقی بمانند. در افغانستان کلمه "هزاره" برابر با کلمه "شیعه" است، زیرا 78٪ هزاره ها شیعه دوازده امامی اند.

اصل نشات هزاره

نژاد هزاره به بازماندگان لشکر چنگیزخان بر می گردد، که بسوی کشور های اسلامی از جمله افغانستان لشکر کشید، سپس اسلام شدند و یک عده از نسل شان در این منطقه باقی ماندند، طوریکه یکعده شان بسوی هند رفتند، به این ترتیب آنها از سرزمین افغانستان نیستند، و از قبل باشندگان مناطق شمالی افغانستان نبوده اند، بلکه در آن مناطق پشتونها ساکن بودند، طوریکه در بعضی آثار تاریخی شهر بلخ و امثالهم آمده است.

 

در "دایرة المعارف اسلامی" آمده است: کوهای که از شرق و جنوب بین کوه هندوکش و کوه بابا واقع شده است منطقه معروفی به نام "غور" بود و همه یا تعدادی باشندگان این منطقه از لحاظ شکل و چهره مغولی اند. هزاره ها بیشتر در کوها زندگی می کنند و به زبان هزارگی مغولی صحبت می کنند، که خیلی از زبان فارسی ایرانی بخاطر نزدیک بودن عقیده شان (که تمامی شان شیعه ی دوازده امامی اند)، متاثر شده است. رادیو بی بی سی که در ایران، افغانستان، و تاجیکستان پخش می شود، به تاریخ 1366-2-25 ه.ش. از زبان دکتر "ریچارد پتر" در مورد هزارگی می گوید" قوم هزاره فارسی صحبت می کنند، و همچنان از زبان و کلمات مغولی هم خیلی استفاده کرده اند".

نام های قبایل هزاره پیش از حمله چنگیز خان

دلیل دیگر برای سابقه دار بودن قوم هزاره در افغانستان وجود نام های قبایل هزاره ها قبل از ظهور چنگیزخان به کشور های اسلامی است، و هزاره ها باشندگان مرکزی این کشور بودند، و آنها قبایلی هستند که هزاره های امروزی را تشکیل می دهند. و نام "هزاره" رسمن به این قوم تا قرن هفتم هجری گفته نمی شد، و از جمله نام های که تاریخ نگارها به آن اشاره کرده اند قرار زیر است:

1. ترکمن

2. تاتار

3. زاولی

4. خلج

5. خلخ

6. قرلق

7. جگل

قابل ذکر است که دانشمندان در اثر اکتشافات نو از بعض تمثال های قدیمی در مناطق هزارجات، ویژگی های این قوم را در آن یافته اند، و این اکتشاف ها دلیل دیگری برای قدیمی بودن هزاره ها در افغانستان است.

نام های هزاره و مناطق شان

نام های زیادی برای این قوم و مناطق که آنها سکونت دارند، گفته شده اند:

1. یکی از نویسندگان که او "بلیومی" است، می گوید: سرزمین "عرسات" که در کتاب مقدس آمده است به سرزمین هزاره های امروزی مطابقت دارد، و محدوده باشندگان شان از شهر کابل و غزنی تا شهر هرات، و از قندهار تا بلخ می باشد.

2. از 2500 سال پیش به مناطق هزارجات نام "ستاغیدیا" گفته می شد.

3. نام های "زاوُل" و "زاوُلستان که به منطقه وسیع از افغانستان گفته می شد، تمام مناطق هزاره جات را شامل می گردد، یعنی از ولایت غزنی و قندهار، و ولایت زابل کنونی تا بهسود، دایزنگی، دایکندی، و تمام ارزگان.

4. دانشمند مشهور جغرافیه یونانی "بطلیموس" در قرن دوازدهم میلادی مناطق هزارجات را به نام "پاروپا میزوس Parpamizus " یاد کرده اند.

5. مناطق جنوبی و غرب هزاره جات، یعنی از حدود ارغنداب تا مالستان و جاغوری، پیش از اسلام به نام "اراکوزای" و مرکز شان "هُزاله" یاد می شد.

6. اطراف و ناحیه های غزنی در کتاب (سفرنامه) هیوان تسینگ به نام "تاوکبسوتو" آمده است.

7. غرجستان و محدوده اش از شمال غرب هزاره جات، یعنی حدود دایزنگی تا بادغیس، و تمام ولایت غور کنونی، بعد از آمدن اسلام "غرجستان" نامیده شد، اما گاهگاهی این نام بر تمام مناطق هزاره جات گفته می شد، و کلمه "غر" در زبان فارسی قدیم –زبان پهلوی- به معنی کوه است، پس غرجستان، یعنی کوهستان.

8. زمین داور، مناطق که در غرب هزارجات واقع شده است، چنین نامیده شده است.

9. از نامدار ترین نام های هزاره های شیعه در عهد اسلام "غور" و "غورستان" است، که در سده اول هجری چنین گفته می شد، و کلمه "غور" در لهجه هزارگی فارسی به معنی حفره و ناهموار است، بخاطر که در سرزمین که هزاره ها سکونت دارند حفریات و ناهمواری های زیاد است.

10. پیش از حمله وحشیانه امیر عبدالرحمن غدار مناطقه هزاره های شیعه "هزارستان" نامیده می شد.

یکعده مورخین آگاه به جغرافیای افغانستان، مناطق هزاره ها را "هزاره آباد" گفته اند، و مرکز هزاره جات را "دایزنگی" گفته اند، که نام قدیمی اش "بیک بیک" و منطقه ارزگان را به نام "بیک شاه" یاد کرده اند.

مساحت مناطق هزاره جات

مناطق هزارجات امروزه شامل "دره صوف" و "بلخاب" است، که مساحتش از هفتاد هزار کیلو متر مربع بیشتر نمی شود، در حالیکه مساحت هزاره جات به دوصد هزار کیلومتر مربع می رسید، و دلیل آن، فشار ها و حملات وحشیانه که ضد این قوم شیعه از جانب حکام و امرای قومیت های دیگر، خصوصن امرای پشتون سنی، در قرن دهم و یازدهم هجری، مناطق هزارجات به تدریج محدود شد، بویژه در زمان حکومت "هوتکیان" که هزاره ها بسوی مناطق مرکزی شان برگشتند، و اما در زمان حکومت امیر عبدالرحمان خان هزاره بیشتر سرزمین شان را از دست دادند و به پشتون های داده شد که در هجوم به مناطق هزارجات سهم گرفته بودند، و این امیر وحشیانه ترین جرم هارا بالای این قوم انجام داد، و دلیل آن بر می گردد به شیعه دوازده امامی بودن هزاره ها.

دلیل نامگذاری هزاره ها به این نام

پیش از اینکه روی این نامگذاری بر این قوم بحث کنیم، باید بدانیم که کلمه "هزاره" چه معنا دارد؟

پاسخ: کلمه "هزار" در فارسی 1000 معنا می دهد، و اما دلیل نامگذاری آن بر این قوم "وحیدی فولادیان" می گوید: پیش از اسلام هزاره ها بت پرست بودند، و آنها هزار بت داشتند، و هر بتی برایش خانه ای برای عبادت داشت، و زمانیکه هزاره ها مسلمان و شیعه شدند، بت هارا آتش زدند و بجای شان هزار مسجد و منبر ساختند.

و یکعده از مورخان دلیل این نامگذاری را وجود هزار رود، یا هزار کوه بلند، نوشته است.

عبدالحی حبیبی می گوید: کلمه "هزاره" از قدیمی ترین کلمات است و ریشه آن بر می گردد به "هزاله" که با گذشت زمان به "هزاره" تغییر کرده است، و "هزاله" مرکب از دو کلمه ای "هو + زاله" است، به معنی "خوش قلب" بخاطر که این قوم دلهای مهربان و شاد دارند، و به این سبب به این نام مشهور شده اند.

یکسری ویژگیهای اخلاقی هزاره ها

پشتکار و زحمت کشی در کار از صفت های هزاره است، و آنها در مقابل ناملایمت زندگی پایدار هستند، دارای دل های مهربان و شاد، و کشور شان افغانستان را خیلی دوست دارند، و دوستی وطن از ایمان است، طوریکه در حدیث شریف آمده است. از لحاظ مادی هزاره ها متوسط است، و علیرغم آن در تاریخ دیده نشده که یکی از آنها از تنگدستی شکایت داشته باشند، و از ویژگیهای دیگر هزاره ها دلیری و تعصب شان نسبت به مذهب "جعفری" است.

زمانیکه در افغانستان حکومت های قومی بود، بویژه در زمان عبدالرحمان خان در گذشته و حکومت طالبان در اواخر، دست به اعمال پست ضد شیعه در افغانستان زدند، که از کشتن انسانها و ویران کردن خانه ها، کوچاندن خانواده های هزاره بدون گناه بجز شیعه بودن شان، عرق شرم از پیشانی آدم می چکد. تعداد جنایت های شان به اینجا خلاصه نمی شود، بخاطر همین ظلم ها بیشتر این قوم از سواد محروم شدند، و اما آنهای که در حوزه های علوم مختلف راه یافته اند، الگوی از فرهنگ بالای این مردم، و توانای فکری بالای شان را نشان می دهد. بیشتر تاریخ نگاران و کسانیکه در مورد هزاره شناسی خبره هستند، هزاره هارا به صفت های نیکو توصیف می کنند.

دکتر محمد عبدالقادر احمد میگوید: " هزاره ها درستکار، دلیر، خوش قلب، و دارای روحیه وطن دوستی عالی هستند."، و نویسنده ابوالعینین فهمی مصری می گوید: " از صفت های هزاره ها وفا دار، دلیر، خوش قلب هستند که بهترین خدمات را برای کشور شان انجام می دهند، و با کفایت ترین کارگرها در شهرها هستند، و جوانهایشان به شجاعت بی نظیر در ارتش مشهور اند، و در قبال کشور شان صادق اند."، و اما دو نویسنده دیگر مصری حسن محمد جوهر و عبدالحمید بیومی می گویند: " هزاره ها در منطقه ی وسیعی مرکزی افغانستان، از جنوب سلسله کوهای هندوکش تا بین دو شهر کابل و هرات، زندگی می کنند، آنها در پیشه مقام اول را دارند، حاصلات زراعتی به قدر تولید می کنند که نیازمندی خود شانرا کفایت کند، و امانت داری، دلیری و خوش قلبی از صفات هزاره ها است، هزاره ها مواشی شان را به بازار های کابل و در شهر های دیگر افغانستان می فروشند …. .

فرز تیتلر انگلیسی می گوید: "قوم هزاره در قرن نزده یکصدو ده هزار (110000) مرد جنگی داشت، و به آنها شجاعت و طبیعت نیکو دیده می شد، و آنها از مهمان ها به بهترین وجه پذیرایی می کنند، سرباز های شان مقام اول را در شهامت و دلیری داشتند".

شرق شناس روسی "بار تولد" می گوید: " قوم هزاره درین زمان – یک سده پیش- از بزرگترین قومیات افغانستان به شمار می رود". شایان ذکر است که رهبر "میریزدان بخش بهسودی" ارتش بزرگی مسلح از هزاره ها داشت، طوریکه مناطق مرکزی تحت کنترل او بود.

در دایرة المعارف اسلامی آمده است: " هزاره ها مردم دلیر و زبر دست و در واقع مردم آرام هستند، علیرغم آن افغانها – پشتونها- بخاطر شیعه بودن هزاره ها، با آنها دشمنی می کنند و رابطه خوب ندارند. امیر عبدالرحمان خان و طالبان با تمام هزاره ها با خشونت رفتار کرده اند، و هزاره ها زمانی از استقلال مطلق برخوردار بودند، و از امرا پشتون بیزارند.

قبایل و طوایف هزاره

قوم هزاره به چندین قبیله و طایفه دیگر تقسیم می شود:

1. هزاره بدخشی: که آنها باشندگان قطغن ولایت بدخشان هستند.

2. هزاره لاچین (Lachin): در اطراف شهر بلخ، بلخاب و سنکچارک هستند، که در ضد حمله چنگیز خان با شجاعت قیام نموده و بشدت مقاومت کردند، و سپس بسوی هند برگشتند.

3. هزاره قندوز: آنها در ولایت قندوز هستند، و یکعده شان حنفی مذهب می باشند و به دوازده طایفه دیگر تقسیم می شوند: قرلق، نیک پی، مایل، هشت خوجه، دای کلان، نیمان، علی جمع، و دیگران.

4. هزاره خلم: که در نفس منطقه – خلم- از زمانه های قدیم سکونت دارند.

5. هزاره کیان: در شمال شرق هزاره جات هستند، و طایفه های، زی نظر، زی جانی، بابه کلو، زی شادی، زی غوله را شامل می شوند.

6. هزاره های ولایات شمال: هزاره "کرکک" در شمال بغلان، هزاره "کوهکدای" هم در آن نواحی، هزاره "قول برس" در مرکز ولایت تخار، هزاره "بابوله" در بعضی قسمتهای سمنگان هستند، اما در مورد هزاره های ترکستان که در ولایات شمالی سکونت دارند، عدد شان به یک و نیم ملیون نفر می رسد و آنها درین مناطق زندگی می کنند: مزار شریف، چارکنت، شولگره، پشت بند، بلخاب، دره صوف، چمتال، پلخمری، هشده نهر، کشنده، سنکچارک، اسمیدان، کاشان، دولت آباد و ... .

7. هزاره تاتار: آنها در منطقه کوتل زندگی می کنند، عادات و تقالید مردمی هزاره را حفظ کرده اند.

8. هزاره پنجشیر: و آنها طوایف، چهر علی، باب علی، سنکی خان، گلاب خیل، و دوست علی را شامل می شوند، که باشندگان "رخه" و "دره هزاره" پنجشیر هستند.

9. هزاره های ولایت غور: آنها هزاره های ولسوالی سرجنگل هستند.

10. هزاره مغول: باشندگان ولایت غور، فراه، هرات، بغلان، و سرپل هستند.

11. هزاره نکو دریان: نکودریان پسر هولاکو، زمانیکه مسلمان شد، نام احمد را قبول کرد، و بعد از برادرش "ابقا خان" بین سالهای ( 670-683) حکومت کرد. قابل ذکر است که هزاره های نکودریان، در نقاط مختلف سیستان و قندهار با امیر تیمورلنگ جنگیدند، تیمور لنگ درین جنگ از ناحیه پا زخمی شد، و اثر زخم آن تا آخر عمرش باقی ماند، و به همین سبب "تیمور لنگ" نامیده شد.

12. هزاره بادغیس: هزاره خراسان هم نامیده شده اند، هزاره هرات، هزاره قلعه نو، هزاره دایزنیات، آنها از قبایل، جمشیدی، دایزنگی، بهسودی، زیمات، برنقره، قهقه، کندلان، بای بوغه، بارت لدر، کندا، قدی، قلمنی، لاغری، مامکه، جعفری، قبجق، خاجه، فرستان کاکه، ایسم بوغه، بوبک، بای غور، میر میرک، ایک نوکه، و ... هستند. از رهبرهای هزاره های شجاع بادغیس "درویش علی خان بیلکر بیکی" است که در هرات "قلعه نو" را ساخت.

13. هزاره میمنه: باشندگان شهر میمنه هستند.

14. هزاره سرخ پارسا: باشندگان ولایت پروان، و شمال شرق هزاره جات هستند.

15. هزاره بدراو.

16. هزاره اوغان و جرمان.

17. هزاره لوگر: که طایفه های قیملود، محمد خاجه، و دایمرداد را تشکیل می دهند.

18. هزاره گدی: باشندگان منطقه "چهارده کابل، قلعه فتح الله، ده مراد خان، علاالدین، قرغه، قلعه قاضی، تنکی للندر، قریه پغمان هستند که از بقایای طایفه هزاره های بهسود و دایمرداد می باشند.

19. هزاره پکتیا: طبق تاریخ قدیم هزاره ها، بهسود برادری به نام مقصود داشت، فرزندان بهسود تشکیل دهنده طایفه های هزاره بهسود کنونی می باشند، اما فرزندان مقصود در نواحی جنوبی در میان قوم پشتون باقی ماندند.

20. چچ هزاره: باشندگان شمال شرق ماورا نهر سند پاکستان، در بعضی بلندی های کوهای هملالیا هستند.

طوایف اصلی هزاره ها

در قومیت اصلی افغانها – پشتون ها- کلمه "زی" اضافه می شود، که یک مُثل افغانی هم است، اما نسبت به هزاره ها، در قومیت اصلی "دای" اضافه شده و "هزاره دای" نامیده می شود. و کلمه "دای" دلیر معنا می دهد که اصلن یک کلمه چینی است. و نامهای بیشتر از بیست قبیله و طایفه هزاره با کلمه "دای" آغاز می شود، مانند:

یکی از انواع آن "دای کلان" است، که این چهار طایفه را شامل می شود:

أ‌- نایماق

ب‌- کرم علی

ت‌- قرلق

ث‌- دایکلان.

این طوایف باشندگان، سرخ پارسا، شیخ علی، قول لیج، پنجشیر، خان آباد، قلعه زال، تخار، مزار شریف، بدخشان، و ... می باشند. و مهمترین طوایف دای کلان شیخ علی، خدیر، الله داد، شیرک، منصور، دولت خانی، علی خانی، خوجه علی، رحمان قلی، فقیر الله، بابه تول، شاد محمد، منصور بیک، نایماق، کرم علی، شکرالله، مقصود، زی کاکه، بابه علی، مهر علی، دوست علی، علی جمعه، هشت خوجه، و ...، است.

2- دایزنگی: باشندگان مناطق، پنجاب، ورس، یکاولنگ، لعل و سرجنگل هستند، و آنها بزرگترین طایفه هزاره را تشکیل می دهند، و از طایفه های شان: ایسمیل، انده، التجی،اسدالله، بیک، احمد بیک، ارداد، بچه غلام، بابه جی، باتورک، برخی، بهسودی، بوبک، بیکه، بتره، بیر علی، بیر مزید، بینه زرد، تانی، تکانه، ترغی، چوجی، چونک، حسین، جیدربیک، خردک زی، خوش آمد، خاجه احمد، خاجه داد،‌ خودی، خریده، زی آدم، زاهیدم، شاهی، غلام علی، غیب علی، فردوس، مقدم، محمود، و ...، هستند.

3- دای چوبان: از شرق به دامرده جاغوری، از غرب به تناچه، بورکانه، چنارتو، سنک رستم و چوره محدود است، و از مهمترین طوایف که اینجا زندگی می کنند: شوی، اسفندیار، میان نشین، شیره، بوباش، امیر شیخ حسین، باتیمور، تیمور تاش، دوزی، عادل بیک، صحبت خان، تارلیغ و ... .

4- دای ختا: باشندگان مناطق ارزگان، گیزاب و کجران هستند، و مهمترین طایفه هایشان: سلطان احمد، قوه علی، مراد علی، شاه علی، حسین علی، و ... .

5- دای پولاد: باشندگان اجرستان، مالستان و کجران هستند.

6- دای میرک: در مناطق شولتر، قره خال، دیوانه، قشلاق، سرآسیاب، دهن غوری، بوینقره، چیل، آنجورک هستند، و مهمترین طوایف شان: ختا، خودی، جاجه، بیک مراد، مقصود، قبجاق، زی مزید، و ... .

7- دایه: باشندگان مناطق شمال شرق شهر قندهار تا حدود جاغوری هستند.

8- دای میر کشه: و طوایف شان: جاغوری، قرباغ، خاجه میری، جغتو، و ناور هستند.

9- دای میراداد: باشندگان شرق هزارجات، و غرب شهر کابل هستند، و مناطق شان به سه منطقه تقسیم می شوند: دامنه گیرو، دامنه پیتو، و تولخشه. و از طوایف شان: تو اخته، تولو، دولت شاه، خاخ، جورجی، کنکر، حیات، یرغه، باده، میرخوش، زی منی، و ... . و یکعده هزاره های دایمرداد باشندگان "دره صوف" در ولایت شمالی سمنگان، و "دای میرداد" بهسود هستند.

10- دای کندی: از مهم ترین شخصیت ناحیه دایکندی "دولت بیک" است، زمانی بر نصف هزاره جات حکمروایی می کرد، و از طوایف شان: دولت بیک، خوشحال بیک، نظر، قنبر، ترکه، روشن بیک، حیدر بیک، بیک علی، خدیر، قودی، دوده، موسی، عیسی، فیرستان، ساروان، نیکه، و... اند.

12- دای دهقان: باشندگان مناطق بهسود هستند، و اصلیت شان به بهسود بر می گردد، و به این شاخه ها تقسیم شده اند: دارو، دنده، کامل، آدینه، قودی، ایمن داد و بیر مزید.

13- دای قوزی: باشندگان بامیان، خان آباد، بویژه شیبر، سیغان و کاهمرد، هستند.

14- دای زینات: به هزاره های غور، بادغیس، و هرات "دای زینات" می گویند.

15- دای ملک: در گیزاب و ارزگان هستند.

16- دای بیرکه: در اجرستان و یکعده شان در مالستان هستند.

17- دای نوری: باشندگان حصه اول بهسود هستند.

18- دای میری.

19- دای دیغک: باشندگان مناطق قطغن، در حدود آق چشمه و سمنگان است.

20- دای حقانی.

21- دای قلندر.

22- دای کیو.

---

منابع عربی:

1. جوهر حسن محمد، و بیومی عبدالحمید، سلسله قوم های دنیا - دار المعارف مصر (ط: 1961 م)، شماره (7).

2. فهمی ابی العنین، افغانستان بین الیوم و الامس.

3. فاضلی شیخ حسن، تاریخ و مردان افغانستان، بیروت لبنان، دار الصوفیه 1993م.

4. دایرة المعارف اسلامی، مجموعه از شرق شناسها، دار المعرفه، بیروت، جلد دوم.

5. الهلباوی کمال، نقش جوانان اسلام در اعمار آینده افغانستان، معهد پژوهش های سیاسی، اسلام آباد، پاکستان، 1991م.

6. احمد محمد عبدالقادر، مسلمانها در افغانستان، طبعه بیروت، 1984م.

منابع فارسی:

1. غبار میر غلام محمد، افغانستان در مسیر تاریخ، مطبعه دولتی کابل، 1346 ه.ش.

2. فرهنگ میر محمد صدیق، افغانستان در پنج قرن اخیر، موسسه اسماعلیان، قم، ایران، 1371ه.ش.

3. یزدی افشار، افغان نامه، تهران، 1359 ه.ش.

4. رشتیا سید قاسم، افغانستان در قرن 19، کابل، 1346 ه.ش.

5. خائف تیمور، تاریخ ملی هزاره، ترجمه: عزیز طغیان، کویته پاکستان، 1980م.

6. یزدانی حسین علی، تاریخ هزاره ها، قم ایران.

7. مجله غرجستان، از شماره (1-17)، کابل.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1391ساعت 14:20  توسط بی خبر  | 

۲۳ جولای ۲۰۰۸

ظاهر دقیق

قسمت اول

آغاز تحقیقات در باره هزاره شناسی

اصلیت و بنیادی تاریخی هزارهها در جریان سالهای متمادی از طرف تاریخ دانان مورد جروبحث قرار گرفته، بسیاری معلومات هائیکه در باره ای هزاره ها تنها به شکل ارائه ای گزارشات پایه گذاری شده و توسط نمایندگان کشور هائی مختلف مانند انگلستان و روسیه با یک هدف معین سیاسی نوشته شده اند. تعداد زیادی از انها از نگاه ارزش اکادیمیکی قابل شک و تردید بوده و اکثراً منشآء معلوماتی آنها از دست هائی دوم سرچشمه میگیرند و به مقاصد سیاسی انترو پولو جیستیکی (مردم شناسی) و هدف تاریخ نویسیی استفاده گردیده است، آکثراً این معلوماتها از طریق غربی ها و مسافرینیکه برای سیاحت میرفتند منشاء گرفته اند.

ثانیا. مسا ئیلی را که آنها باید در باره ای هزاره ها می آموختند و یا نوشته میکردند صرف از طریق ترجمان و یا از تکست های دست دوم استفاده میکردند و حتی خود نویسنده هیچ وقت از افغانستان دیدن و مشایعت نمی کرد.

سوم. انحصاری قدرت و تبعیض نژادی توسط حکومات ستمگر در مقابل هزارهها در باره ای اداره و قدرت چندین قرنی نه تنها منجر به کمبود رشد سیاسی و اقتصادی در هزارستان شد، بلکه همچنان باعث عدم رشد نهاد هائی فرهنگی و تاریخی در افغانستان نیز گردیدند.

چهارم. تحقیقات سیستماتیک و علمی تاریخ هزاره ها اضافه تر پیچیده تر شده میرفت. به علت هائی اینکه مسائیلیکه در مورد این مردم نوشته می گردید مطالعاتی عمومی و وسیع در ایران و افعانستان و هندوستان و (پاکستان امروز) جمع بندی و گرد آورده میشدند. با وجودی آنهم این تحقیقات در باره ای هزاره ها هیچ وقت مورد قبول واقع نگردید از طرف قدرت حاکمه در افغانستان کنترول می گردید و دانشمندان داخلی به این موضوع جلب و تشویق نمیگردیدند.در حالیکه برای یک عالم غربی پیشبردِ چنین تحقیقات با موجودیت پرابلم هائی سیاسی از یک طرف و پیچیدگی های منطقوی ازطرف دگر تقریباغیر ممکن بود. بر علاوه، یک عالم غربی در جریان این مدت اجازۀ رفتن به افغانستان مرکزی را باید از حکومت مستبد تقاضا میکرد. این دلایل مانع یک تحقیقات و پژوهش واقعی در مورد تاریخ هزاره ها گردیده اند.

پنجم. به نسبت موجودیت تبعیض نژادی و تفوق ملی توسط دولت مرکزی در رابطه با هزاره ها ورود آزاد و دسترسی به اکثریت اسناد هائی با ارزش سیاسی تاریخی و دست اول توسط هزاره هائی مختلف، خانواده ها و شخصیتهائی انفرادی نگهداری و محافظت میشدند به طوری عادی غیر ممکن بودند. بسیار مسائیل در تاریخ افغانستان و خاصتاً تاریخ هزاره ها تا به امروز نا معلوم باقی مانده است.

در نتیجه این یک واقعیت است که کار بسیار اندک در افغانستان از طرف مردمان ارجل و عمومی پیش برده شده، ولی کار ناچیزیکه ازطرف علمای خود افغانستان درین رابطه وقف گردیده اند،متآسفانه بخش اعظم آن و حتی اضافه تر از تکرار در بررسی و قضاوت نظریاتی دانشمندان غربی که خود این نظریات دارای نواقصات و کمبودیهای زیاداند مصروف گردیدند. در ضمن هیچگونه کار معتبر، بنیادی و اکادیمیکی از طرف علما و جامعه شناسان وجود ندارند، وعوامل عمده آن موجودیت تیوریهائی مختلف و عدم تحقیقات علمی و اجتماعی دانشمندان و علما بخصوص در بخش هائی علوم مردم شناسی(انتروپولوجی) و جامعه شناسی افغانستان می باشد.

تاریخ حکایت طولانی انسان ها و داستان گذر بشریت از مرزهای حیوانیت به تمدن های بزرگ است. انسان ها طی نسل های پی درپی، حاصل دست رنج گذشتگان خود را توسعه دادند و به پیش رفتند. هر قومی بر ویرانه های اقوام پیشین مستقر شدند و هر یک گمان بردند که عالی ترین محصول همه تاریخ شده اند ولی پس از چندی غفلت ها و غرورها آنها را هم در خود گرفت.

اما آنچه بر جای ماند، دستاوردهای تمام بشریت بود که خواه نا خواه، از هر قومی به قومی دیگر منتقل می شد. تمدن ها از پی هم ظاهر شدند و به مرورو در طی قرن ها، هنر و معماری و علوم و دیگر دستاوردهای انسانی را گسترش دادند.

انسان این موجود پیچیده، گاهی فجایع فراوانی به بار آورده و گاه عالی ترین نمونه های انسانیت را به پیشگاه تاریخ معرفی نموده است. اما به هر حال باید دانست که هرچه شده است، حاصل دسترنج خود انسان است. لذا هرچه هستیم و هرآنچه می خواهیم باشیم یا آرزویش را داریم، محصولی است که زمینه ها و نیازهایش را می توان مهیا نمود و می توان از نو ساخت و پدید آورد.

بررسی تاریخ در واقع، به معنای برخورد با سرگذشت تلخ وشیرین مردم یک سرزمین است. سنت تاریخی چنان میشود که گاهی قهرمانان یک سرزمین، در آن سوی دیگر دشمنان فراموش نا پذیر مردم اند.

تاریخ ملی هر قومی، یاد نامه و حافظه ی سرزمین آنها است. اهمیت تاریخ، در حقیقت یابی آن نهفته است. پیش از تاریخ نگاری، به اندیشه های حقیقت بین، انصاف محور و تاریخ نگراحتیاج است. تاریخ نگار باید بستر تاریخ (جامعه)، محور تاریخ (مردم)، رفت و گذر تاریخ (عنصر زمان) و باور تاریخ (تمدن و فرهنگ ملی اقوام) را با دید انصاف نگری ببیند.

تشخيص اصلی هويت بومی و تاريخی هزاره، مستلزم تبيين واقعيت های تاريخی و برداشت شواهد و قراين از عمق جامعه هزاره بادرنظرداشت شيوه های معين تحريف هويت تاريخی اقوام تحت استبداد بخصوص هزاره ها از طرف حاكمان سركوبگر و استبدادی دوره های مختلف افغانستان مي باشد.

داكتر سيد عسكر موسوی، ديدگاه خود را درمورد قديمی بودن هزاره ها درين سرزمين با تذكار معلومات ارايه شده در مورد كوشانی ها و يفتلی ها در تاريخ مرحوم غبار، چنين جمع بندی مي نمايد :

«برای اين منظور ما نيازمند بررسی تاريخ گذشته باميان - مركز هزاره جات - و تنديس های قديمی بودا هستيم.....

از نظر تاريخی، آيين بودائی حداقل ۱۵۰۰ سال قبل از حمله مغول ها به خراسان “افغانستان امروز“ بطور وسيع در جنوب هندوكش حاكم بود، به گونه ای كه اين آيين، سالانه هزاران زائر چينی را به باميان مي كشانيد. مهم آنكه اين ناحيه برای چند قرن جايگاه دائمی برای گسترش نژاد زرد شد. دره باميان طی قرن اول ميلادی يكی از مراكز گسترش بوديسم بود.

معابد متعدد درآن موجود بوده و درآنها هزاران راهب به اخذ تعلیمات بودائی مصروف بودند. در سخره های عمودی و افقی کوه های شمال شرقی بامیان مجسمه های بودا را به بلندی ۱۴۰ تا ۱۵۰ فت کنده اند. این مجسمه بزرگ طلائی میباشد که درهنگام طلوع آفتاب شعاع آن بهر طرف نشر میگردد. به فاصله ۱۲ لی (یک لی مساوی نیم ورست و یک ورست مساوی10،67 کیلومتر) در شرق شهر بامیان هیکل خوابیدة بودا را در معبد بزرگی مشاهده میشود که با (نیروا نا) یعنی به مقام ابدیت فرومیرود. این هیکل یکهزار فت طول دارد و شاه مملکت هرسال در جشن آزادی جمله دارائی منقول خود و خاندان خود را به شمول آنچه در خزانه دارد می آورد وآنرا به نام وی قربانی میکند.. کار ساختمان دو پيکره بزرگ در قرن دوم ميلادی به هدايت کنشکای کبير آغاز گرديد و احتمالا در اواخر قرن چهارم و اوايل قرن پنجم به پايان رسيده باشد. مغاره های حفرشده در دل کوه ها، محل بود و باش هزاران راهب بودايي را تشکيل ميدادند و همچنان بحيث مهمانخانه برای مسافران، بازرگانان، و زائرين اين مرکز بودايي، مورد استفاده قرار ميگرفتند. اين مغاره ها مملو از نقاشي های مختلف بودند که همزمان با تراش پيکره ها بحيث يک مجموعه يي بهم پيوسته حفر شده بودند. آنها به طول يک مايل، قسمت شرقي و غربي، يعني دو مجسمه بزرگ را با هم وصل ميکردند.این وادی را ميتوان به سه بخش تقسيم نمود. بخش غربي جايي که مجسمه بزرگ ۵۳ متری قرار دارد و بيشترين بخش مغاره های منقوش را در بر ميگرفت، بخش مرکزی که يک پيکره نسبتا کوچک (احتمالا در حالت نشسته) نيز تراشيده شده بود و تعداد زيادی از مغاره ها را در بر ميگرفت، و بخش شرقي واد ی که دارای مجسمه بزرگ ۳۸ متری بودا بوده است. برعلاوه این دو مجسمة بزرگ، مجسمة دیگری هم بفاصله هزار قدم دورتر بشکل خوابیده موجود بود. در حدود یکهزارو هشتصد سال قبل، کاروانهای تجارتی زیادی از آسیا و اروپا به قصد مسافرت به چین ازطریق بامیان عبورمینمودند.این جاده درعصر شاهان کوشانی رونق زیادی کسب نمود.

باميان در آنزمان بخشی ازامپراتوری كوشانی “۴۰ ـ ۲۲۰“ و تحت تأثير فرهنگ و مذهب بودائی بود. كوشانی ها اصولا جزو قبايل “ ستی “ بودند و در منطقه ای به امتداد كاشغر تا شمال “ دريای بلخ “ به سر مي بردند. شرقی ترين قبايل ستی “ یوچی “ ناميده ميشدند.

كوشانی ها ازميان یوچی ها برخاسته بودند و به دنبال جنگ های قبيلوی به سرزمين های جنوب آمودريا كشانده شدند. اگرچه امپراتوری كوشانی ها در ۲۲۰ ميلادی در شمال هندوكش ازهم پاشيد اما كوشانيان تا سال ۴۲۵ ميلادی در جنوب هندوكش به فرمانروائی خود ادامه دادند.

بوديسم در قرن سوم پيش از ميلاد توسط راهبان بودائی به نواحی جنوب كوه های هندوكش عرضه شده بود. با توجه به سكه های قديمی پيدا شده در باميان، نقاشي های روی ديوار های معبد و اطراف تنديس های بودا، نقاشی های به جا مانده از زمان آخرين شاهان كوشانی و همچنين شكل فزيكی تنديس ها، مي توان چنين نتيجه گرفت كه ساكنان اين منطقه تا حدود ۲۳۰۰ سال پيش دارای همان تركيب فيزيكی صورت بوده اند كه هزاره های امروز هستند. بدين ترتيب چهره مغولی ساكنان هزاره افغانستان شمالی را مدت ها پيش از حمله چنگيز خان و امير تيمور كه ظهور آنها در صحنه تاريخی نسبتا جديد است، جستجو كرد.

يفتلی ها “۵۶۶ - ۴۲۵“، جانشينان امپراتوری كوشانی نيز به قبايل ستی با همان تركيب فزيكی و چهره تعلق داشتند. تأثير يفتلی ها را تا زمان پيدايش كلمات تركی در هزارگی ميتوان دنبال كرد. البيرونی رد پای يفتلی ها را تا ترك های تبت باز مي گرداند و اولين فرمانروای اين سلسله ـ که بيش از شصت فرمانروا داشته است ـ را “ برها تاگين “ يا” بَرَه تاگين “ ميشناسد. آخرين حاكمان تاگين “تگين“، غزنوی ها بودند كه در حدود هزار سال پيش در غزنی حكومت كردند

پس از يفتلی ها، نواحی جنوبی آمو دريا تحت فرمان سلسله های ترك آسيای مركزی و شرقی درآمد كه بيش از هزار سال بر آن جا حكومت كردند. مسلما طی اين دوره، هزاره جات امروز تا حد زيادی ازين مردمان فاتح نيز تأثير پذيرفت.

بنابرين، مدت ها پيش از ظهور مغل ها، ساكنان هزاره جات امروز در معرض تآثيرات اقوام قديمی تر و ترك زبان با ويژه گی های فزيكی شبيه مغل ها قرار گرفتند ».

آیا هزاره ها شاخه ای از کوشانی ها و یفتلی ها اند؟

هزاره ها بخشی از كوشانی ها و يفتلی ها بوده و يا هزاره ها مربوط كوشانی ها و يفتلی ها مي باشند و همچنان كه ساكنين هزاره جات هزاره های تركی ويا ترك های هزاره بودند.

دكتور موسوی بعد از تحقيقات در زمینه منشأ بومی هزاره ها و يا هويت تاريخی هزاره ها به اين نتيجه مي رسد كه هزاره ها يكی از قديمی ترين ساكنان منطقه هستند و نياكان هزاره ها به ساكنان ترك آسيای مركزی و شرقی كه بيش از ۲۳۰۰ سال پيش از شمال و جنوب هندوكش به نواحی موسوم به هزاره جات كنونی مهاجرت كرده بودند، باز مي گردد.

گفته های آقای دكتور موسوی بيانگر آن ست كه ورود ساكنان ترك های آسيای مركزی از شمال و جنوب هندوكش به هزاره جات امروزی سه صد سال قبل از ميلاد بوده است كه اخلاف سلسله نژادی آن برای امروز بنام “هزاره” مسمی است. بنا بر این، مسكن گزين شدن ترك های آسيای مركزی درشمال و جنوب هندوكش كه از آنجا به هزاره جات امروز آمده اند، به مراتب قديم تر از آن ست كه تصور مي شود. در اين زمينه مي تواند دلايل متعددی وجود داشته باشد كه اهم آنها را نظر به شواهد تاريخی به صورت زیر تفسير كرد :

اولا- نظر به اسناد، شواهد تاريخی آسيای مركزی كه وطن اصلی تركان يا توران بوده و “بُخدی“ مركز آن را تشكيل مي داده است كه اطراف هندوكش مربوط آن مي گردد. لهذا پيش از آن كه كوشانی ها و يفتلی ها در سال چهلم ميلادی به شمال و جنوب هندوكش بيايند و دولت برپا كنند، همتبار های شان درين مناطق زيست داشته اند.

پروفيسور عنايت الله شهرانی در يكی از آثار خود بنام “تاريخچه نژاد ها و اقوام در افغانستان“ مي گويد «ترك ها در افغانستان يك قسمت اعظم مليت ها را تشكيل مي دهند و موجوديت ترک در افغانستان بدو قسمت شناخته ميشود :

اول - ترک هايي كه از آغاز در صفحات مختلف مخصوصا در شمال كشور زيست داشتند.

دوم – ترکاني كه پيش ازميلاد مسيح و قبل از اسكندر در افغانستان كنونی حيات بسر مي بردند و ترکان مركزی دست كم صد ها سال پيش از ميلاد از ترکستان شرقی و ختائيستان آمده اند. چنانچه قاطبه مورخين بویژه مرحوم ميرمحمد صديق فرهنگ همین دیدگاه را تأييد مي نمايند.

جواهر لعل نهرو در صفحه ۱۷۱ جلد اول كتاب مشهور خود بنام “نگاهی به تاريخ جهان“ مي گويد «مردمان آسيای مركزی بنامهای باكتريائی ها” سكها، هون ها، اسكوت ها، ترك ها، كوشانی ها و يفتلی ها“ ناميده مي شدند كه قبل از ميلاد بارها به اروپا و سراسر آسيا پراكنده شده اند و هجوم ها برده اند و اين بخاطر تاراج نبوده بلكه برای بدست آوردن زمين های قابل سكونت و اقامت بوده است. قبايل آسيای مركزی در آن زمان زراعت پيشه و دارای حيوانات اهلی بودند. زراعت پيشه ها متوطن و مالدار ها متحرك بودند ».

درمورد تاريخ تقريبی هجوم های توران “ترکان“ آسيای مركزی، جواهر لعل نهرو در جای ديگر كتاب خود ميگويد كه پنج هزار سال قبل از ميلاد و حتا پيش از آن قبايل مهاجم آسيای مركزی “ توران “ بر چين هجوم آوردند. همه آنها به زراعت و مالداری بلد بودند. گله ها و رمه های بزرگی را نگهداری ميكردند. آنها برای خود خانه های خوب ميساختند. جامعه منظم و مرتبی داشتند. بيشتر آنها نزديك رود “هوانگهو“ كه رود دوازدهم نيز گفته ميشد، مسكن گزين گرديده بودند و حكومت برای خود تشكيل داده بودند.

قسمي كه ديده ميشود جواهر لعل نهرو از هجوم توران در اروپا و سرتاسر آسيا سخن گفته و قدامت هجوم در چين را پنج هزار سال قبل از ميلاد رقم زده است. بنابر اين، ورود توران آسيای مركزی را در جنوب هندوكش مي توان حد اقل پيش از حمله اسكندر مقدونی تصور برد.

از این رو، قدامت تاريخی بخشی از هزاره های افغانستان و پاكستان در اين سرزمين ها به حيث بازمانده گان توران آسيای مركزی از همان زمان پيش از هجوم اسكندر مقدونی يعنی قرن ها قبل از ميلاد منشأ مي گيرد كه عمر آن احتمالا با مهاجرت سومری ها از آسيای مركزی به عراق امروزی قابل مقايسه است، آن چناني كه محقق فرانسوی “ جی. پی.فرير “ نيز تأييد مي نمايد كه هزاره ها پيش از اسكندر مقدونی در مناطق جنوب هندوكش ساكن بودند.

پروفيسور عنايت الله شهرانی درمورد بومی بودن هزاره ها چنين مينويسد : «اگر به تاريخ بنگريم هزاره ها كم از كم بعداز دوره امير سبكتگين“ سيويك تگين “تا اين دم در سرزمين ها و كوهستان ها دور از شهر های متمدن حيات بسر مي برند، درحالي كه اين قوم از باشنده گان سابقه دار مركز افغانستان و دور دست آن مي باشند. هزاره ها از طايفه هون های سفيد اند « شاهنشاهی آتيلا كه اصلآ هون يعنی بدون شك ترك بود » “ ص ۱۵۴ امپراتوری..... “ ويا «هون های اروپا كه قطعآ از نژاد ترك بودند » “ ص ۱۵۷ امپراتوری “..

آقاي دكتور سيد مخدوم رهين در كتاب اشك خراسان چنين می نویسد : « بنابر نوشته جهانگرد چيني هيوان تسنگ كه در دوره كوشاني از آريانا عبور كرده، قوم هزاره قرن ها پيش از ورود اسلام به سرزمين ما در اين كشور مي زيستند و در ادبيات و تواريخ دوره اسلامي قرن سوم و چهارم هجري ترك غرچه به قوم هزاره اطلاق شده است ».

به قول مرحوم غبار نویسنده افغانستان در مسیر تاریخ : تقریبآ پنجهزار سال پیش از هزاره جات بنام (ستا گید یا) نام بر ده شده است شا ها ن هزاره جات قبل از اسلام بنا م ها ی کو شانیها و یفتلیها و شیران با میان که از اولا ده آنان بودند وبعدآ شاهان مدکور بنام های هزار بنده – شار و ریو شاران یا د میشدند که عمدتآ در دو نقطه تا ریخی این سر زمین بنام های (پشین) یا افشین یکاو لنگ کنونی و (سو ر مین) سر پل فعلی که پایتخت تابستانی و زمستانی ایشان بودند حکومت میرا ندند. استاد جاويد میگوید : «مردم هزاره را از اقوام اصيل و بومي اين سرزمين میداند كه قبل از (چنگيز) خان بنام غوزه يعني غرجستاني معروف بوده اند و سلسله شاهان غور و شارهاي باميان از ميان همين اقوام بوده اند. نژاد هزاره ممكن است اختلاتي از اقوام اورال آلتائي “ اله تائي “ باشد» استاد حبيبي كه مردم هزاره را هزاله ويا هساله میگوید.داکتر عنایت الله شهرانی مینوسد كه پيش از ميلاد مسيح فرزندان يكي از خوانين و رئيس قبيله ترك هاي توكيو در كاشغرستان و ساحه ختن و ياركند “ياركنت “ و اورومچي بنام آچيل خان بعد از شكست در مقابل ژوان - ژوان ها جانب تخارستان ميآيد؛ ولي ناگهان در راه فوت میشود و دو پسر و يك دختر او بنامهاي قابول خان، جابول خان و غزنه جان (دخترش) در سرزمين هاي كابل و زابل و غزني آمده صاحبان آن ولايت ها ميگردند و از آنست كه كابل و زابل و غزني بنام هايشان نامگذاري شده است درحاليكه غزني از كلمه “غز” گرفته شده و كلمه ايست كه به لفظ تركي نسبت داده ميشود، و غزنه دختر آچيل خان افسانوي است كه يگانه دو ولايتي كه به پسوند نسبتي “چي” استعمال ميگردد همانا ولايت غزني و باميان است كه باشندگان شانرا بنام غزنيچي و باميانچي ميگويند.نسبت دادن مردمان هزاره به تركي بودن شان صدها دليل موجود است كه ترك بودن آنها را روشن ميسازد. مثلآ در خصوص قبايل و فرقه هزاره ها اين نامها را داريم : تاتار، خلج، خلخ، قرلوق - قللغ، توركمن، چوگل “چگل”، نايمان وغيره كه همه را در ميان اقوام هزاره ميتوان يافت و به عين تلفظ و شكل در ميان تركان رايج ميباشد. کاندید اکادیمسن شاه علي اكبر شهرستاني چهل سال پيش تحقيقات نموده از جمله پانزده صد لغات ترك و مغول يكهزار و دوصد و پنجاه آن خالص تركي و مابقي مغولي ميباشد و از جانب ديگر اين كلماتيكه به زبان مغولي ارتباط ميگيرد، همه لغاتها در زبان تركي مورد استعمال دارد..داکترجلال الدين صديقي كلمه “بربر” را ذكر مينمايد و میگوید كه « نژاد ترك شامل هزاره، ايماق، اوزبيك و قرغيز ميباشد » بي ترديد ميتوان گفت كه مردم هزاره بيش از هزارسال قبل از ميلاد در افغانستان زيست داشتند و ساده ترين دليل حكومت داري نیاکان شان كوشاني ها در افغانستان ميباشد كه در قبل ازميلاد آنها در كابلستان و زابلستان و مركز غزني و بعدها تا مناطق نيم قاره هند حكومت داشتند.هزارهجات ۲۳۰۰ سال قبل،بنامهای بربرستان وبعدا غرجستان و هزارستان یاد می شده است.دوره بربرستان ۳۰۰ قبل از میلادی تا ۷۲۴- میلادیسر زمین را در بر می گیرد که قبل از اسلام واحتمالا در دوره ای ماقبل تناریخ به بر برستان موسوم بود.در حدود سالهای ۲۰۰ ق.م بامیان شهر ثروتمند وپر رونق بود.مرحوم غبار درین باره می نویسد :"استفاده از طلا برای پوشش مجیمه ای بودا در بامیان توسط زایران چینی در سال ۶۳۲ –م.گزارش شده است" دوره ای خراسان این دوره که ۱۲ قرن طول کشید،در دومرحله میتواند مورد مطالعه قرار گیرد دوره ماقبل مغول از سالهای ۷۲۰- تا ۱۲۰۰ میلادی که طی آن ساکنان بربرستان به اسلام گرویدند.طی این زمان اسلامی وفارسی شدن غرجستان فرایندی طولانی بود که حدود پنج قرن به درازا کشید و دوره بعد از مغولها که ششصد سال طول کشید یکی از بی ثبات ترین دورهها برای هزارجات به شمار می آید.درین دوره بامیانمرکز هزارجات در اثر حملات بی امان مغولها وبعد از آن تیموریها کاملا نابود شد وهرگز نتوانست شکوه گذشته را خود را باز یابد.

در كتاب پژوهشي در تاريخ هزاره ها به قلم كاظم يزداني موضوع چنگيزي بودن ترك هاي هزاره با دلايل زياد رد شده ولي نظر يكتعداد را كه در كتاب خويش گنجانيده اند، خالي از مفاد نخواهد بود كه با تبصره هاي كوچك آنها را ازنظر بگذرانيم :

آقاي “بليو” گفته كه هزاره ها از ديگر اقوام افغانستان مجزا ميباشند، موضوع قابل ترديد است، آنها اولآ به ترک ها مي پيوندند و ثانيآ با ديگر اقوام اختلاط نسبي دارند “ همان قسمي كه هر قوم ديگر افغانستان با هم ديگر اختلاط بومی دارند “

یک تهمت تاریخی:

اما این موضوع که هزاره ها از بقاياي لشكر تيموچين يعني چنگيز خان ميباشند، عاري از حقيقت ميباشد. آنها با آنكه بني اعمام بسيار دورمغولها ميباشند، مستقيمآ با ترك ارتباط خوني دارند و بدان سبب اصليت آنها خاصتا و راًسآ به ترک منتهي ميگردد.

تیوری منگول بودن هزاره ها باساس تصورات و خیالات اساس گزاری شده است. این یک واقعیت تاریخی است که منگولها داخل خاک ایران و افغانستان شده بودند و هزاره ها مشابهت فزیکی به منگول ها دارند در آن شک و تردید وجود ندارند. ولی واقعآ دلایل و زمینه هائی قناعت بخش برای تقسیم و مسما کردن هزاره ها بحیث منگولها نیستند. از نگا ه فزیکی نیم جهان با یک دگر مشابهت دارند.

بر علاوه هواداران این تیوری به کتگوریهای مختلف تقسیم میگردند. گروپی عقیده دارند که هزاره ها از سر بازان چنگیز ریشه میگیرند واین خودش قابل جروبحث بوده و حتا قابل قبول نیست و هیچ نوع اسناد وجود ندارد و این حرف ها یک تخیل است (باکون.1951:241).

دوم. عده ای نظر دارند که هزاره ها از سربازان نیکودری سرچشمه میگیرند و نه از سر بازان چنگیز خان. اینها تیوریهائی بی اساس میباشد. نیکودری برای اولین بار بعد از اشغال چنگیز خان بعد از سال هائی زیاد جا بجا گردید و او توسط سربازان تیمور لنگ شکست داده شد. این فقط در سال ۱۳۸۳ بعد از اشغال سیستان بود و ادامه دهنده گان تیمور قوماندان میران شاه و امیر محمد حمله کردند ونیکودری و سربازان آنها درسر زمین قندهار بودند شکست دادند.(تیمور خانوف 1980.21).

ما هزاره ها هچگونه روابط و علامه ای مشترک با منگولها نداریم. آگر این روابط و ریشه را میداشتیم ما از آن ننگ و عار نمیکردیم. ولی واقعیت طوری دیگری است. علما و دانشمندان مسئله ای تشکل یک ملیت و یا ملت را از داشتن زبان و کلتور و مذهب مشترک و سرزمین واحد و عوامل تاریخی و جغرافیائی و بیولوژیکی مورد مطالعه و بررسی قرار میدهند. درینجا بجا است که بتاریخ برگردیم و مسئله را از نگاه علمی، تاریخی و صادقانه مورد بررسی قرار داده و ذهنی گرائی و تعصب و تنگ نظریها و بدبینی ها را به کنار بگذاریم. و نظریات خود ساخته ای حکومات استبدادی وستمگر را به گودال تاریخ بسپاریم.

ادامه دارد . . .

منابع:

1. تاريخچه اقوام ونژادها در افغانستانپروفسیر عنایت الله شهرانی

2. آثار علمی محترم همایون سهرابی "سیاستها وتاریخ معاصر هزارهها و سیاستهائی فرقوی " درمتن انگلیسی (Humayun Sarabi 2006)

3. a bout hazara people of Afghanistan

4. غلام يحيي حسيني تحقيقي درباره‌ي تاريخ تشيع-هزاره‌ها در افغانستان

5. پژو هش مرتضی معراج پیرامونی هو یت هزاره ها سال(1386)

6. محمد عوض نبی زاده هویت تاریخی و اتنیکی جامعه هزاره در دراز نای تاریخ

7. Mousavi.S.A:The Hazara of Afghanistan :An historical,cultural Of Dost Mohammad with notices if Ranjit Singh

8. دكتورهمت فاريابي هزاره نسلي از سلسله توركتباران

9. یاد داشت ها ومقالات شخصی نویسنده ای این مقاله

ایمل:

Bamyan_7@hotmail.com

مورخ ۲۲ جولای ۲۰۰۸ هالند

توجه !

کاپی و نقل مطلب فوق صرف با ذکر نام و ادرس سایت «اصالت» مجاز است !

www.esalat.org

مردمان هزاره

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به: ناوبری, جستجو

برای دیگر کاربردها، هزاره (ابهام‌زدایی) را ببینید.

Hazāra
هزاره


کل جمعیت

۵٫۵ تا ۸ میلیون تن[نیازمند منبع]

نواحی با بیشترین جمعیت

۲٬۶۸۵٬۰۰۰

[۱]

۹۵۶,۰۰۰

[۲][۳]

۱,۵۶۷,۰۰۰
(۱۹۹۳ تخمین)

[۲]

۳۶٬۳۷۶

[۴]

۲۴٬۳۳۰

 

۹۰٬۰۰۰

 

۲۵٬۳۸۰

 

زبانهای رایج

پارسی (دری و گویش هزارگی)

ادیان و مذاهب

اسلام - شیعه (دوازده امامی و اسماعیلی)، با اقلیت سنی

گروه‌های نژادی مرتبط

ایرانی‌تبار-مغولی [۵]

دختر هزاره

هزاره‌ها یکی از باشندگان افغانستان و شیعه مذهب هستند که سومین گروه قومی عمده افغانستان را تشکیل می‌دهند.[۶][۷] بر پایه بنابر برخی منابع جمعیت آنها تقریباً ۲۷٫۵ درصد جمعیت این کشور را تشکیل می‌دهند[۸] برخی ۱۸٪ بیان میکنند.[۹] [۱۰][۷][۱۱]

مناطق هزاره نشین در افغانستان به هزاره‌جات و هزارستان معروف است.

زبان

هزاره‌ها به زبان فارسی دری با گویش هزارگی صحبت می‌کنند [۱۲][۱۳] و فرهنگی مشابه با دیگر اقوام فلات ایران دارند. تعدادی واژه‌های عربی و ترکی و مغولی به این گویش وارد شده‌است. [۱۴][۶][۱۵][۱۶] گویش هزارگی برخی از ویژگی‌های دستوری دری سدهٔ چهارم و پنجم هجری را در خود حفظ کرده‌است.[۱۷] در لهجهٔ هزارگی دو حرف د غلیظ و ت غلیظ نیز وجود دارد که تلفظشان نزدیک به تلفظ آن حروف در پشتو و اردو است. میزان تفاوت لهجه با فارسی معیار در لهجه جاغوری هزاره بسیار زیاد و در لهجه دایزنگی کم است.[۱۸]

دین

هزاره‌ها عدمتا شیعه دوازده امامی [۱۹] و برخی اسماعیلی هستند.[۲۰] امکان دارد هزاره‌ها در اوایل قرن شانزده میلادی در دوره ایلخانیان و محمد خدابنده الجایتو از اسلام سنی به شیعه گرویده باشند.[۲۱]

هزاره‌ها در زمان حکومت شاه عباس صفوی به دین اسلام شیعی گرویدند. برخی نیز موافق نیستند، مثلًا علی اکبر تشدید دربارهٔ قدمت تشیع در کوهستان غور می‌نویسد: «مرکز شیعیان غیور یا مسلمین غور اولین تمرکز شیعه در بلاد غور بوده است. زیرا بین سال‌های ۳۵ تا ۴۰ هجری مسلمان شده‌اند و در زمان خلافت علی بن ابیطالب، جعده بن خبیره المخزومی که خواهرزاده علی بن ابیطالب بود، از طرف وی به حکومت خراسان منصوب شد. به خاطر رفتار شایسته جعده، مردم غور داوطلبانه به علی بن ابیطالب محبت می‌ورزیدند. امرای غور که وضع را کاملا انسانی می‌یابند، بدون جنگ سر بر خط فرمان علی بن ابیطالب گذارده به دین اسلام گرویدند. به پیشنهاد جعده، علی بن ابیطالب فرمان حکومت سرزمین غور را به خاندان ((شنسب)) که امرای قبلی آن سامان بودند صادر کرد و این فرمان‌نامه قرن‌ها در آن خانواده محفوظ بود و مایهٔ افتخار و مباهات آن دودمان به شمار می‌آمد.»[۲۲]

نژاد

عمدتا مردم هزاره از نژاد هزاره هستند.[۲۳][۲۴] [۲۵] هزاره‌ها مردمانی هستند که از آمیزش زردپوستان مغولی‌نژاد با بومیان افغانستان بوجود آمده‌اند که به مرور زمان تغییر زبان داده و به زبان دری ‌گویش میکنند.

برخی معتقدند که براساس تحقیقات ژنتیکی روی بقایای اجساد یافت شده و آثار باقی مانده از گذشتگان، احتمالا هزاره‌ها ساکن بومی این منظقه‌اند.[۲۶][۲۷]

پیشینه

یک مرد هزاره

مورخین عرب و خراسان هزاره‌جات را به نام‌های غرجستان – غرج الشار – گرستان یاد کردهاند و حدود چهارگانه آن را از جانب غرب به هرات و بادغیس و از طرف شرق به کابل – از سمت شمال به جوزجان و از سوی جنوب به غزنی پیوست دانسته‌اند. به قول ابن حوقل تاریخدان عرب غرجستان کشوری بزرگی بوده‌است که موسوم به مملکت غرجه یاد شده‌است. در اغلب کتب تاریخ عرب و خراسان هزاره‌جات به نام غرجستان یاد شده که وسعت آن خیلی از وسعت کنونی آن فراتر بود و شامل غوربامیان و غزنی می‌شد.

اکادمیسین پوهاند عبدالاحمد جاوید در یکی از مقاله‌هایش تحت عنوان بحثی پیرامون اقوام و طوایف افغانستان می‌نویسد:

طوریکه دیدیم سرزمین خلج نزدیک کابل و غزنی بوده‌است و خلج‌ها درهمین حدود می‌زیستند و هنوز در زمین داور علاقه‌ای به نام خلج معروف است. اما در اینکه تلفظ صحیح به فتح دوم است یا سکون آن اختلاف است. این کلمه هنوز در هند و افغانستان با سکون دوم و و در ایران به فتح دوم تلفظ می‌گردد. اصطخری, ابن حوقل و یاقوت حموی چنانکه دیدیم حرف دوم را ساکن ضبط کرده‌اند و اما منینی حرف اول و دوم را به فتحه نوشته و به گمان اغلب به سکون دوم درست‌تر می‌نماید. خاصه اگر بپذیریم که کلمه غلجی همان خلجی است و ریشه آن را از غرچ بدانیم. اما بنابر عقیده بعضی اگر آن را از شکل ترکی قلچ تصور کنیم تلفظ آن با فتح دوم خواهد بود. (۲۳) عقیده بر این است که این کلمه ترکی نبوده خاصه با قلج ترکی ارتباطی ندارد و غالباً کلمه خلج شکل دیگر غرچ است. کلمه غرچه در ادبیات فارسی دری بمعنای کوهی مقابل روستایی آمده و از لحاظ اتساع معنی بمعنای ساده و ابله نیز به کار رفته‌است. چنانچه درین دو بیت:

صد و اند ساله یکی مرد غرچه

چرا شصت و سه زیست این مرد تازی

بفریبد دلت بهر سخنی

روستایی و غرچه را مانی

ناصر خسرو در یکجا گوید:

استاده بدی به بامیان شیری

بنشسته به عز، در بشین، شاری

در توضیح شیر بامیان نوشته‌اند:

«شیر ملک آنجاست چنانکه ملک ختلان را نیز شیر ختلان یا ختلان خدا یا

ختلان شاه گفتندی و شار عنوان ملک غوریا غرش یا غرستان یا :غرستان به تلفظ اوستایی غرستانه و فردوسی غرچکان.

چنانکه گوید:

یا غرجیستان ویا غرچستان. فرخی گوید:

سپهبد سپه شاه شرق ابو منصور

فراتکین دوانی امیر غرجستان

سیاسی است مراورا که در ولایت آن

پلنگ رفت نیارد مگر گشاده دهان

درین دیار بهنگام شار چندین بار

پلنگ‌وار نمودند غرچکان عصیان

فردوسی در یک مصراع از شاهنامه می‌سراید:

شه ءغرچکان بود بر سان شیر

کجا ژنده پیل، آوریدی به زیر،

قرن بیستم

خانوده هزاره در کابل 1996؛ زن سمت چپ؛عکس فرزند کشته شده اش به دست طالبان را به دست دارد

در قرن بیستم میلادی هزاره ها به عنوان شهروندان درجه دوم کشور در افغانستان به حساب می امدند و گاهی حتی به عنوان برده با انها از طرف دولت مرکزی رفتار می شد.بعد از کودتای سال 1978 که درپی آنه گروه کمونیستی خلق به قدرت رسید,کم کم هزاره ها برای برابری حق شهروندی خود نسبت به دیگر شهروندان افغانستان شروع به انجام کار های سیاسی کردند. رهبران اسلامی هزاره مانند؛ عبدالعلی مزاری با الهام گرفتن از حرکت های اسلامی از کشور همسایه خود یعنی ایران حزب های سیاسی خود را بنایان گذاری کردند.بعد از خروج ارتش سرخ از افغانستان وپایان حکومت کمونیستی با مرگ دکتر نجیب الله افغانستان وارد جنگل داخلی شد. هزاره با ساختن حزب وحدت سعی در حفظ کردن قدرت سیاسی خود کردند؛در سیاست جدید حزب دیگر مذهب جایی اصلی خود را نداشت و بیشتر کویشده می شد تا از تمام قوای هزاه یک انسجام کلی بسازد.[۲۸]

قرن بیست ویکم

با ورد نیروهای اثتلاف به افغانستان در سال 2001 حکومت طالبان سقوط کرد.قانون اساسی جدید ورد همه شهروندان افغانستان را به نظامی حکومت اجازه می دهد؛ از همین رو امروز هزاره ها توانستند با 20 درصد از کرسی های پارلمان افغانستان را در انتخابات 2011 از خود کنند[۲۹].با گفته السنادرو مونسوتی استاد دانشگاه حقوق بین الملل در ژنو ؛ این حرکت سیاسی مورد انتقاد سیاسمت مداران پشتون شده است.[۳۰] با وجود قوانین جدید که بر اساس آن حقوق همه شهروندان را یکسان می داند؛اما هنوز هم حرکات نژاد پرستانه ای علیه این مردم در افغانستان و پاکستان و ایران هنوز صورت می گیرد.در سال 2007 قبایل کوچی، با حمله به روستا های هزارگی باعث آوره شدن هزاران تن از هزاره شده و ده ها نفر هرساله در پی حملات انان کشته می شود.سازمان های غیر دولتی (NGO) با گزارشی بر بدتر شدن وضعیت حقوق شهروندی ها هزاره و حملات نژاد پرستانه علیه آنها هشدار داده اند.[۳۱]

نویسندگان معروف

چهره های سرشناس افراد زنده

جستارهای وابسته

ایماق

تصوير هزاره در ويكپيديا عربي

"هزاره" در ویکیپیدیای عربی

ترجمه: سلیمان صمیمی

با اینکه ویکیپیدیا یک منبع معتبر نیست، اما امروزه بیشتر مردم برای بدست آوردن اطلاعات به این سایت مراجعه می کنند. من هم مثل دیگران کنجکاو شدم که معلومات ویکپیدیای عربی در مورد "هزاره" چگونه است. دیدم با اینکه مقوله های ضد و نقیض درین مقاله وجود دارد ولی بازهم در مورد "هزاره" نسبت به ویکپیدیا فارسی کاملتر است. بنا به در خواست یک دوستم و دیدگاه های نویسندگان مصری و... سبب شد تا دست به ترجمه این مطلب بزنم. اعتراف می کنم که ترجمه ام بدون نقص نیست، دوستان مي تواند با مراجعه به ويكپيدياي عربي اگر نقصي در كار من ديدند مرا ياري بفرمايند.(صميمي)

منبع: http://samimiaf.blogfa.com/post-10.aspx

---

هزاره: هزاره ها 23٪ نفوس افغانستان را تشکیل می دهند، و باشندگان بلندی های وسطی افغانستان بوده و در زراعت و صنعت مشغولند. گاهی نظام های حاکم در افغانستان این ملیت را از حقوق مدنی و سیاسی شان محروم کرده و با ستم کوشیده اند که فرزندان هزاره در بی سوادی و عقب ماندگی باقی بمانند. در افغانستان کلمه "هزاره" برابر با کلمه "شیعه" است، زیرا 78٪ هزاره ها شیعه دوازده امامی اند.

اصل نشات هزاره

نژاد هزاره به بازماندگان لشکر چنگیزخان بر می گردد، که بسوی کشور های اسلامی از جمله افغانستان لشکر کشید، سپس اسلام شدند و یک عده از نسل شان در این منطقه باقی ماندند، طوریکه یکعده شان بسوی هند رفتند، به این ترتیب آنها از سرزمین افغانستان نیستند، و از قبل باشندگان مناطق شمالی افغانستان نبوده اند، بلکه در آن مناطق پشتونها ساکن بودند، طوریکه در بعضی آثار تاریخی شهر بلخ و امثالهم آمده است.

 

در "دایرة المعارف اسلامی" آمده است: کوهای که از شرق و جنوب بین کوه هندوکش و کوه بابا واقع شده است منطقه معروفی به نام "غور" بود و همه یا تعدادی باشندگان این منطقه از لحاظ شکل و چهره مغولی اند. هزاره ها بیشتر در کوها زندگی می کنند و به زبان هزارگی مغولی صحبت می کنند، که خیلی از زبان فارسی ایرانی بخاطر نزدیک بودن عقیده شان (که تمامی شان شیعه ی دوازده امامی اند)، متاثر شده است. رادیو بی بی سی که در ایران، افغانستان، و تاجیکستان پخش می شود، به تاریخ 1366-2-25 ه.ش. از زبان دکتر "ریچارد پتر" در مورد هزارگی می گوید" قوم هزاره فارسی صحبت می کنند، و همچنان از زبان و کلمات مغولی هم خیلی استفاده کرده اند".

نام های قبایل هزاره پیش از حمله چنگیز خان

دلیل دیگر برای سابقه دار بودن قوم هزاره در افغانستان وجود نام های قبایل هزاره ها قبل از ظهور چنگیزخان به کشور های اسلامی است، و هزاره ها باشندگان مرکزی این کشور بودند، و آنها قبایلی هستند که هزاره های امروزی را تشکیل می دهند. و نام "هزاره" رسمن به این قوم تا قرن هفتم هجری گفته نمی شد، و از جمله نام های که تاریخ نگارها به آن اشاره کرده اند قرار زیر است:

1. ترکمن

2. تاتار

3. زاولی

4. خلج

5. خلخ

6. قرلق

7. جگل

قابل ذکر است که دانشمندان در اثر اکتشافات نو از بعض تمثال های قدیمی در مناطق هزارجات، ویژگی های این قوم را در آن یافته اند، و این اکتشاف ها دلیل دیگری برای قدیمی بودن هزاره ها در افغانستان است.

نام های هزاره و مناطق شان

نام های زیادی برای این قوم و مناطق که آنها سکونت دارند، گفته شده اند:

1. یکی از نویسندگان که او "بلیومی" است، می گوید: سرزمین "عرسات" که در کتاب مقدس آمده است به سرزمین هزاره های امروزی مطابقت دارد، و محدوده باشندگان شان از شهر کابل و غزنی تا شهر هرات، و از قندهار تا بلخ می باشد.

2. از 2500 سال پیش به مناطق هزارجات نام "ستاغیدیا" گفته می شد.

3. نام های "زاوُل" و "زاوُلستان که به منطقه وسیع از افغانستان گفته می شد، تمام مناطق هزاره جات را شامل می گردد، یعنی از ولایت غزنی و قندهار، و ولایت زابل کنونی تا بهسود، دایزنگی، دایکندی، و تمام ارزگان.

4. دانشمند مشهور جغرافیه یونانی "بطلیموس" در قرن دوازدهم میلادی مناطق هزارجات را به نام "پاروپا میزوس Parpamizus " یاد کرده اند.

5. مناطق جنوبی و غرب هزاره جات، یعنی از حدود ارغنداب تا مالستان و جاغوری، پیش از اسلام به نام "اراکوزای" و مرکز شان "هُزاله" یاد می شد.

6. اطراف و ناحیه های غزنی در کتاب (سفرنامه) هیوان تسینگ به نام "تاوکبسوتو" آمده است.

7. غرجستان و محدوده اش از شمال غرب هزاره جات، یعنی حدود دایزنگی تا بادغیس، و تمام ولایت غور کنونی، بعد از آمدن اسلام "غرجستان" نامیده شد، اما گاهگاهی این نام بر تمام مناطق هزاره جات گفته می شد، و کلمه "غر" در زبان فارسی قدیم –زبان پهلوی- به معنی کوه است، پس غرجستان، یعنی کوهستان.

8. زمین داور، مناطق که در غرب هزارجات واقع شده است، چنین نامیده شده است.

9. از نامدار ترین نام های هزاره های شیعه در عهد اسلام "غور" و "غورستان" است، که در سده اول هجری چنین گفته می شد، و کلمه "غور" در لهجه هزارگی فارسی به معنی حفره و ناهموار است، بخاطر که در سرزمین که هزاره ها سکونت دارند حفریات و ناهمواری های زیاد است.

10. پیش از حمله وحشیانه امیر عبدالرحمن غدار مناطقه هزاره های شیعه "هزارستان" نامیده می شد.

یکعده مورخین آگاه به جغرافیای افغانستان، مناطق هزاره ها را "هزاره آباد" گفته اند، و مرکز هزاره جات را "دایزنگی" گفته اند، که نام قدیمی اش "بیک بیک" و منطقه ارزگان را به نام "بیک شاه" یاد کرده اند.

مساحت مناطق هزاره جات

مناطق هزارجات امروزه شامل "دره صوف" و "بلخاب" است، که مساحتش از هفتاد هزار کیلو متر مربع بیشتر نمی شود، در حالیکه مساحت هزاره جات به دوصد هزار کیلومتر مربع می رسید، و دلیل آن، فشار ها و حملات وحشیانه که ضد این قوم شیعه از جانب حکام و امرای قومیت های دیگر، خصوصن امرای پشتون سنی، در قرن دهم و یازدهم هجری، مناطق هزارجات به تدریج محدود شد، بویژه در زمان حکومت "هوتکیان" که هزاره ها بسوی مناطق مرکزی شان برگشتند، و اما در زمان حکومت امیر عبدالرحمان خان هزاره بیشتر سرزمین شان را از دست دادند و به پشتون های داده شد که در هجوم به مناطق هزارجات سهم گرفته بودند، و این امیر وحشیانه ترین جرم هارا بالای این قوم انجام داد، و دلیل آن بر می گردد به شیعه دوازده امامی بودن هزاره ها.

دلیل نامگذاری هزاره ها به این نام

پیش از اینکه روی این نامگذاری بر این قوم بحث کنیم، باید بدانیم که کلمه "هزاره" چه معنا دارد؟

پاسخ: کلمه "هزار" در فارسی 1000 معنا می دهد، و اما دلیل نامگذاری آن بر این قوم "وحیدی فولادیان" می گوید: پیش از اسلام هزاره ها بت پرست بودند، و آنها هزار بت داشتند، و هر بتی برایش خانه ای برای عبادت داشت، و زمانیکه هزاره ها مسلمان و شیعه شدند، بت هارا آتش زدند و بجای شان هزار مسجد و منبر ساختند.

و یکعده از مورخان دلیل این نامگذاری را وجود هزار رود، یا هزار کوه بلند، نوشته است.

عبدالحی حبیبی می گوید: کلمه "هزاره" از قدیمی ترین کلمات است و ریشه آن بر می گردد به "هزاله" که با گذشت زمان به "هزاره" تغییر کرده است، و "هزاله" مرکب از دو کلمه ای "هو + زاله" است، به معنی "خوش قلب" بخاطر که این قوم دلهای مهربان و شاد دارند، و به این سبب به این نام مشهور شده اند.

یکسری ویژگیهای اخلاقی هزاره ها

پشتکار و زحمت کشی در کار از صفت های هزاره است، و آنها در مقابل ناملایمت زندگی پایدار هستند، دارای دل های مهربان و شاد، و کشور شان افغانستان را خیلی دوست دارند، و دوستی وطن از ایمان است، طوریکه در حدیث شریف آمده است. از لحاظ مادی هزاره ها متوسط است، و علیرغم آن در تاریخ دیده نشده که یکی از آنها از تنگدستی شکایت داشته باشند، و از ویژگیهای دیگر هزاره ها دلیری و تعصب شان نسبت به مذهب "جعفری" است.

زمانیکه در افغانستان حکومت های قومی بود، بویژه در زمان عبدالرحمان خان در گذشته و حکومت طالبان در اواخر، دست به اعمال پست ضد شیعه در افغانستان زدند، که از کشتن انسانها و ویران کردن خانه ها، کوچاندن خانواده های هزاره بدون گناه بجز شیعه بودن شان، عرق شرم از پیشانی آدم می چکد. تعداد جنایت های شان به اینجا خلاصه نمی شود، بخاطر همین ظلم ها بیشتر این قوم از سواد محروم شدند، و اما آنهای که در حوزه های علوم مختلف راه یافته اند، الگوی از فرهنگ بالای این مردم، و توانای فکری بالای شان را نشان می دهد. بیشتر تاریخ نگاران و کسانیکه در مورد هزاره شناسی خبره هستند، هزاره هارا به صفت های نیکو توصیف می کنند.

دکتر محمد عبدالقادر احمد میگوید: " هزاره ها درستکار، دلیر، خوش قلب، و دارای روحیه وطن دوستی عالی هستند."، و نویسنده ابوالعینین فهمی مصری می گوید: " از صفت های هزاره ها وفا دار، دلیر، خوش قلب هستند که بهترین خدمات را برای کشور شان انجام می دهند، و با کفایت ترین کارگرها در شهرها هستند، و جوانهایشان به شجاعت بی نظیر در ارتش مشهور اند، و در قبال کشور شان صادق اند."، و اما دو نویسنده دیگر مصری حسن محمد جوهر و عبدالحمید بیومی می گویند: " هزاره ها در منطقه ی وسیعی مرکزی افغانستان، از جنوب سلسله کوهای هندوکش تا بین دو شهر کابل و هرات، زندگی می کنند، آنها در پیشه مقام اول را دارند، حاصلات زراعتی به قدر تولید می کنند که نیازمندی خود شانرا کفایت کند، و امانت داری، دلیری و خوش قلبی از صفات هزاره ها است، هزاره ها مواشی شان را به بازار های کابل و در شهر های دیگر افغانستان می فروشند …. .

فرز تیتلر انگلیسی می گوید: "قوم هزاره در قرن نزده یکصدو ده هزار (110000) مرد جنگی داشت، و به آنها شجاعت و طبیعت نیکو دیده می شد، و آنها از مهمان ها به بهترین وجه پذیرایی می کنند، سرباز های شان مقام اول را در شهامت و دلیری داشتند".

شرق شناس روسی "بار تولد" می گوید: " قوم هزاره درین زمان – یک سده پیش- از بزرگترین قومیات افغانستان به شمار می رود". شایان ذکر است که رهبر "میریزدان بخش بهسودی" ارتش بزرگی مسلح از هزاره ها داشت، طوریکه مناطق مرکزی تحت کنترل او بود.

در دایرة المعارف اسلامی آمده است: " هزاره ها مردم دلیر و زبر دست و در واقع مردم آرام هستند، علیرغم آن افغانها – پشتونها- بخاطر شیعه بودن هزاره ها، با آنها دشمنی می کنند و رابطه خوب ندارند. امیر عبدالرحمان خان و طالبان با تمام هزاره ها با خشونت رفتار کرده اند، و هزاره ها زمانی از استقلال مطلق برخوردار بودند، و از امرا پشتون بیزارند.

قبایل و طوایف هزاره

قوم هزاره به چندین قبیله و طایفه دیگر تقسیم می شود:

1. هزاره بدخشی: که آنها باشندگان قطغن ولایت بدخشان هستند.

2. هزاره لاچین (Lachin): در اطراف شهر بلخ، بلخاب و سنکچارک هستند، که در ضد حمله چنگیز خان با شجاعت قیام نموده و بشدت مقاومت کردند، و سپس بسوی هند برگشتند.

3. هزاره قندوز: آنها در ولایت قندوز هستند، و یکعده شان حنفی مذهب می باشند و به دوازده طایفه دیگر تقسیم می شوند: قرلق، نیک پی، مایل، هشت خوجه، دای کلان، نیمان، علی جمع، و دیگران.

4. هزاره خلم: که در نفس منطقه – خلم- از زمانه های قدیم سکونت دارند.

5. هزاره کیان: در شمال شرق هزاره جات هستند، و طایفه های، زی نظر، زی جانی، بابه کلو، زی شادی، زی غوله را شامل می شوند.

6. هزاره های ولایات شمال: هزاره "کرکک" در شمال بغلان، هزاره "کوهکدای" هم در آن نواحی، هزاره "قول برس" در مرکز ولایت تخار، هزاره "بابوله" در بعضی قسمتهای سمنگان هستند، اما در مورد هزاره های ترکستان که در ولایات شمالی سکونت دارند، عدد شان به یک و نیم ملیون نفر می رسد و آنها درین مناطق زندگی می کنند: مزار شریف، چارکنت، شولگره، پشت بند، بلخاب، دره صوف، چمتال، پلخمری، هشده نهر، کشنده، سنکچارک، اسمیدان، کاشان، دولت آباد و ... .

7. هزاره تاتار: آنها در منطقه کوتل زندگی می کنند، عادات و تقالید مردمی هزاره را حفظ کرده اند.

8. هزاره پنجشیر: و آنها طوایف، چهر علی، باب علی، سنکی خان، گلاب خیل، و دوست علی را شامل می شوند، که باشندگان "رخه" و "دره هزاره" پنجشیر هستند.

9. هزاره های ولایت غور: آنها هزاره های ولسوالی سرجنگل هستند.

10. هزاره مغول: باشندگان ولایت غور، فراه، هرات، بغلان، و سرپل هستند.

11. هزاره نکو دریان: نکودریان پسر هولاکو، زمانیکه مسلمان شد، نام احمد را قبول کرد، و بعد از برادرش "ابقا خان" بین سالهای ( 670-683) حکومت کرد. قابل ذکر است که هزاره های نکودریان، در نقاط مختلف سیستان و قندهار با امیر تیمورلنگ جنگیدند، تیمور لنگ درین جنگ از ناحیه پا زخمی شد، و اثر زخم آن تا آخر عمرش باقی ماند، و به همین سبب "تیمور لنگ" نامیده شد.

12. هزاره بادغیس: هزاره خراسان هم نامیده شده اند، هزاره هرات، هزاره قلعه نو، هزاره دایزنیات، آنها از قبایل، جمشیدی، دایزنگی، بهسودی، زیمات، برنقره، قهقه، کندلان، بای بوغه، بارت لدر، کندا، قدی، قلمنی، لاغری، مامکه، جعفری، قبجق، خاجه، فرستان کاکه، ایسم بوغه، بوبک، بای غور، میر میرک، ایک نوکه، و ... هستند. از رهبرهای هزاره های شجاع بادغیس "درویش علی خان بیلکر بیکی" است که در هرات "قلعه نو" را ساخت.

13. هزاره میمنه: باشندگان شهر میمنه هستند.

14. هزاره سرخ پارسا: باشندگان ولایت پروان، و شمال شرق هزاره جات هستند.

15. هزاره بدراو.

16. هزاره اوغان و جرمان.

17. هزاره لوگر: که طایفه های قیملود، محمد خاجه، و دایمرداد را تشکیل می دهند.

18. هزاره گدی: باشندگان منطقه "چهارده کابل، قلعه فتح الله، ده مراد خان، علاالدین، قرغه، قلعه قاضی، تنکی للندر، قریه پغمان هستند که از بقایای طایفه هزاره های بهسود و دایمرداد می باشند.

19. هزاره پکتیا: طبق تاریخ قدیم هزاره ها، بهسود برادری به نام مقصود داشت، فرزندان بهسود تشکیل دهنده طایفه های هزاره بهسود کنونی می باشند، اما فرزندان مقصود در نواحی جنوبی در میان قوم پشتون باقی ماندند.

20. چچ هزاره: باشندگان شمال شرق ماورا نهر سند پاکستان، در بعضی بلندی های کوهای هملالیا هستند.

طوایف اصلی هزاره ها

در قومیت اصلی افغانها – پشتون ها- کلمه "زی" اضافه می شود، که یک مُثل افغانی هم است، اما نسبت به هزاره ها، در قومیت اصلی "دای" اضافه شده و "هزاره دای" نامیده می شود. و کلمه "دای" دلیر معنا می دهد که اصلن یک کلمه چینی است. و نامهای بیشتر از بیست قبیله و طایفه هزاره با کلمه "دای" آغاز می شود، مانند:

یکی از انواع آن "دای کلان" است، که این چهار طایفه را شامل می شود:

أ‌- نایماق

ب‌- کرم علی

ت‌- قرلق

ث‌- دایکلان.

این طوایف باشندگان، سرخ پارسا، شیخ علی، قول لیج، پنجشیر، خان آباد، قلعه زال، تخار، مزار شریف، بدخشان، و ... می باشند. و مهمترین طوایف دای کلان شیخ علی، خدیر، الله داد، شیرک، منصور، دولت خانی، علی خانی، خوجه علی، رحمان قلی، فقیر الله، بابه تول، شاد محمد، منصور بیک، نایماق، کرم علی، شکرالله، مقصود، زی کاکه، بابه علی، مهر علی، دوست علی، علی جمعه، هشت خوجه، و ...، است.

2- دایزنگی: باشندگان مناطق، پنجاب، ورس، یکاولنگ، لعل و سرجنگل هستند، و آنها بزرگترین طایفه هزاره را تشکیل می دهند، و از طایفه های شان: ایسمیل، انده، التجی،اسدالله، بیک، احمد بیک، ارداد، بچه غلام، بابه جی، باتورک، برخی، بهسودی، بوبک، بیکه، بتره، بیر علی، بیر مزید، بینه زرد، تانی، تکانه، ترغی، چوجی، چونک، حسین، جیدربیک، خردک زی، خوش آمد، خاجه احمد، خاجه داد،‌ خودی، خریده، زی آدم، زاهیدم، شاهی، غلام علی، غیب علی، فردوس، مقدم، محمود، و ...، هستند.

3- دای چوبان: از شرق به دامرده جاغوری، از غرب به تناچه، بورکانه، چنارتو، سنک رستم و چوره محدود است، و از مهمترین طوایف که اینجا زندگی می کنند: شوی، اسفندیار، میان نشین، شیره، بوباش، امیر شیخ حسین، باتیمور، تیمور تاش، دوزی، عادل بیک، صحبت خان، تارلیغ و ... .

4- دای ختا: باشندگان مناطق ارزگان، گیزاب و کجران هستند، و مهمترین طایفه هایشان: سلطان احمد، قوه علی، مراد علی، شاه علی، حسین علی، و ... .

5- دای پولاد: باشندگان اجرستان، مالستان و کجران هستند.

6- دای میرک: در مناطق شولتر، قره خال، دیوانه، قشلاق، سرآسیاب، دهن غوری، بوینقره، چیل، آنجورک هستند، و مهمترین طوایف شان: ختا، خودی، جاجه، بیک مراد، مقصود، قبجاق، زی مزید، و ... .

7- دایه: باشندگان مناطق شمال شرق شهر قندهار تا حدود جاغوری هستند.

8- دای میر کشه: و طوایف شان: جاغوری، قرباغ، خاجه میری، جغتو، و ناور هستند.

9- دای میراداد: باشندگان شرق هزارجات، و غرب شهر کابل هستند، و مناطق شان به سه منطقه تقسیم می شوند: دامنه گیرو، دامنه پیتو، و تولخشه. و از طوایف شان: تو اخته، تولو، دولت شاه، خاخ، جورجی، کنکر، حیات، یرغه، باده، میرخوش، زی منی، و ... . و یکعده هزاره های دایمرداد باشندگان "دره صوف" در ولایت شمالی سمنگان، و "دای میرداد" بهسود هستند.

10- دای کندی: از مهم ترین شخصیت ناحیه دایکندی "دولت بیک" است، زمانی بر نصف هزاره جات حکمروایی می کرد، و از طوایف شان: دولت بیک، خوشحال بیک، نظر، قنبر، ترکه، روشن بیک، حیدر بیک، بیک علی، خدیر، قودی، دوده، موسی، عیسی، فیرستان، ساروان، نیکه، و... اند.

12- دای دهقان: باشندگان مناطق بهسود هستند، و اصلیت شان به بهسود بر می گردد، و به این شاخه ها تقسیم شده اند: دارو، دنده، کامل، آدینه، قودی، ایمن داد و بیر مزید.

13- دای قوزی: باشندگان بامیان، خان آباد، بویژه شیبر، سیغان و کاهمرد، هستند.

14- دای زینات: به هزاره های غور، بادغیس، و هرات "دای زینات" می گویند.

15- دای ملک: در گیزاب و ارزگان هستند.

16- دای بیرکه: در اجرستان و یکعده شان در مالستان هستند.

17- دای نوری: باشندگان حصه اول بهسود هستند.

18- دای میری.

19- دای دیغک: باشندگان مناطق قطغن، در حدود آق چشمه و سمنگان است.

20- دای حقانی.

21- دای قلندر.

22- دای کیو.

---

منابع عربی:

1. جوهر حسن محمد، و بیومی عبدالحمید، سلسله قوم های دنیا - دار المعارف مصر (ط: 1961 م)، شماره (7).

2. فهمی ابی العنین، افغانستان بین الیوم و الامس.

3. فاضلی شیخ حسن، تاریخ و مردان افغانستان، بیروت لبنان، دار الصوفیه 1993م.

4. دایرة المعارف اسلامی، مجموعه از شرق شناسها، دار المعرفه، بیروت، جلد دوم.

5. الهلباوی کمال، نقش جوانان اسلام در اعمار آینده افغانستان، معهد پژوهش های سیاسی، اسلام آباد، پاکستان، 1991م.

6. احمد محمد عبدالقادر، مسلمانها در افغانستان، طبعه بیروت، 1984م.

منابع فارسی:

1. غبار میر غلام محمد، افغانستان در مسیر تاریخ، مطبعه دولتی کابل، 1346 ه.ش.

2. فرهنگ میر محمد صدیق، افغانستان در پنج قرن اخیر، موسسه اسماعلیان، قم، ایران، 1371ه.ش.

3. یزدی افشار، افغان نامه، تهران، 1359 ه.ش.

4. رشتیا سید قاسم، افغانستان در قرن 19، کابل، 1346 ه.ش.

5. خائف تیمور، تاریخ ملی هزاره، ترجمه: عزیز طغیان، کویته پاکستان، 1980م.

6. یزدانی حسین علی، تاریخ هزاره ها، قم ایران.

7. مجله غرجستان، از شماره (1-17)، کابل.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1391ساعت 14:19  توسط بی خبر  | 

۲۳ جولای ۲۰۰۸

ظاهر دقیق

قسمت اول

آغاز تحقیقات در باره هزاره شناسی

اصلیت و بنیادی تاریخی هزارهها در جریان سالهای متمادی از طرف تاریخ دانان مورد جروبحث قرار گرفته، بسیاری معلومات هائیکه در باره ای هزاره ها تنها به شکل ارائه ای گزارشات پایه گذاری شده و توسط نمایندگان کشور هائی مختلف مانند انگلستان و روسیه با یک هدف معین سیاسی نوشته شده اند. تعداد زیادی از انها از نگاه ارزش اکادیمیکی قابل شک و تردید بوده و اکثراً منشآء معلوماتی آنها از دست هائی دوم سرچشمه میگیرند و به مقاصد سیاسی انترو پولو جیستیکی (مردم شناسی) و هدف تاریخ نویسیی استفاده گردیده است، آکثراً این معلوماتها از طریق غربی ها و مسافرینیکه برای سیاحت میرفتند منشاء گرفته اند.

ثانیا. مسا ئیلی را که آنها باید در باره ای هزاره ها می آموختند و یا نوشته میکردند صرف از طریق ترجمان و یا از تکست های دست دوم استفاده میکردند و حتی خود نویسنده هیچ وقت از افغانستان دیدن و مشایعت نمی کرد.

سوم. انحصاری قدرت و تبعیض نژادی توسط حکومات ستمگر در مقابل هزارهها در باره ای اداره و قدرت چندین قرنی نه تنها منجر به کمبود رشد سیاسی و اقتصادی در هزارستان شد، بلکه همچنان باعث عدم رشد نهاد هائی فرهنگی و تاریخی در افغانستان نیز گردیدند.

چهارم. تحقیقات سیستماتیک و علمی تاریخ هزاره ها اضافه تر پیچیده تر شده میرفت. به علت هائی اینکه مسائیلیکه در مورد این مردم نوشته می گردید مطالعاتی عمومی و وسیع در ایران و افعانستان و هندوستان و (پاکستان امروز) جمع بندی و گرد آورده میشدند. با وجودی آنهم این تحقیقات در باره ای هزاره ها هیچ وقت مورد قبول واقع نگردید از طرف قدرت حاکمه در افغانستان کنترول می گردید و دانشمندان داخلی به این موضوع جلب و تشویق نمیگردیدند.در حالیکه برای یک عالم غربی پیشبردِ چنین تحقیقات با موجودیت پرابلم هائی سیاسی از یک طرف و پیچیدگی های منطقوی ازطرف دگر تقریباغیر ممکن بود. بر علاوه، یک عالم غربی در جریان این مدت اجازۀ رفتن به افغانستان مرکزی را باید از حکومت مستبد تقاضا میکرد. این دلایل مانع یک تحقیقات و پژوهش واقعی در مورد تاریخ هزاره ها گردیده اند.

پنجم. به نسبت موجودیت تبعیض نژادی و تفوق ملی توسط دولت مرکزی در رابطه با هزاره ها ورود آزاد و دسترسی به اکثریت اسناد هائی با ارزش سیاسی تاریخی و دست اول توسط هزاره هائی مختلف، خانواده ها و شخصیتهائی انفرادی نگهداری و محافظت میشدند به طوری عادی غیر ممکن بودند. بسیار مسائیل در تاریخ افغانستان و خاصتاً تاریخ هزاره ها تا به امروز نا معلوم باقی مانده است.

در نتیجه این یک واقعیت است که کار بسیار اندک در افغانستان از طرف مردمان ارجل و عمومی پیش برده شده، ولی کار ناچیزیکه ازطرف علمای خود افغانستان درین رابطه وقف گردیده اند،متآسفانه بخش اعظم آن و حتی اضافه تر از تکرار در بررسی و قضاوت نظریاتی دانشمندان غربی که خود این نظریات دارای نواقصات و کمبودیهای زیاداند مصروف گردیدند. در ضمن هیچگونه کار معتبر، بنیادی و اکادیمیکی از طرف علما و جامعه شناسان وجود ندارند، وعوامل عمده آن موجودیت تیوریهائی مختلف و عدم تحقیقات علمی و اجتماعی دانشمندان و علما بخصوص در بخش هائی علوم مردم شناسی(انتروپولوجی) و جامعه شناسی افغانستان می باشد.

تاریخ حکایت طولانی انسان ها و داستان گذر بشریت از مرزهای حیوانیت به تمدن های بزرگ است. انسان ها طی نسل های پی درپی، حاصل دست رنج گذشتگان خود را توسعه دادند و به پیش رفتند. هر قومی بر ویرانه های اقوام پیشین مستقر شدند و هر یک گمان بردند که عالی ترین محصول همه تاریخ شده اند ولی پس از چندی غفلت ها و غرورها آنها را هم در خود گرفت.

اما آنچه بر جای ماند، دستاوردهای تمام بشریت بود که خواه نا خواه، از هر قومی به قومی دیگر منتقل می شد. تمدن ها از پی هم ظاهر شدند و به مرورو در طی قرن ها، هنر و معماری و علوم و دیگر دستاوردهای انسانی را گسترش دادند.

انسان این موجود پیچیده، گاهی فجایع فراوانی به بار آورده و گاه عالی ترین نمونه های انسانیت را به پیشگاه تاریخ معرفی نموده است. اما به هر حال باید دانست که هرچه شده است، حاصل دسترنج خود انسان است. لذا هرچه هستیم و هرآنچه می خواهیم باشیم یا آرزویش را داریم، محصولی است که زمینه ها و نیازهایش را می توان مهیا نمود و می توان از نو ساخت و پدید آورد.

بررسی تاریخ در واقع، به معنای برخورد با سرگذشت تلخ وشیرین مردم یک سرزمین است. سنت تاریخی چنان میشود که گاهی قهرمانان یک سرزمین، در آن سوی دیگر دشمنان فراموش نا پذیر مردم اند.

تاریخ ملی هر قومی، یاد نامه و حافظه ی سرزمین آنها است. اهمیت تاریخ، در حقیقت یابی آن نهفته است. پیش از تاریخ نگاری، به اندیشه های حقیقت بین، انصاف محور و تاریخ نگراحتیاج است. تاریخ نگار باید بستر تاریخ (جامعه)، محور تاریخ (مردم)، رفت و گذر تاریخ (عنصر زمان) و باور تاریخ (تمدن و فرهنگ ملی اقوام) را با دید انصاف نگری ببیند.

تشخيص اصلی هويت بومی و تاريخی هزاره، مستلزم تبيين واقعيت های تاريخی و برداشت شواهد و قراين از عمق جامعه هزاره بادرنظرداشت شيوه های معين تحريف هويت تاريخی اقوام تحت استبداد بخصوص هزاره ها از طرف حاكمان سركوبگر و استبدادی دوره های مختلف افغانستان مي باشد.

داكتر سيد عسكر موسوی، ديدگاه خود را درمورد قديمی بودن هزاره ها درين سرزمين با تذكار معلومات ارايه شده در مورد كوشانی ها و يفتلی ها در تاريخ مرحوم غبار، چنين جمع بندی مي نمايد :

«برای اين منظور ما نيازمند بررسی تاريخ گذشته باميان - مركز هزاره جات - و تنديس های قديمی بودا هستيم.....

از نظر تاريخی، آيين بودائی حداقل ۱۵۰۰ سال قبل از حمله مغول ها به خراسان “افغانستان امروز“ بطور وسيع در جنوب هندوكش حاكم بود، به گونه ای كه اين آيين، سالانه هزاران زائر چينی را به باميان مي كشانيد. مهم آنكه اين ناحيه برای چند قرن جايگاه دائمی برای گسترش نژاد زرد شد. دره باميان طی قرن اول ميلادی يكی از مراكز گسترش بوديسم بود.

معابد متعدد درآن موجود بوده و درآنها هزاران راهب به اخذ تعلیمات بودائی مصروف بودند. در سخره های عمودی و افقی کوه های شمال شرقی بامیان مجسمه های بودا را به بلندی ۱۴۰ تا ۱۵۰ فت کنده اند. این مجسمه بزرگ طلائی میباشد که درهنگام طلوع آفتاب شعاع آن بهر طرف نشر میگردد. به فاصله ۱۲ لی (یک لی مساوی نیم ورست و یک ورست مساوی10،67 کیلومتر) در شرق شهر بامیان هیکل خوابیدة بودا را در معبد بزرگی مشاهده میشود که با (نیروا نا) یعنی به مقام ابدیت فرومیرود. این هیکل یکهزار فت طول دارد و شاه مملکت هرسال در جشن آزادی جمله دارائی منقول خود و خاندان خود را به شمول آنچه در خزانه دارد می آورد وآنرا به نام وی قربانی میکند.. کار ساختمان دو پيکره بزرگ در قرن دوم ميلادی به هدايت کنشکای کبير آغاز گرديد و احتمالا در اواخر قرن چهارم و اوايل قرن پنجم به پايان رسيده باشد. مغاره های حفرشده در دل کوه ها، محل بود و باش هزاران راهب بودايي را تشکيل ميدادند و همچنان بحيث مهمانخانه برای مسافران، بازرگانان، و زائرين اين مرکز بودايي، مورد استفاده قرار ميگرفتند. اين مغاره ها مملو از نقاشي های مختلف بودند که همزمان با تراش پيکره ها بحيث يک مجموعه يي بهم پيوسته حفر شده بودند. آنها به طول يک مايل، قسمت شرقي و غربي، يعني دو مجسمه بزرگ را با هم وصل ميکردند.این وادی را ميتوان به سه بخش تقسيم نمود. بخش غربي جايي که مجسمه بزرگ ۵۳ متری قرار دارد و بيشترين بخش مغاره های منقوش را در بر ميگرفت، بخش مرکزی که يک پيکره نسبتا کوچک (احتمالا در حالت نشسته) نيز تراشيده شده بود و تعداد زيادی از مغاره ها را در بر ميگرفت، و بخش شرقي واد ی که دارای مجسمه بزرگ ۳۸ متری بودا بوده است. برعلاوه این دو مجسمة بزرگ، مجسمة دیگری هم بفاصله هزار قدم دورتر بشکل خوابیده موجود بود. در حدود یکهزارو هشتصد سال قبل، کاروانهای تجارتی زیادی از آسیا و اروپا به قصد مسافرت به چین ازطریق بامیان عبورمینمودند.این جاده درعصر شاهان کوشانی رونق زیادی کسب نمود.

باميان در آنزمان بخشی ازامپراتوری كوشانی “۴۰ ـ ۲۲۰“ و تحت تأثير فرهنگ و مذهب بودائی بود. كوشانی ها اصولا جزو قبايل “ ستی “ بودند و در منطقه ای به امتداد كاشغر تا شمال “ دريای بلخ “ به سر مي بردند. شرقی ترين قبايل ستی “ یوچی “ ناميده ميشدند.

كوشانی ها ازميان یوچی ها برخاسته بودند و به دنبال جنگ های قبيلوی به سرزمين های جنوب آمودريا كشانده شدند. اگرچه امپراتوری كوشانی ها در ۲۲۰ ميلادی در شمال هندوكش ازهم پاشيد اما كوشانيان تا سال ۴۲۵ ميلادی در جنوب هندوكش به فرمانروائی خود ادامه دادند.

بوديسم در قرن سوم پيش از ميلاد توسط راهبان بودائی به نواحی جنوب كوه های هندوكش عرضه شده بود. با توجه به سكه های قديمی پيدا شده در باميان، نقاشي های روی ديوار های معبد و اطراف تنديس های بودا، نقاشی های به جا مانده از زمان آخرين شاهان كوشانی و همچنين شكل فزيكی تنديس ها، مي توان چنين نتيجه گرفت كه ساكنان اين منطقه تا حدود ۲۳۰۰ سال پيش دارای همان تركيب فيزيكی صورت بوده اند كه هزاره های امروز هستند. بدين ترتيب چهره مغولی ساكنان هزاره افغانستان شمالی را مدت ها پيش از حمله چنگيز خان و امير تيمور كه ظهور آنها در صحنه تاريخی نسبتا جديد است، جستجو كرد.

يفتلی ها “۵۶۶ - ۴۲۵“، جانشينان امپراتوری كوشانی نيز به قبايل ستی با همان تركيب فزيكی و چهره تعلق داشتند. تأثير يفتلی ها را تا زمان پيدايش كلمات تركی در هزارگی ميتوان دنبال كرد. البيرونی رد پای يفتلی ها را تا ترك های تبت باز مي گرداند و اولين فرمانروای اين سلسله ـ که بيش از شصت فرمانروا داشته است ـ را “ برها تاگين “ يا” بَرَه تاگين “ ميشناسد. آخرين حاكمان تاگين “تگين“، غزنوی ها بودند كه در حدود هزار سال پيش در غزنی حكومت كردند

پس از يفتلی ها، نواحی جنوبی آمو دريا تحت فرمان سلسله های ترك آسيای مركزی و شرقی درآمد كه بيش از هزار سال بر آن جا حكومت كردند. مسلما طی اين دوره، هزاره جات امروز تا حد زيادی ازين مردمان فاتح نيز تأثير پذيرفت.

بنابرين، مدت ها پيش از ظهور مغل ها، ساكنان هزاره جات امروز در معرض تآثيرات اقوام قديمی تر و ترك زبان با ويژه گی های فزيكی شبيه مغل ها قرار گرفتند ».

آیا هزاره ها شاخه ای از کوشانی ها و یفتلی ها اند؟

هزاره ها بخشی از كوشانی ها و يفتلی ها بوده و يا هزاره ها مربوط كوشانی ها و يفتلی ها مي باشند و همچنان كه ساكنين هزاره جات هزاره های تركی ويا ترك های هزاره بودند.

دكتور موسوی بعد از تحقيقات در زمینه منشأ بومی هزاره ها و يا هويت تاريخی هزاره ها به اين نتيجه مي رسد كه هزاره ها يكی از قديمی ترين ساكنان منطقه هستند و نياكان هزاره ها به ساكنان ترك آسيای مركزی و شرقی كه بيش از ۲۳۰۰ سال پيش از شمال و جنوب هندوكش به نواحی موسوم به هزاره جات كنونی مهاجرت كرده بودند، باز مي گردد.

گفته های آقای دكتور موسوی بيانگر آن ست كه ورود ساكنان ترك های آسيای مركزی از شمال و جنوب هندوكش به هزاره جات امروزی سه صد سال قبل از ميلاد بوده است كه اخلاف سلسله نژادی آن برای امروز بنام “هزاره” مسمی است. بنا بر این، مسكن گزين شدن ترك های آسيای مركزی درشمال و جنوب هندوكش كه از آنجا به هزاره جات امروز آمده اند، به مراتب قديم تر از آن ست كه تصور مي شود. در اين زمينه مي تواند دلايل متعددی وجود داشته باشد كه اهم آنها را نظر به شواهد تاريخی به صورت زیر تفسير كرد :

اولا- نظر به اسناد، شواهد تاريخی آسيای مركزی كه وطن اصلی تركان يا توران بوده و “بُخدی“ مركز آن را تشكيل مي داده است كه اطراف هندوكش مربوط آن مي گردد. لهذا پيش از آن كه كوشانی ها و يفتلی ها در سال چهلم ميلادی به شمال و جنوب هندوكش بيايند و دولت برپا كنند، همتبار های شان درين مناطق زيست داشته اند.

پروفيسور عنايت الله شهرانی در يكی از آثار خود بنام “تاريخچه نژاد ها و اقوام در افغانستان“ مي گويد «ترك ها در افغانستان يك قسمت اعظم مليت ها را تشكيل مي دهند و موجوديت ترک در افغانستان بدو قسمت شناخته ميشود :

اول - ترک هايي كه از آغاز در صفحات مختلف مخصوصا در شمال كشور زيست داشتند.

دوم – ترکاني كه پيش ازميلاد مسيح و قبل از اسكندر در افغانستان كنونی حيات بسر مي بردند و ترکان مركزی دست كم صد ها سال پيش از ميلاد از ترکستان شرقی و ختائيستان آمده اند. چنانچه قاطبه مورخين بویژه مرحوم ميرمحمد صديق فرهنگ همین دیدگاه را تأييد مي نمايند.

جواهر لعل نهرو در صفحه ۱۷۱ جلد اول كتاب مشهور خود بنام “نگاهی به تاريخ جهان“ مي گويد «مردمان آسيای مركزی بنامهای باكتريائی ها” سكها، هون ها، اسكوت ها، ترك ها، كوشانی ها و يفتلی ها“ ناميده مي شدند كه قبل از ميلاد بارها به اروپا و سراسر آسيا پراكنده شده اند و هجوم ها برده اند و اين بخاطر تاراج نبوده بلكه برای بدست آوردن زمين های قابل سكونت و اقامت بوده است. قبايل آسيای مركزی در آن زمان زراعت پيشه و دارای حيوانات اهلی بودند. زراعت پيشه ها متوطن و مالدار ها متحرك بودند ».

درمورد تاريخ تقريبی هجوم های توران “ترکان“ آسيای مركزی، جواهر لعل نهرو در جای ديگر كتاب خود ميگويد كه پنج هزار سال قبل از ميلاد و حتا پيش از آن قبايل مهاجم آسيای مركزی “ توران “ بر چين هجوم آوردند. همه آنها به زراعت و مالداری بلد بودند. گله ها و رمه های بزرگی را نگهداری ميكردند. آنها برای خود خانه های خوب ميساختند. جامعه منظم و مرتبی داشتند. بيشتر آنها نزديك رود “هوانگهو“ كه رود دوازدهم نيز گفته ميشد، مسكن گزين گرديده بودند و حكومت برای خود تشكيل داده بودند.

قسمي كه ديده ميشود جواهر لعل نهرو از هجوم توران در اروپا و سرتاسر آسيا سخن گفته و قدامت هجوم در چين را پنج هزار سال قبل از ميلاد رقم زده است. بنابر اين، ورود توران آسيای مركزی را در جنوب هندوكش مي توان حد اقل پيش از حمله اسكندر مقدونی تصور برد.

از این رو، قدامت تاريخی بخشی از هزاره های افغانستان و پاكستان در اين سرزمين ها به حيث بازمانده گان توران آسيای مركزی از همان زمان پيش از هجوم اسكندر مقدونی يعنی قرن ها قبل از ميلاد منشأ مي گيرد كه عمر آن احتمالا با مهاجرت سومری ها از آسيای مركزی به عراق امروزی قابل مقايسه است، آن چناني كه محقق فرانسوی “ جی. پی.فرير “ نيز تأييد مي نمايد كه هزاره ها پيش از اسكندر مقدونی در مناطق جنوب هندوكش ساكن بودند.

پروفيسور عنايت الله شهرانی درمورد بومی بودن هزاره ها چنين مينويسد : «اگر به تاريخ بنگريم هزاره ها كم از كم بعداز دوره امير سبكتگين“ سيويك تگين “تا اين دم در سرزمين ها و كوهستان ها دور از شهر های متمدن حيات بسر مي برند، درحالي كه اين قوم از باشنده گان سابقه دار مركز افغانستان و دور دست آن مي باشند. هزاره ها از طايفه هون های سفيد اند « شاهنشاهی آتيلا كه اصلآ هون يعنی بدون شك ترك بود » “ ص ۱۵۴ امپراتوری..... “ ويا «هون های اروپا كه قطعآ از نژاد ترك بودند » “ ص ۱۵۷ امپراتوری “..

آقاي دكتور سيد مخدوم رهين در كتاب اشك خراسان چنين می نویسد : « بنابر نوشته جهانگرد چيني هيوان تسنگ كه در دوره كوشاني از آريانا عبور كرده، قوم هزاره قرن ها پيش از ورود اسلام به سرزمين ما در اين كشور مي زيستند و در ادبيات و تواريخ دوره اسلامي قرن سوم و چهارم هجري ترك غرچه به قوم هزاره اطلاق شده است ».

به قول مرحوم غبار نویسنده افغانستان در مسیر تاریخ : تقریبآ پنجهزار سال پیش از هزاره جات بنام (ستا گید یا) نام بر ده شده است شا ها ن هزاره جات قبل از اسلام بنا م ها ی کو شانیها و یفتلیها و شیران با میان که از اولا ده آنان بودند وبعدآ شاهان مدکور بنام های هزار بنده – شار و ریو شاران یا د میشدند که عمدتآ در دو نقطه تا ریخی این سر زمین بنام های (پشین) یا افشین یکاو لنگ کنونی و (سو ر مین) سر پل فعلی که پایتخت تابستانی و زمستانی ایشان بودند حکومت میرا ندند. استاد جاويد میگوید : «مردم هزاره را از اقوام اصيل و بومي اين سرزمين میداند كه قبل از (چنگيز) خان بنام غوزه يعني غرجستاني معروف بوده اند و سلسله شاهان غور و شارهاي باميان از ميان همين اقوام بوده اند. نژاد هزاره ممكن است اختلاتي از اقوام اورال آلتائي “ اله تائي “ باشد» استاد حبيبي كه مردم هزاره را هزاله ويا هساله میگوید.داکتر عنایت الله شهرانی مینوسد كه پيش از ميلاد مسيح فرزندان يكي از خوانين و رئيس قبيله ترك هاي توكيو در كاشغرستان و ساحه ختن و ياركند “ياركنت “ و اورومچي بنام آچيل خان بعد از شكست در مقابل ژوان - ژوان ها جانب تخارستان ميآيد؛ ولي ناگهان در راه فوت میشود و دو پسر و يك دختر او بنامهاي قابول خان، جابول خان و غزنه جان (دخترش) در سرزمين هاي كابل و زابل و غزني آمده صاحبان آن ولايت ها ميگردند و از آنست كه كابل و زابل و غزني بنام هايشان نامگذاري شده است درحاليكه غزني از كلمه “غز” گرفته شده و كلمه ايست كه به لفظ تركي نسبت داده ميشود، و غزنه دختر آچيل خان افسانوي است كه يگانه دو ولايتي كه به پسوند نسبتي “چي” استعمال ميگردد همانا ولايت غزني و باميان است كه باشندگان شانرا بنام غزنيچي و باميانچي ميگويند.نسبت دادن مردمان هزاره به تركي بودن شان صدها دليل موجود است كه ترك بودن آنها را روشن ميسازد. مثلآ در خصوص قبايل و فرقه هزاره ها اين نامها را داريم : تاتار، خلج، خلخ، قرلوق - قللغ، توركمن، چوگل “چگل”، نايمان وغيره كه همه را در ميان اقوام هزاره ميتوان يافت و به عين تلفظ و شكل در ميان تركان رايج ميباشد. کاندید اکادیمسن شاه علي اكبر شهرستاني چهل سال پيش تحقيقات نموده از جمله پانزده صد لغات ترك و مغول يكهزار و دوصد و پنجاه آن خالص تركي و مابقي مغولي ميباشد و از جانب ديگر اين كلماتيكه به زبان مغولي ارتباط ميگيرد، همه لغاتها در زبان تركي مورد استعمال دارد..داکترجلال الدين صديقي كلمه “بربر” را ذكر مينمايد و میگوید كه « نژاد ترك شامل هزاره، ايماق، اوزبيك و قرغيز ميباشد » بي ترديد ميتوان گفت كه مردم هزاره بيش از هزارسال قبل از ميلاد در افغانستان زيست داشتند و ساده ترين دليل حكومت داري نیاکان شان كوشاني ها در افغانستان ميباشد كه در قبل ازميلاد آنها در كابلستان و زابلستان و مركز غزني و بعدها تا مناطق نيم قاره هند حكومت داشتند.هزارهجات ۲۳۰۰ سال قبل،بنامهای بربرستان وبعدا غرجستان و هزارستان یاد می شده است.دوره بربرستان ۳۰۰ قبل از میلادی تا ۷۲۴- میلادیسر زمین را در بر می گیرد که قبل از اسلام واحتمالا در دوره ای ماقبل تناریخ به بر برستان موسوم بود.در حدود سالهای ۲۰۰ ق.م بامیان شهر ثروتمند وپر رونق بود.مرحوم غبار درین باره می نویسد :"استفاده از طلا برای پوشش مجیمه ای بودا در بامیان توسط زایران چینی در سال ۶۳۲ –م.گزارش شده است" دوره ای خراسان این دوره که ۱۲ قرن طول کشید،در دومرحله میتواند مورد مطالعه قرار گیرد دوره ماقبل مغول از سالهای ۷۲۰- تا ۱۲۰۰ میلادی که طی آن ساکنان بربرستان به اسلام گرویدند.طی این زمان اسلامی وفارسی شدن غرجستان فرایندی طولانی بود که حدود پنج قرن به درازا کشید و دوره بعد از مغولها که ششصد سال طول کشید یکی از بی ثبات ترین دورهها برای هزارجات به شمار می آید.درین دوره بامیانمرکز هزارجات در اثر حملات بی امان مغولها وبعد از آن تیموریها کاملا نابود شد وهرگز نتوانست شکوه گذشته را خود را باز یابد.

در كتاب پژوهشي در تاريخ هزاره ها به قلم كاظم يزداني موضوع چنگيزي بودن ترك هاي هزاره با دلايل زياد رد شده ولي نظر يكتعداد را كه در كتاب خويش گنجانيده اند، خالي از مفاد نخواهد بود كه با تبصره هاي كوچك آنها را ازنظر بگذرانيم :

آقاي “بليو” گفته كه هزاره ها از ديگر اقوام افغانستان مجزا ميباشند، موضوع قابل ترديد است، آنها اولآ به ترک ها مي پيوندند و ثانيآ با ديگر اقوام اختلاط نسبي دارند “ همان قسمي كه هر قوم ديگر افغانستان با هم ديگر اختلاط بومی دارند “

یک تهمت تاریخی:

اما این موضوع که هزاره ها از بقاياي لشكر تيموچين يعني چنگيز خان ميباشند، عاري از حقيقت ميباشد. آنها با آنكه بني اعمام بسيار دورمغولها ميباشند، مستقيمآ با ترك ارتباط خوني دارند و بدان سبب اصليت آنها خاصتا و راًسآ به ترک منتهي ميگردد.

تیوری منگول بودن هزاره ها باساس تصورات و خیالات اساس گزاری شده است. این یک واقعیت تاریخی است که منگولها داخل خاک ایران و افغانستان شده بودند و هزاره ها مشابهت فزیکی به منگول ها دارند در آن شک و تردید وجود ندارند. ولی واقعآ دلایل و زمینه هائی قناعت بخش برای تقسیم و مسما کردن هزاره ها بحیث منگولها نیستند. از نگا ه فزیکی نیم جهان با یک دگر مشابهت دارند.

بر علاوه هواداران این تیوری به کتگوریهای مختلف تقسیم میگردند. گروپی عقیده دارند که هزاره ها از سر بازان چنگیز ریشه میگیرند واین خودش قابل جروبحث بوده و حتا قابل قبول نیست و هیچ نوع اسناد وجود ندارد و این حرف ها یک تخیل است (باکون.1951:241).

دوم. عده ای نظر دارند که هزاره ها از سربازان نیکودری سرچشمه میگیرند و نه از سر بازان چنگیز خان. اینها تیوریهائی بی اساس میباشد. نیکودری برای اولین بار بعد از اشغال چنگیز خان بعد از سال هائی زیاد جا بجا گردید و او توسط سربازان تیمور لنگ شکست داده شد. این فقط در سال ۱۳۸۳ بعد از اشغال سیستان بود و ادامه دهنده گان تیمور قوماندان میران شاه و امیر محمد حمله کردند ونیکودری و سربازان آنها درسر زمین قندهار بودند شکست دادند.(تیمور خانوف 1980.21).

ما هزاره ها هچگونه روابط و علامه ای مشترک با منگولها نداریم. آگر این روابط و ریشه را میداشتیم ما از آن ننگ و عار نمیکردیم. ولی واقعیت طوری دیگری است. علما و دانشمندان مسئله ای تشکل یک ملیت و یا ملت را از داشتن زبان و کلتور و مذهب مشترک و سرزمین واحد و عوامل تاریخی و جغرافیائی و بیولوژیکی مورد مطالعه و بررسی قرار میدهند. درینجا بجا است که بتاریخ برگردیم و مسئله را از نگاه علمی، تاریخی و صادقانه مورد بررسی قرار داده و ذهنی گرائی و تعصب و تنگ نظریها و بدبینی ها را به کنار بگذاریم. و نظریات خود ساخته ای حکومات استبدادی وستمگر را به گودال تاریخ بسپاریم.

ادامه دارد . . .

منابع:

1. تاريخچه اقوام ونژادها در افغانستانپروفسیر عنایت الله شهرانی

2. آثار علمی محترم همایون سهرابی "سیاستها وتاریخ معاصر هزارهها و سیاستهائی فرقوی " درمتن انگلیسی (Humayun Sarabi 2006)

3. a bout hazara people of Afghanistan

4. غلام يحيي حسيني تحقيقي درباره‌ي تاريخ تشيع-هزاره‌ها در افغانستان

5. پژو هش مرتضی معراج پیرامونی هو یت هزاره ها سال(1386)

6. محمد عوض نبی زاده هویت تاریخی و اتنیکی جامعه هزاره در دراز نای تاریخ

7. Mousavi.S.A:The Hazara of Afghanistan :An historical,cultural Of Dost Mohammad with notices if Ranjit Singh

8. دكتورهمت فاريابي هزاره نسلي از سلسله توركتباران

9. یاد داشت ها ومقالات شخصی نویسنده ای این مقاله

ایمل:

Bamyan_7@hotmail.com

مورخ ۲۲ جولای ۲۰۰۸ هالند

توجه !

کاپی و نقل مطلب فوق صرف با ذکر نام و ادرس سایت «اصالت» مجاز است !

www.esalat.org

مردمان هزاره

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به: ناوبری, جستجو

برای دیگر کاربردها، هزاره (ابهام‌زدایی) را ببینید.

Hazāra
هزاره


کل جمعیت

۵٫۵ تا ۸ میلیون تن[نیازمند منبع]

نواحی با بیشترین جمعیت

۲٬۶۸۵٬۰۰۰

[۱]

۹۵۶,۰۰۰

[۲][۳]

۱,۵۶۷,۰۰۰
(۱۹۹۳ تخمین)

[۲]

۳۶٬۳۷۶

[۴]

۲۴٬۳۳۰

 

۹۰٬۰۰۰

 

۲۵٬۳۸۰

 

زبانهای رایج

پارسی (دری و گویش هزارگی)

ادیان و مذاهب

اسلام - شیعه (دوازده امامی و اسماعیلی)، با اقلیت سنی

گروه‌های نژادی مرتبط

ایرانی‌تبار-مغولی [۵]

دختر هزاره

هزاره‌ها یکی از باشندگان افغانستان و شیعه مذهب هستند که سومین گروه قومی عمده افغانستان را تشکیل می‌دهند.[۶][۷] بر پایه بنابر برخی منابع جمعیت آنها تقریباً ۲۷٫۵ درصد جمعیت این کشور را تشکیل می‌دهند[۸] برخی ۱۸٪ بیان میکنند.[۹] [۱۰][۷][۱۱]

مناطق هزاره نشین در افغانستان به هزاره‌جات و هزارستان معروف است.

زبان

هزاره‌ها به زبان فارسی دری با گویش هزارگی صحبت می‌کنند [۱۲][۱۳] و فرهنگی مشابه با دیگر اقوام فلات ایران دارند. تعدادی واژه‌های عربی و ترکی و مغولی به این گویش وارد شده‌است. [۱۴][۶][۱۵][۱۶] گویش هزارگی برخی از ویژگی‌های دستوری دری سدهٔ چهارم و پنجم هجری را در خود حفظ کرده‌است.[۱۷] در لهجهٔ هزارگی دو حرف د غلیظ و ت غلیظ نیز وجود دارد که تلفظشان نزدیک به تلفظ آن حروف در پشتو و اردو است. میزان تفاوت لهجه با فارسی معیار در لهجه جاغوری هزاره بسیار زیاد و در لهجه دایزنگی کم است.[۱۸]

دین

هزاره‌ها عدمتا شیعه دوازده امامی [۱۹] و برخی اسماعیلی هستند.[۲۰] امکان دارد هزاره‌ها در اوایل قرن شانزده میلادی در دوره ایلخانیان و محمد خدابنده الجایتو از اسلام سنی به شیعه گرویده باشند.[۲۱]

هزاره‌ها در زمان حکومت شاه عباس صفوی به دین اسلام شیعی گرویدند. برخی نیز موافق نیستند، مثلًا علی اکبر تشدید دربارهٔ قدمت تشیع در کوهستان غور می‌نویسد: «مرکز شیعیان غیور یا مسلمین غور اولین تمرکز شیعه در بلاد غور بوده است. زیرا بین سال‌های ۳۵ تا ۴۰ هجری مسلمان شده‌اند و در زمان خلافت علی بن ابیطالب، جعده بن خبیره المخزومی که خواهرزاده علی بن ابیطالب بود، از طرف وی به حکومت خراسان منصوب شد. به خاطر رفتار شایسته جعده، مردم غور داوطلبانه به علی بن ابیطالب محبت می‌ورزیدند. امرای غور که وضع را کاملا انسانی می‌یابند، بدون جنگ سر بر خط فرمان علی بن ابیطالب گذارده به دین اسلام گرویدند. به پیشنهاد جعده، علی بن ابیطالب فرمان حکومت سرزمین غور را به خاندان ((شنسب)) که امرای قبلی آن سامان بودند صادر کرد و این فرمان‌نامه قرن‌ها در آن خانواده محفوظ بود و مایهٔ افتخار و مباهات آن دودمان به شمار می‌آمد.»[۲۲]

نژاد

عمدتا مردم هزاره از نژاد هزاره هستند.[۲۳][۲۴] [۲۵] هزاره‌ها مردمانی هستند که از آمیزش زردپوستان مغولی‌نژاد با بومیان افغانستان بوجود آمده‌اند که به مرور زمان تغییر زبان داده و به زبان دری ‌گویش میکنند.

برخی معتقدند که براساس تحقیقات ژنتیکی روی بقایای اجساد یافت شده و آثار باقی مانده از گذشتگان، احتمالا هزاره‌ها ساکن بومی این منظقه‌اند.[۲۶][۲۷]

پیشینه

یک مرد هزاره

مورخین عرب و خراسان هزاره‌جات را به نام‌های غرجستان – غرج الشار – گرستان یاد کردهاند و حدود چهارگانه آن را از جانب غرب به هرات و بادغیس و از طرف شرق به کابل – از سمت شمال به جوزجان و از سوی جنوب به غزنی پیوست دانسته‌اند. به قول ابن حوقل تاریخدان عرب غرجستان کشوری بزرگی بوده‌است که موسوم به مملکت غرجه یاد شده‌است. در اغلب کتب تاریخ عرب و خراسان هزاره‌جات به نام غرجستان یاد شده که وسعت آن خیلی از وسعت کنونی آن فراتر بود و شامل غوربامیان و غزنی می‌شد.

اکادمیسین پوهاند عبدالاحمد جاوید در یکی از مقاله‌هایش تحت عنوان بحثی پیرامون اقوام و طوایف افغانستان می‌نویسد:

طوریکه دیدیم سرزمین خلج نزدیک کابل و غزنی بوده‌است و خلج‌ها درهمین حدود می‌زیستند و هنوز در زمین داور علاقه‌ای به نام خلج معروف است. اما در اینکه تلفظ صحیح به فتح دوم است یا سکون آن اختلاف است. این کلمه هنوز در هند و افغانستان با سکون دوم و و در ایران به فتح دوم تلفظ می‌گردد. اصطخری, ابن حوقل و یاقوت حموی چنانکه دیدیم حرف دوم را ساکن ضبط کرده‌اند و اما منینی حرف اول و دوم را به فتحه نوشته و به گمان اغلب به سکون دوم درست‌تر می‌نماید. خاصه اگر بپذیریم که کلمه غلجی همان خلجی است و ریشه آن را از غرچ بدانیم. اما بنابر عقیده بعضی اگر آن را از شکل ترکی قلچ تصور کنیم تلفظ آن با فتح دوم خواهد بود. (۲۳) عقیده بر این است که این کلمه ترکی نبوده خاصه با قلج ترکی ارتباطی ندارد و غالباً کلمه خلج شکل دیگر غرچ است. کلمه غرچه در ادبیات فارسی دری بمعنای کوهی مقابل روستایی آمده و از لحاظ اتساع معنی بمعنای ساده و ابله نیز به کار رفته‌است. چنانچه درین دو بیت:

صد و اند ساله یکی مرد غرچه

چرا شصت و سه زیست این مرد تازی

بفریبد دلت بهر سخنی

روستایی و غرچه را مانی

ناصر خسرو در یکجا گوید:

استاده بدی به بامیان شیری

بنشسته به عز، در بشین، شاری

در توضیح شیر بامیان نوشته‌اند:

«شیر ملک آنجاست چنانکه ملک ختلان را نیز شیر ختلان یا ختلان خدا یا

ختلان شاه گفتندی و شار عنوان ملک غوریا غرش یا غرستان یا :غرستان به تلفظ اوستایی غرستانه و فردوسی غرچکان.

چنانکه گوید:

یا غرجیستان ویا غرچستان. فرخی گوید:

سپهبد سپه شاه شرق ابو منصور

فراتکین دوانی امیر غرجستان

سیاسی است مراورا که در ولایت آن

پلنگ رفت نیارد مگر گشاده دهان

درین دیار بهنگام شار چندین بار

پلنگ‌وار نمودند غرچکان عصیان

فردوسی در یک مصراع از شاهنامه می‌سراید:

شه ءغرچکان بود بر سان شیر

کجا ژنده پیل، آوریدی به زیر،

قرن بیستم

خانوده هزاره در کابل 1996؛ زن سمت چپ؛عکس فرزند کشته شده اش به دست طالبان را به دست دارد

در قرن بیستم میلادی هزاره ها به عنوان شهروندان درجه دوم کشور در افغانستان به حساب می امدند و گاهی حتی به عنوان برده با انها از طرف دولت مرکزی رفتار می شد.بعد از کودتای سال 1978 که درپی آنه گروه کمونیستی خلق به قدرت رسید,کم کم هزاره ها برای برابری حق شهروندی خود نسبت به دیگر شهروندان افغانستان شروع به انجام کار های سیاسی کردند. رهبران اسلامی هزاره مانند؛ عبدالعلی مزاری با الهام گرفتن از حرکت های اسلامی از کشور همسایه خود یعنی ایران حزب های سیاسی خود را بنایان گذاری کردند.بعد از خروج ارتش سرخ از افغانستان وپایان حکومت کمونیستی با مرگ دکتر نجیب الله افغانستان وارد جنگل داخلی شد. هزاره با ساختن حزب وحدت سعی در حفظ کردن قدرت سیاسی خود کردند؛در سیاست جدید حزب دیگر مذهب جایی اصلی خود را نداشت و بیشتر کویشده می شد تا از تمام قوای هزاه یک انسجام کلی بسازد.[۲۸]

قرن بیست ویکم

با ورد نیروهای اثتلاف به افغانستان در سال 2001 حکومت طالبان سقوط کرد.قانون اساسی جدید ورد همه شهروندان افغانستان را به نظامی حکومت اجازه می دهد؛ از همین رو امروز هزاره ها توانستند با 20 درصد از کرسی های پارلمان افغانستان را در انتخابات 2011 از خود کنند[۲۹].با گفته السنادرو مونسوتی استاد دانشگاه حقوق بین الملل در ژنو ؛ این حرکت سیاسی مورد انتقاد سیاسمت مداران پشتون شده است.[۳۰] با وجود قوانین جدید که بر اساس آن حقوق همه شهروندان را یکسان می داند؛اما هنوز هم حرکات نژاد پرستانه ای علیه این مردم در افغانستان و پاکستان و ایران هنوز صورت می گیرد.در سال 2007 قبایل کوچی، با حمله به روستا های هزارگی باعث آوره شدن هزاران تن از هزاره شده و ده ها نفر هرساله در پی حملات انان کشته می شود.سازمان های غیر دولتی (NGO) با گزارشی بر بدتر شدن وضعیت حقوق شهروندی ها هزاره و حملات نژاد پرستانه علیه آنها هشدار داده اند.[۳۱]

نویسندگان معروف

چهره های سرشناس افراد زنده

جستارهای وابسته

ایماق

تصوير هزاره در ويكپيديا عربي

"هزاره" در ویکیپیدیای عربی

ترجمه: سلیمان صمیمی

با اینکه ویکیپیدیا یک منبع معتبر نیست، اما امروزه بیشتر مردم برای بدست آوردن اطلاعات به این سایت مراجعه می کنند. من هم مثل دیگران کنجکاو شدم که معلومات ویکپیدیای عربی در مورد "هزاره" چگونه است. دیدم با اینکه مقوله های ضد و نقیض درین مقاله وجود دارد ولی بازهم در مورد "هزاره" نسبت به ویکپیدیا فارسی کاملتر است. بنا به در خواست یک دوستم و دیدگاه های نویسندگان مصری و... سبب شد تا دست به ترجمه این مطلب بزنم. اعتراف می کنم که ترجمه ام بدون نقص نیست، دوستان مي تواند با مراجعه به ويكپيدياي عربي اگر نقصي در كار من ديدند مرا ياري بفرمايند.(صميمي)

منبع: http://samimiaf.blogfa.com/post-10.aspx

---

هزاره: هزاره ها 23٪ نفوس افغانستان را تشکیل می دهند، و باشندگان بلندی های وسطی افغانستان بوده و در زراعت و صنعت مشغولند. گاهی نظام های حاکم در افغانستان این ملیت را از حقوق مدنی و سیاسی شان محروم کرده و با ستم کوشیده اند که فرزندان هزاره در بی سوادی و عقب ماندگی باقی بمانند. در افغانستان کلمه "هزاره" برابر با کلمه "شیعه" است، زیرا 78٪ هزاره ها شیعه دوازده امامی اند.

اصل نشات هزاره

نژاد هزاره به بازماندگان لشکر چنگیزخان بر می گردد، که بسوی کشور های اسلامی از جمله افغانستان لشکر کشید، سپس اسلام شدند و یک عده از نسل شان در این منطقه باقی ماندند، طوریکه یکعده شان بسوی هند رفتند، به این ترتیب آنها از سرزمین افغانستان نیستند، و از قبل باشندگان مناطق شمالی افغانستان نبوده اند، بلکه در آن مناطق پشتونها ساکن بودند، طوریکه در بعضی آثار تاریخی شهر بلخ و امثالهم آمده است.

 

در "دایرة المعارف اسلامی" آمده است: کوهای که از شرق و جنوب بین کوه هندوکش و کوه بابا واقع شده است منطقه معروفی به نام "غور" بود و همه یا تعدادی باشندگان این منطقه از لحاظ شکل و چهره مغولی اند. هزاره ها بیشتر در کوها زندگی می کنند و به زبان هزارگی مغولی صحبت می کنند، که خیلی از زبان فارسی ایرانی بخاطر نزدیک بودن عقیده شان (که تمامی شان شیعه ی دوازده امامی اند)، متاثر شده است. رادیو بی بی سی که در ایران، افغانستان، و تاجیکستان پخش می شود، به تاریخ 1366-2-25 ه.ش. از زبان دکتر "ریچارد پتر" در مورد هزارگی می گوید" قوم هزاره فارسی صحبت می کنند، و همچنان از زبان و کلمات مغولی هم خیلی استفاده کرده اند".

نام های قبایل هزاره پیش از حمله چنگیز خان

دلیل دیگر برای سابقه دار بودن قوم هزاره در افغانستان وجود نام های قبایل هزاره ها قبل از ظهور چنگیزخان به کشور های اسلامی است، و هزاره ها باشندگان مرکزی این کشور بودند، و آنها قبایلی هستند که هزاره های امروزی را تشکیل می دهند. و نام "هزاره" رسمن به این قوم تا قرن هفتم هجری گفته نمی شد، و از جمله نام های که تاریخ نگارها به آن اشاره کرده اند قرار زیر است:

1. ترکمن

2. تاتار

3. زاولی

4. خلج

5. خلخ

6. قرلق

7. جگل

قابل ذکر است که دانشمندان در اثر اکتشافات نو از بعض تمثال های قدیمی در مناطق هزارجات، ویژگی های این قوم را در آن یافته اند، و این اکتشاف ها دلیل دیگری برای قدیمی بودن هزاره ها در افغانستان است.

نام های هزاره و مناطق شان

نام های زیادی برای این قوم و مناطق که آنها سکونت دارند، گفته شده اند:

1. یکی از نویسندگان که او "بلیومی" است، می گوید: سرزمین "عرسات" که در کتاب مقدس آمده است به سرزمین هزاره های امروزی مطابقت دارد، و محدوده باشندگان شان از شهر کابل و غزنی تا شهر هرات، و از قندهار تا بلخ می باشد.

2. از 2500 سال پیش به مناطق هزارجات نام "ستاغیدیا" گفته می شد.

3. نام های "زاوُل" و "زاوُلستان که به منطقه وسیع از افغانستان گفته می شد، تمام مناطق هزاره جات را شامل می گردد، یعنی از ولایت غزنی و قندهار، و ولایت زابل کنونی تا بهسود، دایزنگی، دایکندی، و تمام ارزگان.

4. دانشمند مشهور جغرافیه یونانی "بطلیموس" در قرن دوازدهم میلادی مناطق هزارجات را به نام "پاروپا میزوس Parpamizus " یاد کرده اند.

5. مناطق جنوبی و غرب هزاره جات، یعنی از حدود ارغنداب تا مالستان و جاغوری، پیش از اسلام به نام "اراکوزای" و مرکز شان "هُزاله" یاد می شد.

6. اطراف و ناحیه های غزنی در کتاب (سفرنامه) هیوان تسینگ به نام "تاوکبسوتو" آمده است.

7. غرجستان و محدوده اش از شمال غرب هزاره جات، یعنی حدود دایزنگی تا بادغیس، و تمام ولایت غور کنونی، بعد از آمدن اسلام "غرجستان" نامیده شد، اما گاهگاهی این نام بر تمام مناطق هزاره جات گفته می شد، و کلمه "غر" در زبان فارسی قدیم –زبان پهلوی- به معنی کوه است، پس غرجستان، یعنی کوهستان.

8. زمین داور، مناطق که در غرب هزارجات واقع شده است، چنین نامیده شده است.

9. از نامدار ترین نام های هزاره های شیعه در عهد اسلام "غور" و "غورستان" است، که در سده اول هجری چنین گفته می شد، و کلمه "غور" در لهجه هزارگی فارسی به معنی حفره و ناهموار است، بخاطر که در سرزمین که هزاره ها سکونت دارند حفریات و ناهمواری های زیاد است.

10. پیش از حمله وحشیانه امیر عبدالرحمن غدار مناطقه هزاره های شیعه "هزارستان" نامیده می شد.

یکعده مورخین آگاه به جغرافیای افغانستان، مناطق هزاره ها را "هزاره آباد" گفته اند، و مرکز هزاره جات را "دایزنگی" گفته اند، که نام قدیمی اش "بیک بیک" و منطقه ارزگان را به نام "بیک شاه" یاد کرده اند.

مساحت مناطق هزاره جات

مناطق هزارجات امروزه شامل "دره صوف" و "بلخاب" است، که مساحتش از هفتاد هزار کیلو متر مربع بیشتر نمی شود، در حالیکه مساحت هزاره جات به دوصد هزار کیلومتر مربع می رسید، و دلیل آن، فشار ها و حملات وحشیانه که ضد این قوم شیعه از جانب حکام و امرای قومیت های دیگر، خصوصن امرای پشتون سنی، در قرن دهم و یازدهم هجری، مناطق هزارجات به تدریج محدود شد، بویژه در زمان حکومت "هوتکیان" که هزاره ها بسوی مناطق مرکزی شان برگشتند، و اما در زمان حکومت امیر عبدالرحمان خان هزاره بیشتر سرزمین شان را از دست دادند و به پشتون های داده شد که در هجوم به مناطق هزارجات سهم گرفته بودند، و این امیر وحشیانه ترین جرم هارا بالای این قوم انجام داد، و دلیل آن بر می گردد به شیعه دوازده امامی بودن هزاره ها.

دلیل نامگذاری هزاره ها به این نام

پیش از اینکه روی این نامگذاری بر این قوم بحث کنیم، باید بدانیم که کلمه "هزاره" چه معنا دارد؟

پاسخ: کلمه "هزار" در فارسی 1000 معنا می دهد، و اما دلیل نامگذاری آن بر این قوم "وحیدی فولادیان" می گوید: پیش از اسلام هزاره ها بت پرست بودند، و آنها هزار بت داشتند، و هر بتی برایش خانه ای برای عبادت داشت، و زمانیکه هزاره ها مسلمان و شیعه شدند، بت هارا آتش زدند و بجای شان هزار مسجد و منبر ساختند.

و یکعده از مورخان دلیل این نامگذاری را وجود هزار رود، یا هزار کوه بلند، نوشته است.

عبدالحی حبیبی می گوید: کلمه "هزاره" از قدیمی ترین کلمات است و ریشه آن بر می گردد به "هزاله" که با گذشت زمان به "هزاره" تغییر کرده است، و "هزاله" مرکب از دو کلمه ای "هو + زاله" است، به معنی "خوش قلب" بخاطر که این قوم دلهای مهربان و شاد دارند، و به این سبب به این نام مشهور شده اند.

یکسری ویژگیهای اخلاقی هزاره ها

پشتکار و زحمت کشی در کار از صفت های هزاره است، و آنها در مقابل ناملایمت زندگی پایدار هستند، دارای دل های مهربان و شاد، و کشور شان افغانستان را خیلی دوست دارند، و دوستی وطن از ایمان است، طوریکه در حدیث شریف آمده است. از لحاظ مادی هزاره ها متوسط است، و علیرغم آن در تاریخ دیده نشده که یکی از آنها از تنگدستی شکایت داشته باشند، و از ویژگیهای دیگر هزاره ها دلیری و تعصب شان نسبت به مذهب "جعفری" است.

زمانیکه در افغانستان حکومت های قومی بود، بویژه در زمان عبدالرحمان خان در گذشته و حکومت طالبان در اواخر، دست به اعمال پست ضد شیعه در افغانستان زدند، که از کشتن انسانها و ویران کردن خانه ها، کوچاندن خانواده های هزاره بدون گناه بجز شیعه بودن شان، عرق شرم از پیشانی آدم می چکد. تعداد جنایت های شان به اینجا خلاصه نمی شود، بخاطر همین ظلم ها بیشتر این قوم از سواد محروم شدند، و اما آنهای که در حوزه های علوم مختلف راه یافته اند، الگوی از فرهنگ بالای این مردم، و توانای فکری بالای شان را نشان می دهد. بیشتر تاریخ نگاران و کسانیکه در مورد هزاره شناسی خبره هستند، هزاره هارا به صفت های نیکو توصیف می کنند.

دکتر محمد عبدالقادر احمد میگوید: " هزاره ها درستکار، دلیر، خوش قلب، و دارای روحیه وطن دوستی عالی هستند."، و نویسنده ابوالعینین فهمی مصری می گوید: " از صفت های هزاره ها وفا دار، دلیر، خوش قلب هستند که بهترین خدمات را برای کشور شان انجام می دهند، و با کفایت ترین کارگرها در شهرها هستند، و جوانهایشان به شجاعت بی نظیر در ارتش مشهور اند، و در قبال کشور شان صادق اند."، و اما دو نویسنده دیگر مصری حسن محمد جوهر و عبدالحمید بیومی می گویند: " هزاره ها در منطقه ی وسیعی مرکزی افغانستان، از جنوب سلسله کوهای هندوکش تا بین دو شهر کابل و هرات، زندگی می کنند، آنها در پیشه مقام اول را دارند، حاصلات زراعتی به قدر تولید می کنند که نیازمندی خود شانرا کفایت کند، و امانت داری، دلیری و خوش قلبی از صفات هزاره ها است، هزاره ها مواشی شان را به بازار های کابل و در شهر های دیگر افغانستان می فروشند …. .

فرز تیتلر انگلیسی می گوید: "قوم هزاره در قرن نزده یکصدو ده هزار (110000) مرد جنگی داشت، و به آنها شجاعت و طبیعت نیکو دیده می شد، و آنها از مهمان ها به بهترین وجه پذیرایی می کنند، سرباز های شان مقام اول را در شهامت و دلیری داشتند".

شرق شناس روسی "بار تولد" می گوید: " قوم هزاره درین زمان – یک سده پیش- از بزرگترین قومیات افغانستان به شمار می رود". شایان ذکر است که رهبر "میریزدان بخش بهسودی" ارتش بزرگی مسلح از هزاره ها داشت، طوریکه مناطق مرکزی تحت کنترل او بود.

در دایرة المعارف اسلامی آمده است: " هزاره ها مردم دلیر و زبر دست و در واقع مردم آرام هستند، علیرغم آن افغانها – پشتونها- بخاطر شیعه بودن هزاره ها، با آنها دشمنی می کنند و رابطه خوب ندارند. امیر عبدالرحمان خان و طالبان با تمام هزاره ها با خشونت رفتار کرده اند، و هزاره ها زمانی از استقلال مطلق برخوردار بودند، و از امرا پشتون بیزارند.

قبایل و طوایف هزاره

قوم هزاره به چندین قبیله و طایفه دیگر تقسیم می شود:

1. هزاره بدخشی: که آنها باشندگان قطغن ولایت بدخشان هستند.

2. هزاره لاچین (Lachin): در اطراف شهر بلخ، بلخاب و سنکچارک هستند، که در ضد حمله چنگیز خان با شجاعت قیام نموده و بشدت مقاومت کردند، و سپس بسوی هند برگشتند.

3. هزاره قندوز: آنها در ولایت قندوز هستند، و یکعده شان حنفی مذهب می باشند و به دوازده طایفه دیگر تقسیم می شوند: قرلق، نیک پی، مایل، هشت خوجه، دای کلان، نیمان، علی جمع، و دیگران.

4. هزاره خلم: که در نفس منطقه – خلم- از زمانه های قدیم سکونت دارند.

5. هزاره کیان: در شمال شرق هزاره جات هستند، و طایفه های، زی نظر، زی جانی، بابه کلو، زی شادی، زی غوله را شامل می شوند.

6. هزاره های ولایات شمال: هزاره "کرکک" در شمال بغلان، هزاره "کوهکدای" هم در آن نواحی، هزاره "قول برس" در مرکز ولایت تخار، هزاره "بابوله" در بعضی قسمتهای سمنگان هستند، اما در مورد هزاره های ترکستان که در ولایات شمالی سکونت دارند، عدد شان به یک و نیم ملیون نفر می رسد و آنها درین مناطق زندگی می کنند: مزار شریف، چارکنت، شولگره، پشت بند، بلخاب، دره صوف، چمتال، پلخمری، هشده نهر، کشنده، سنکچارک، اسمیدان، کاشان، دولت آباد و ... .

7. هزاره تاتار: آنها در منطقه کوتل زندگی می کنند، عادات و تقالید مردمی هزاره را حفظ کرده اند.

8. هزاره پنجشیر: و آنها طوایف، چهر علی، باب علی، سنکی خان، گلاب خیل، و دوست علی را شامل می شوند، که باشندگان "رخه" و "دره هزاره" پنجشیر هستند.

9. هزاره های ولایت غور: آنها هزاره های ولسوالی سرجنگل هستند.

10. هزاره مغول: باشندگان ولایت غور، فراه، هرات، بغلان، و سرپل هستند.

11. هزاره نکو دریان: نکودریان پسر هولاکو، زمانیکه مسلمان شد، نام احمد را قبول کرد، و بعد از برادرش "ابقا خان" بین سالهای ( 670-683) حکومت کرد. قابل ذکر است که هزاره های نکودریان، در نقاط مختلف سیستان و قندهار با امیر تیمورلنگ جنگیدند، تیمور لنگ درین جنگ از ناحیه پا زخمی شد، و اثر زخم آن تا آخر عمرش باقی ماند، و به همین سبب "تیمور لنگ" نامیده شد.

12. هزاره بادغیس: هزاره خراسان هم نامیده شده اند، هزاره هرات، هزاره قلعه نو، هزاره دایزنیات، آنها از قبایل، جمشیدی، دایزنگی، بهسودی، زیمات، برنقره، قهقه، کندلان، بای بوغه، بارت لدر، کندا، قدی، قلمنی، لاغری، مامکه، جعفری، قبجق، خاجه، فرستان کاکه، ایسم بوغه، بوبک، بای غور، میر میرک، ایک نوکه، و ... هستند. از رهبرهای هزاره های شجاع بادغیس "درویش علی خان بیلکر بیکی" است که در هرات "قلعه نو" را ساخت.

13. هزاره میمنه: باشندگان شهر میمنه هستند.

14. هزاره سرخ پارسا: باشندگان ولایت پروان، و شمال شرق هزاره جات هستند.

15. هزاره بدراو.

16. هزاره اوغان و جرمان.

17. هزاره لوگر: که طایفه های قیملود، محمد خاجه، و دایمرداد را تشکیل می دهند.

18. هزاره گدی: باشندگان منطقه "چهارده کابل، قلعه فتح الله، ده مراد خان، علاالدین، قرغه، قلعه قاضی، تنکی للندر، قریه پغمان هستند که از بقایای طایفه هزاره های بهسود و دایمرداد می باشند.

19. هزاره پکتیا: طبق تاریخ قدیم هزاره ها، بهسود برادری به نام مقصود داشت، فرزندان بهسود تشکیل دهنده طایفه های هزاره بهسود کنونی می باشند، اما فرزندان مقصود در نواحی جنوبی در میان قوم پشتون باقی ماندند.

20. چچ هزاره: باشندگان شمال شرق ماورا نهر سند پاکستان، در بعضی بلندی های کوهای هملالیا هستند.

طوایف اصلی هزاره ها

در قومیت اصلی افغانها – پشتون ها- کلمه "زی" اضافه می شود، که یک مُثل افغانی هم است، اما نسبت به هزاره ها، در قومیت اصلی "دای" اضافه شده و "هزاره دای" نامیده می شود. و کلمه "دای" دلیر معنا می دهد که اصلن یک کلمه چینی است. و نامهای بیشتر از بیست قبیله و طایفه هزاره با کلمه "دای" آغاز می شود، مانند:

یکی از انواع آن "دای کلان" است، که این چهار طایفه را شامل می شود:

أ‌- نایماق

ب‌- کرم علی

ت‌- قرلق

ث‌- دایکلان.

این طوایف باشندگان، سرخ پارسا، شیخ علی، قول لیج، پنجشیر، خان آباد، قلعه زال، تخار، مزار شریف، بدخشان، و ... می باشند. و مهمترین طوایف دای کلان شیخ علی، خدیر، الله داد، شیرک، منصور، دولت خانی، علی خانی، خوجه علی، رحمان قلی، فقیر الله، بابه تول، شاد محمد، منصور بیک، نایماق، کرم علی، شکرالله، مقصود، زی کاکه، بابه علی، مهر علی، دوست علی، علی جمعه، هشت خوجه، و ...، است.

2- دایزنگی: باشندگان مناطق، پنجاب، ورس، یکاولنگ، لعل و سرجنگل هستند، و آنها بزرگترین طایفه هزاره را تشکیل می دهند، و از طایفه های شان: ایسمیل، انده، التجی،اسدالله، بیک، احمد بیک، ارداد، بچه غلام، بابه جی، باتورک، برخی، بهسودی، بوبک، بیکه، بتره، بیر علی، بیر مزید، بینه زرد، تانی، تکانه، ترغی، چوجی، چونک، حسین، جیدربیک، خردک زی، خوش آمد، خاجه احمد، خاجه داد،‌ خودی، خریده، زی آدم، زاهیدم، شاهی، غلام علی، غیب علی، فردوس، مقدم، محمود، و ...، هستند.

3- دای چوبان: از شرق به دامرده جاغوری، از غرب به تناچه، بورکانه، چنارتو، سنک رستم و چوره محدود است، و از مهمترین طوایف که اینجا زندگی می کنند: شوی، اسفندیار، میان نشین، شیره، بوباش، امیر شیخ حسین، باتیمور، تیمور تاش، دوزی، عادل بیک، صحبت خان، تارلیغ و ... .

4- دای ختا: باشندگان مناطق ارزگان، گیزاب و کجران هستند، و مهمترین طایفه هایشان: سلطان احمد، قوه علی، مراد علی، شاه علی، حسین علی، و ... .

5- دای پولاد: باشندگان اجرستان، مالستان و کجران هستند.

6- دای میرک: در مناطق شولتر، قره خال، دیوانه، قشلاق، سرآسیاب، دهن غوری، بوینقره، چیل، آنجورک هستند، و مهمترین طوایف شان: ختا، خودی، جاجه، بیک مراد، مقصود، قبجاق، زی مزید، و ... .

7- دایه: باشندگان مناطق شمال شرق شهر قندهار تا حدود جاغوری هستند.

8- دای میر کشه: و طوایف شان: جاغوری، قرباغ، خاجه میری، جغتو، و ناور هستند.

9- دای میراداد: باشندگان شرق هزارجات، و غرب شهر کابل هستند، و مناطق شان به سه منطقه تقسیم می شوند: دامنه گیرو، دامنه پیتو، و تولخشه. و از طوایف شان: تو اخته، تولو، دولت شاه، خاخ، جورجی، کنکر، حیات، یرغه، باده، میرخوش، زی منی، و ... . و یکعده هزاره های دایمرداد باشندگان "دره صوف" در ولایت شمالی سمنگان، و "دای میرداد" بهسود هستند.

10- دای کندی: از مهم ترین شخصیت ناحیه دایکندی "دولت بیک" است، زمانی بر نصف هزاره جات حکمروایی می کرد، و از طوایف شان: دولت بیک، خوشحال بیک، نظر، قنبر، ترکه، روشن بیک، حیدر بیک، بیک علی، خدیر، قودی، دوده، موسی، عیسی، فیرستان، ساروان، نیکه، و... اند.

12- دای دهقان: باشندگان مناطق بهسود هستند، و اصلیت شان به بهسود بر می گردد، و به این شاخه ها تقسیم شده اند: دارو، دنده، کامل، آدینه، قودی، ایمن داد و بیر مزید.

13- دای قوزی: باشندگان بامیان، خان آباد، بویژه شیبر، سیغان و کاهمرد، هستند.

14- دای زینات: به هزاره های غور، بادغیس، و هرات "دای زینات" می گویند.

15- دای ملک: در گیزاب و ارزگان هستند.

16- دای بیرکه: در اجرستان و یکعده شان در مالستان هستند.

17- دای نوری: باشندگان حصه اول بهسود هستند.

18- دای میری.

19- دای دیغک: باشندگان مناطق قطغن، در حدود آق چشمه و سمنگان است.

20- دای حقانی.

21- دای قلندر.

22- دای کیو.

---

منابع عربی:

1. جوهر حسن محمد، و بیومی عبدالحمید، سلسله قوم های دنیا - دار المعارف مصر (ط: 1961 م)، شماره (7).

2. فهمی ابی العنین، افغانستان بین الیوم و الامس.

3. فاضلی شیخ حسن، تاریخ و مردان افغانستان، بیروت لبنان، دار الصوفیه 1993م.

4. دایرة المعارف اسلامی، مجموعه از شرق شناسها، دار المعرفه، بیروت، جلد دوم.

5. الهلباوی کمال، نقش جوانان اسلام در اعمار آینده افغانستان، معهد پژوهش های سیاسی، اسلام آباد، پاکستان، 1991م.

6. احمد محمد عبدالقادر، مسلمانها در افغانستان، طبعه بیروت، 1984م.

منابع فارسی:

1. غبار میر غلام محمد، افغانستان در مسیر تاریخ، مطبعه دولتی کابل، 1346 ه.ش.

2. فرهنگ میر محمد صدیق، افغانستان در پنج قرن اخیر، موسسه اسماعلیان، قم، ایران، 1371ه.ش.

3. یزدی افشار، افغان نامه، تهران، 1359 ه.ش.

4. رشتیا سید قاسم، افغانستان در قرن 19، کابل، 1346 ه.ش.

5. خائف تیمور، تاریخ ملی هزاره، ترجمه: عزیز طغیان، کویته پاکستان، 1980م.

6. یزدانی حسین علی، تاریخ هزاره ها، قم ایران.

7. مجله غرجستان، از شماره (1-17)، کابل.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1391ساعت 13:31  توسط بی خبر  | 

۲۳ جولای ۲۰۰۸

ظاهر دقیق

قسمت اول

آغاز تحقیقات در باره هزاره شناسی

اصلیت و بنیادی تاریخی هزارهها در جریان سالهای متمادی از طرف تاریخ دانان مورد جروبحث قرار گرفته، بسیاری معلومات هائیکه در باره ای هزاره ها تنها به شکل ارائه ای گزارشات پایه گذاری شده و توسط نمایندگان کشور هائی مختلف مانند انگلستان و روسیه با یک هدف معین سیاسی نوشته شده اند. تعداد زیادی از انها از نگاه ارزش اکادیمیکی قابل شک و تردید بوده و اکثراً منشآء معلوماتی آنها از دست هائی دوم سرچشمه میگیرند و به مقاصد سیاسی انترو پولو جیستیکی (مردم شناسی) و هدف تاریخ نویسیی استفاده گردیده است، آکثراً این معلوماتها از طریق غربی ها و مسافرینیکه برای سیاحت میرفتند منشاء گرفته اند.

ثانیا. مسا ئیلی را که آنها باید در باره ای هزاره ها می آموختند و یا نوشته میکردند صرف از طریق ترجمان و یا از تکست های دست دوم استفاده میکردند و حتی خود نویسنده هیچ وقت از افغانستان دیدن و مشایعت نمی کرد.

سوم. انحصاری قدرت و تبعیض نژادی توسط حکومات ستمگر در مقابل هزارهها در باره ای اداره و قدرت چندین قرنی نه تنها منجر به کمبود رشد سیاسی و اقتصادی در هزارستان شد، بلکه همچنان باعث عدم رشد نهاد هائی فرهنگی و تاریخی در افغانستان نیز گردیدند.

چهارم. تحقیقات سیستماتیک و علمی تاریخ هزاره ها اضافه تر پیچیده تر شده میرفت. به علت هائی اینکه مسائیلیکه در مورد این مردم نوشته می گردید مطالعاتی عمومی و وسیع در ایران و افعانستان و هندوستان و (پاکستان امروز) جمع بندی و گرد آورده میشدند. با وجودی آنهم این تحقیقات در باره ای هزاره ها هیچ وقت مورد قبول واقع نگردید از طرف قدرت حاکمه در افغانستان کنترول می گردید و دانشمندان داخلی به این موضوع جلب و تشویق نمیگردیدند.در حالیکه برای یک عالم غربی پیشبردِ چنین تحقیقات با موجودیت پرابلم هائی سیاسی از یک طرف و پیچیدگی های منطقوی ازطرف دگر تقریباغیر ممکن بود. بر علاوه، یک عالم غربی در جریان این مدت اجازۀ رفتن به افغانستان مرکزی را باید از حکومت مستبد تقاضا میکرد. این دلایل مانع یک تحقیقات و پژوهش واقعی در مورد تاریخ هزاره ها گردیده اند.

پنجم. به نسبت موجودیت تبعیض نژادی و تفوق ملی توسط دولت مرکزی در رابطه با هزاره ها ورود آزاد و دسترسی به اکثریت اسناد هائی با ارزش سیاسی تاریخی و دست اول توسط هزاره هائی مختلف، خانواده ها و شخصیتهائی انفرادی نگهداری و محافظت میشدند به طوری عادی غیر ممکن بودند. بسیار مسائیل در تاریخ افغانستان و خاصتاً تاریخ هزاره ها تا به امروز نا معلوم باقی مانده است.

در نتیجه این یک واقعیت است که کار بسیار اندک در افغانستان از طرف مردمان ارجل و عمومی پیش برده شده، ولی کار ناچیزیکه ازطرف علمای خود افغانستان درین رابطه وقف گردیده اند،متآسفانه بخش اعظم آن و حتی اضافه تر از تکرار در بررسی و قضاوت نظریاتی دانشمندان غربی که خود این نظریات دارای نواقصات و کمبودیهای زیاداند مصروف گردیدند. در ضمن هیچگونه کار معتبر، بنیادی و اکادیمیکی از طرف علما و جامعه شناسان وجود ندارند، وعوامل عمده آن موجودیت تیوریهائی مختلف و عدم تحقیقات علمی و اجتماعی دانشمندان و علما بخصوص در بخش هائی علوم مردم شناسی(انتروپولوجی) و جامعه شناسی افغانستان می باشد.

تاریخ حکایت طولانی انسان ها و داستان گذر بشریت از مرزهای حیوانیت به تمدن های بزرگ است. انسان ها طی نسل های پی درپی، حاصل دست رنج گذشتگان خود را توسعه دادند و به پیش رفتند. هر قومی بر ویرانه های اقوام پیشین مستقر شدند و هر یک گمان بردند که عالی ترین محصول همه تاریخ شده اند ولی پس از چندی غفلت ها و غرورها آنها را هم در خود گرفت.

اما آنچه بر جای ماند، دستاوردهای تمام بشریت بود که خواه نا خواه، از هر قومی به قومی دیگر منتقل می شد. تمدن ها از پی هم ظاهر شدند و به مرورو در طی قرن ها، هنر و معماری و علوم و دیگر دستاوردهای انسانی را گسترش دادند.

انسان این موجود پیچیده، گاهی فجایع فراوانی به بار آورده و گاه عالی ترین نمونه های انسانیت را به پیشگاه تاریخ معرفی نموده است. اما به هر حال باید دانست که هرچه شده است، حاصل دسترنج خود انسان است. لذا هرچه هستیم و هرآنچه می خواهیم باشیم یا آرزویش را داریم، محصولی است که زمینه ها و نیازهایش را می توان مهیا نمود و می توان از نو ساخت و پدید آورد.

بررسی تاریخ در واقع، به معنای برخورد با سرگذشت تلخ وشیرین مردم یک سرزمین است. سنت تاریخی چنان میشود که گاهی قهرمانان یک سرزمین، در آن سوی دیگر دشمنان فراموش نا پذیر مردم اند.

تاریخ ملی هر قومی، یاد نامه و حافظه ی سرزمین آنها است. اهمیت تاریخ، در حقیقت یابی آن نهفته است. پیش از تاریخ نگاری، به اندیشه های حقیقت بین، انصاف محور و تاریخ نگراحتیاج است. تاریخ نگار باید بستر تاریخ (جامعه)، محور تاریخ (مردم)، رفت و گذر تاریخ (عنصر زمان) و باور تاریخ (تمدن و فرهنگ ملی اقوام) را با دید انصاف نگری ببیند.

تشخيص اصلی هويت بومی و تاريخی هزاره، مستلزم تبيين واقعيت های تاريخی و برداشت شواهد و قراين از عمق جامعه هزاره بادرنظرداشت شيوه های معين تحريف هويت تاريخی اقوام تحت استبداد بخصوص هزاره ها از طرف حاكمان سركوبگر و استبدادی دوره های مختلف افغانستان مي باشد.

داكتر سيد عسكر موسوی، ديدگاه خود را درمورد قديمی بودن هزاره ها درين سرزمين با تذكار معلومات ارايه شده در مورد كوشانی ها و يفتلی ها در تاريخ مرحوم غبار، چنين جمع بندی مي نمايد :

«برای اين منظور ما نيازمند بررسی تاريخ گذشته باميان - مركز هزاره جات - و تنديس های قديمی بودا هستيم.....

از نظر تاريخی، آيين بودائی حداقل ۱۵۰۰ سال قبل از حمله مغول ها به خراسان “افغانستان امروز“ بطور وسيع در جنوب هندوكش حاكم بود، به گونه ای كه اين آيين، سالانه هزاران زائر چينی را به باميان مي كشانيد. مهم آنكه اين ناحيه برای چند قرن جايگاه دائمی برای گسترش نژاد زرد شد. دره باميان طی قرن اول ميلادی يكی از مراكز گسترش بوديسم بود.

معابد متعدد درآن موجود بوده و درآنها هزاران راهب به اخذ تعلیمات بودائی مصروف بودند. در سخره های عمودی و افقی کوه های شمال شرقی بامیان مجسمه های بودا را به بلندی ۱۴۰ تا ۱۵۰ فت کنده اند. این مجسمه بزرگ طلائی میباشد که درهنگام طلوع آفتاب شعاع آن بهر طرف نشر میگردد. به فاصله ۱۲ لی (یک لی مساوی نیم ورست و یک ورست مساوی10،67 کیلومتر) در شرق شهر بامیان هیکل خوابیدة بودا را در معبد بزرگی مشاهده میشود که با (نیروا نا) یعنی به مقام ابدیت فرومیرود. این هیکل یکهزار فت طول دارد و شاه مملکت هرسال در جشن آزادی جمله دارائی منقول خود و خاندان خود را به شمول آنچه در خزانه دارد می آورد وآنرا به نام وی قربانی میکند.. کار ساختمان دو پيکره بزرگ در قرن دوم ميلادی به هدايت کنشکای کبير آغاز گرديد و احتمالا در اواخر قرن چهارم و اوايل قرن پنجم به پايان رسيده باشد. مغاره های حفرشده در دل کوه ها، محل بود و باش هزاران راهب بودايي را تشکيل ميدادند و همچنان بحيث مهمانخانه برای مسافران، بازرگانان، و زائرين اين مرکز بودايي، مورد استفاده قرار ميگرفتند. اين مغاره ها مملو از نقاشي های مختلف بودند که همزمان با تراش پيکره ها بحيث يک مجموعه يي بهم پيوسته حفر شده بودند. آنها به طول يک مايل، قسمت شرقي و غربي، يعني دو مجسمه بزرگ را با هم وصل ميکردند.این وادی را ميتوان به سه بخش تقسيم نمود. بخش غربي جايي که مجسمه بزرگ ۵۳ متری قرار دارد و بيشترين بخش مغاره های منقوش را در بر ميگرفت، بخش مرکزی که يک پيکره نسبتا کوچک (احتمالا در حالت نشسته) نيز تراشيده شده بود و تعداد زيادی از مغاره ها را در بر ميگرفت، و بخش شرقي واد ی که دارای مجسمه بزرگ ۳۸ متری بودا بوده است. برعلاوه این دو مجسمة بزرگ، مجسمة دیگری هم بفاصله هزار قدم دورتر بشکل خوابیده موجود بود. در حدود یکهزارو هشتصد سال قبل، کاروانهای تجارتی زیادی از آسیا و اروپا به قصد مسافرت به چین ازطریق بامیان عبورمینمودند.این جاده درعصر شاهان کوشانی رونق زیادی کسب نمود.

باميان در آنزمان بخشی ازامپراتوری كوشانی “۴۰ ـ ۲۲۰“ و تحت تأثير فرهنگ و مذهب بودائی بود. كوشانی ها اصولا جزو قبايل “ ستی “ بودند و در منطقه ای به امتداد كاشغر تا شمال “ دريای بلخ “ به سر مي بردند. شرقی ترين قبايل ستی “ یوچی “ ناميده ميشدند.

كوشانی ها ازميان یوچی ها برخاسته بودند و به دنبال جنگ های قبيلوی به سرزمين های جنوب آمودريا كشانده شدند. اگرچه امپراتوری كوشانی ها در ۲۲۰ ميلادی در شمال هندوكش ازهم پاشيد اما كوشانيان تا سال ۴۲۵ ميلادی در جنوب هندوكش به فرمانروائی خود ادامه دادند.

بوديسم در قرن سوم پيش از ميلاد توسط راهبان بودائی به نواحی جنوب كوه های هندوكش عرضه شده بود. با توجه به سكه های قديمی پيدا شده در باميان، نقاشي های روی ديوار های معبد و اطراف تنديس های بودا، نقاشی های به جا مانده از زمان آخرين شاهان كوشانی و همچنين شكل فزيكی تنديس ها، مي توان چنين نتيجه گرفت كه ساكنان اين منطقه تا حدود ۲۳۰۰ سال پيش دارای همان تركيب فيزيكی صورت بوده اند كه هزاره های امروز هستند. بدين ترتيب چهره مغولی ساكنان هزاره افغانستان شمالی را مدت ها پيش از حمله چنگيز خان و امير تيمور كه ظهور آنها در صحنه تاريخی نسبتا جديد است، جستجو كرد.

يفتلی ها “۵۶۶ - ۴۲۵“، جانشينان امپراتوری كوشانی نيز به قبايل ستی با همان تركيب فزيكی و چهره تعلق داشتند. تأثير يفتلی ها را تا زمان پيدايش كلمات تركی در هزارگی ميتوان دنبال كرد. البيرونی رد پای يفتلی ها را تا ترك های تبت باز مي گرداند و اولين فرمانروای اين سلسله ـ که بيش از شصت فرمانروا داشته است ـ را “ برها تاگين “ يا” بَرَه تاگين “ ميشناسد. آخرين حاكمان تاگين “تگين“، غزنوی ها بودند كه در حدود هزار سال پيش در غزنی حكومت كردند

پس از يفتلی ها، نواحی جنوبی آمو دريا تحت فرمان سلسله های ترك آسيای مركزی و شرقی درآمد كه بيش از هزار سال بر آن جا حكومت كردند. مسلما طی اين دوره، هزاره جات امروز تا حد زيادی ازين مردمان فاتح نيز تأثير پذيرفت.

بنابرين، مدت ها پيش از ظهور مغل ها، ساكنان هزاره جات امروز در معرض تآثيرات اقوام قديمی تر و ترك زبان با ويژه گی های فزيكی شبيه مغل ها قرار گرفتند ».

آیا هزاره ها شاخه ای از کوشانی ها و یفتلی ها اند؟

هزاره ها بخشی از كوشانی ها و يفتلی ها بوده و يا هزاره ها مربوط كوشانی ها و يفتلی ها مي باشند و همچنان كه ساكنين هزاره جات هزاره های تركی ويا ترك های هزاره بودند.

دكتور موسوی بعد از تحقيقات در زمینه منشأ بومی هزاره ها و يا هويت تاريخی هزاره ها به اين نتيجه مي رسد كه هزاره ها يكی از قديمی ترين ساكنان منطقه هستند و نياكان هزاره ها به ساكنان ترك آسيای مركزی و شرقی كه بيش از ۲۳۰۰ سال پيش از شمال و جنوب هندوكش به نواحی موسوم به هزاره جات كنونی مهاجرت كرده بودند، باز مي گردد.

گفته های آقای دكتور موسوی بيانگر آن ست كه ورود ساكنان ترك های آسيای مركزی از شمال و جنوب هندوكش به هزاره جات امروزی سه صد سال قبل از ميلاد بوده است كه اخلاف سلسله نژادی آن برای امروز بنام “هزاره” مسمی است. بنا بر این، مسكن گزين شدن ترك های آسيای مركزی درشمال و جنوب هندوكش كه از آنجا به هزاره جات امروز آمده اند، به مراتب قديم تر از آن ست كه تصور مي شود. در اين زمينه مي تواند دلايل متعددی وجود داشته باشد كه اهم آنها را نظر به شواهد تاريخی به صورت زیر تفسير كرد :

اولا- نظر به اسناد، شواهد تاريخی آسيای مركزی كه وطن اصلی تركان يا توران بوده و “بُخدی“ مركز آن را تشكيل مي داده است كه اطراف هندوكش مربوط آن مي گردد. لهذا پيش از آن كه كوشانی ها و يفتلی ها در سال چهلم ميلادی به شمال و جنوب هندوكش بيايند و دولت برپا كنند، همتبار های شان درين مناطق زيست داشته اند.

پروفيسور عنايت الله شهرانی در يكی از آثار خود بنام “تاريخچه نژاد ها و اقوام در افغانستان“ مي گويد «ترك ها در افغانستان يك قسمت اعظم مليت ها را تشكيل مي دهند و موجوديت ترک در افغانستان بدو قسمت شناخته ميشود :

اول - ترک هايي كه از آغاز در صفحات مختلف مخصوصا در شمال كشور زيست داشتند.

دوم – ترکاني كه پيش ازميلاد مسيح و قبل از اسكندر در افغانستان كنونی حيات بسر مي بردند و ترکان مركزی دست كم صد ها سال پيش از ميلاد از ترکستان شرقی و ختائيستان آمده اند. چنانچه قاطبه مورخين بویژه مرحوم ميرمحمد صديق فرهنگ همین دیدگاه را تأييد مي نمايند.

جواهر لعل نهرو در صفحه ۱۷۱ جلد اول كتاب مشهور خود بنام “نگاهی به تاريخ جهان“ مي گويد «مردمان آسيای مركزی بنامهای باكتريائی ها” سكها، هون ها، اسكوت ها، ترك ها، كوشانی ها و يفتلی ها“ ناميده مي شدند كه قبل از ميلاد بارها به اروپا و سراسر آسيا پراكنده شده اند و هجوم ها برده اند و اين بخاطر تاراج نبوده بلكه برای بدست آوردن زمين های قابل سكونت و اقامت بوده است. قبايل آسيای مركزی در آن زمان زراعت پيشه و دارای حيوانات اهلی بودند. زراعت پيشه ها متوطن و مالدار ها متحرك بودند ».

درمورد تاريخ تقريبی هجوم های توران “ترکان“ آسيای مركزی، جواهر لعل نهرو در جای ديگر كتاب خود ميگويد كه پنج هزار سال قبل از ميلاد و حتا پيش از آن قبايل مهاجم آسيای مركزی “ توران “ بر چين هجوم آوردند. همه آنها به زراعت و مالداری بلد بودند. گله ها و رمه های بزرگی را نگهداری ميكردند. آنها برای خود خانه های خوب ميساختند. جامعه منظم و مرتبی داشتند. بيشتر آنها نزديك رود “هوانگهو“ كه رود دوازدهم نيز گفته ميشد، مسكن گزين گرديده بودند و حكومت برای خود تشكيل داده بودند.

قسمي كه ديده ميشود جواهر لعل نهرو از هجوم توران در اروپا و سرتاسر آسيا سخن گفته و قدامت هجوم در چين را پنج هزار سال قبل از ميلاد رقم زده است. بنابر اين، ورود توران آسيای مركزی را در جنوب هندوكش مي توان حد اقل پيش از حمله اسكندر مقدونی تصور برد.

از این رو، قدامت تاريخی بخشی از هزاره های افغانستان و پاكستان در اين سرزمين ها به حيث بازمانده گان توران آسيای مركزی از همان زمان پيش از هجوم اسكندر مقدونی يعنی قرن ها قبل از ميلاد منشأ مي گيرد كه عمر آن احتمالا با مهاجرت سومری ها از آسيای مركزی به عراق امروزی قابل مقايسه است، آن چناني كه محقق فرانسوی “ جی. پی.فرير “ نيز تأييد مي نمايد كه هزاره ها پيش از اسكندر مقدونی در مناطق جنوب هندوكش ساكن بودند.

پروفيسور عنايت الله شهرانی درمورد بومی بودن هزاره ها چنين مينويسد : «اگر به تاريخ بنگريم هزاره ها كم از كم بعداز دوره امير سبكتگين“ سيويك تگين “تا اين دم در سرزمين ها و كوهستان ها دور از شهر های متمدن حيات بسر مي برند، درحالي كه اين قوم از باشنده گان سابقه دار مركز افغانستان و دور دست آن مي باشند. هزاره ها از طايفه هون های سفيد اند « شاهنشاهی آتيلا كه اصلآ هون يعنی بدون شك ترك بود » “ ص ۱۵۴ امپراتوری..... “ ويا «هون های اروپا كه قطعآ از نژاد ترك بودند » “ ص ۱۵۷ امپراتوری “..

آقاي دكتور سيد مخدوم رهين در كتاب اشك خراسان چنين می نویسد : « بنابر نوشته جهانگرد چيني هيوان تسنگ كه در دوره كوشاني از آريانا عبور كرده، قوم هزاره قرن ها پيش از ورود اسلام به سرزمين ما در اين كشور مي زيستند و در ادبيات و تواريخ دوره اسلامي قرن سوم و چهارم هجري ترك غرچه به قوم هزاره اطلاق شده است ».

به قول مرحوم غبار نویسنده افغانستان در مسیر تاریخ : تقریبآ پنجهزار سال پیش از هزاره جات بنام (ستا گید یا) نام بر ده شده است شا ها ن هزاره جات قبل از اسلام بنا م ها ی کو شانیها و یفتلیها و شیران با میان که از اولا ده آنان بودند وبعدآ شاهان مدکور بنام های هزار بنده – شار و ریو شاران یا د میشدند که عمدتآ در دو نقطه تا ریخی این سر زمین بنام های (پشین) یا افشین یکاو لنگ کنونی و (سو ر مین) سر پل فعلی که پایتخت تابستانی و زمستانی ایشان بودند حکومت میرا ندند. استاد جاويد میگوید : «مردم هزاره را از اقوام اصيل و بومي اين سرزمين میداند كه قبل از (چنگيز) خان بنام غوزه يعني غرجستاني معروف بوده اند و سلسله شاهان غور و شارهاي باميان از ميان همين اقوام بوده اند. نژاد هزاره ممكن است اختلاتي از اقوام اورال آلتائي “ اله تائي “ باشد» استاد حبيبي كه مردم هزاره را هزاله ويا هساله میگوید.داکتر عنایت الله شهرانی مینوسد كه پيش از ميلاد مسيح فرزندان يكي از خوانين و رئيس قبيله ترك هاي توكيو در كاشغرستان و ساحه ختن و ياركند “ياركنت “ و اورومچي بنام آچيل خان بعد از شكست در مقابل ژوان - ژوان ها جانب تخارستان ميآيد؛ ولي ناگهان در راه فوت میشود و دو پسر و يك دختر او بنامهاي قابول خان، جابول خان و غزنه جان (دخترش) در سرزمين هاي كابل و زابل و غزني آمده صاحبان آن ولايت ها ميگردند و از آنست كه كابل و زابل و غزني بنام هايشان نامگذاري شده است درحاليكه غزني از كلمه “غز” گرفته شده و كلمه ايست كه به لفظ تركي نسبت داده ميشود، و غزنه دختر آچيل خان افسانوي است كه يگانه دو ولايتي كه به پسوند نسبتي “چي” استعمال ميگردد همانا ولايت غزني و باميان است كه باشندگان شانرا بنام غزنيچي و باميانچي ميگويند.نسبت دادن مردمان هزاره به تركي بودن شان صدها دليل موجود است كه ترك بودن آنها را روشن ميسازد. مثلآ در خصوص قبايل و فرقه هزاره ها اين نامها را داريم : تاتار، خلج، خلخ، قرلوق - قللغ، توركمن، چوگل “چگل”، نايمان وغيره كه همه را در ميان اقوام هزاره ميتوان يافت و به عين تلفظ و شكل در ميان تركان رايج ميباشد. کاندید اکادیمسن شاه علي اكبر شهرستاني چهل سال پيش تحقيقات نموده از جمله پانزده صد لغات ترك و مغول يكهزار و دوصد و پنجاه آن خالص تركي و مابقي مغولي ميباشد و از جانب ديگر اين كلماتيكه به زبان مغولي ارتباط ميگيرد، همه لغاتها در زبان تركي مورد استعمال دارد..داکترجلال الدين صديقي كلمه “بربر” را ذكر مينمايد و میگوید كه « نژاد ترك شامل هزاره، ايماق، اوزبيك و قرغيز ميباشد » بي ترديد ميتوان گفت كه مردم هزاره بيش از هزارسال قبل از ميلاد در افغانستان زيست داشتند و ساده ترين دليل حكومت داري نیاکان شان كوشاني ها در افغانستان ميباشد كه در قبل ازميلاد آنها در كابلستان و زابلستان و مركز غزني و بعدها تا مناطق نيم قاره هند حكومت داشتند.هزارهجات ۲۳۰۰ سال قبل،بنامهای بربرستان وبعدا غرجستان و هزارستان یاد می شده است.دوره بربرستان ۳۰۰ قبل از میلادی تا ۷۲۴- میلادیسر زمین را در بر می گیرد که قبل از اسلام واحتمالا در دوره ای ماقبل تناریخ به بر برستان موسوم بود.در حدود سالهای ۲۰۰ ق.م بامیان شهر ثروتمند وپر رونق بود.مرحوم غبار درین باره می نویسد :"استفاده از طلا برای پوشش مجیمه ای بودا در بامیان توسط زایران چینی در سال ۶۳۲ –م.گزارش شده است" دوره ای خراسان این دوره که ۱۲ قرن طول کشید،در دومرحله میتواند مورد مطالعه قرار گیرد دوره ماقبل مغول از سالهای ۷۲۰- تا ۱۲۰۰ میلادی که طی آن ساکنان بربرستان به اسلام گرویدند.طی این زمان اسلامی وفارسی شدن غرجستان فرایندی طولانی بود که حدود پنج قرن به درازا کشید و دوره بعد از مغولها که ششصد سال طول کشید یکی از بی ثبات ترین دورهها برای هزارجات به شمار می آید.درین دوره بامیانمرکز هزارجات در اثر حملات بی امان مغولها وبعد از آن تیموریها کاملا نابود شد وهرگز نتوانست شکوه گذشته را خود را باز یابد.

در كتاب پژوهشي در تاريخ هزاره ها به قلم كاظم يزداني موضوع چنگيزي بودن ترك هاي هزاره با دلايل زياد رد شده ولي نظر يكتعداد را كه در كتاب خويش گنجانيده اند، خالي از مفاد نخواهد بود كه با تبصره هاي كوچك آنها را ازنظر بگذرانيم :

آقاي “بليو” گفته كه هزاره ها از ديگر اقوام افغانستان مجزا ميباشند، موضوع قابل ترديد است، آنها اولآ به ترک ها مي پيوندند و ثانيآ با ديگر اقوام اختلاط نسبي دارند “ همان قسمي كه هر قوم ديگر افغانستان با هم ديگر اختلاط بومی دارند “

یک تهمت تاریخی:

اما این موضوع که هزاره ها از بقاياي لشكر تيموچين يعني چنگيز خان ميباشند، عاري از حقيقت ميباشد. آنها با آنكه بني اعمام بسيار دورمغولها ميباشند، مستقيمآ با ترك ارتباط خوني دارند و بدان سبب اصليت آنها خاصتا و راًسآ به ترک منتهي ميگردد.

تیوری منگول بودن هزاره ها باساس تصورات و خیالات اساس گزاری شده است. این یک واقعیت تاریخی است که منگولها داخل خاک ایران و افغانستان شده بودند و هزاره ها مشابهت فزیکی به منگول ها دارند در آن شک و تردید وجود ندارند. ولی واقعآ دلایل و زمینه هائی قناعت بخش برای تقسیم و مسما کردن هزاره ها بحیث منگولها نیستند. از نگا ه فزیکی نیم جهان با یک دگر مشابهت دارند.

بر علاوه هواداران این تیوری به کتگوریهای مختلف تقسیم میگردند. گروپی عقیده دارند که هزاره ها از سر بازان چنگیز ریشه میگیرند واین خودش قابل جروبحث بوده و حتا قابل قبول نیست و هیچ نوع اسناد وجود ندارد و این حرف ها یک تخیل است (باکون.1951:241).

دوم. عده ای نظر دارند که هزاره ها از سربازان نیکودری سرچشمه میگیرند و نه از سر بازان چنگیز خان. اینها تیوریهائی بی اساس میباشد. نیکودری برای اولین بار بعد از اشغال چنگیز خان بعد از سال هائی زیاد جا بجا گردید و او توسط سربازان تیمور لنگ شکست داده شد. این فقط در سال ۱۳۸۳ بعد از اشغال سیستان بود و ادامه دهنده گان تیمور قوماندان میران شاه و امیر محمد حمله کردند ونیکودری و سربازان آنها درسر زمین قندهار بودند شکست دادند.(تیمور خانوف 1980.21).

ما هزاره ها هچگونه روابط و علامه ای مشترک با منگولها نداریم. آگر این روابط و ریشه را میداشتیم ما از آن ننگ و عار نمیکردیم. ولی واقعیت طوری دیگری است. علما و دانشمندان مسئله ای تشکل یک ملیت و یا ملت را از داشتن زبان و کلتور و مذهب مشترک و سرزمین واحد و عوامل تاریخی و جغرافیائی و بیولوژیکی مورد مطالعه و بررسی قرار میدهند. درینجا بجا است که بتاریخ برگردیم و مسئله را از نگاه علمی، تاریخی و صادقانه مورد بررسی قرار داده و ذهنی گرائی و تعصب و تنگ نظریها و بدبینی ها را به کنار بگذاریم. و نظریات خود ساخته ای حکومات استبدادی وستمگر را به گودال تاریخ بسپاریم.

ادامه دارد . . .

منابع:

1. تاريخچه اقوام ونژادها در افغانستانپروفسیر عنایت الله شهرانی

2. آثار علمی محترم همایون سهرابی "سیاستها وتاریخ معاصر هزارهها و سیاستهائی فرقوی " درمتن انگلیسی (Humayun Sarabi 2006)

3. a bout hazara people of Afghanistan

4. غلام يحيي حسيني تحقيقي درباره‌ي تاريخ تشيع-هزاره‌ها در افغانستان

5. پژو هش مرتضی معراج پیرامونی هو یت هزاره ها سال(1386)

6. محمد عوض نبی زاده هویت تاریخی و اتنیکی جامعه هزاره در دراز نای تاریخ

7. Mousavi.S.A:The Hazara of Afghanistan :An historical,cultural Of Dost Mohammad with notices if Ranjit Singh

8. دكتورهمت فاريابي هزاره نسلي از سلسله توركتباران

9. یاد داشت ها ومقالات شخصی نویسنده ای این مقاله

ایمل:

Bamyan_7@hotmail.com

مورخ ۲۲ جولای ۲۰۰۸ هالند

توجه !

کاپی و نقل مطلب فوق صرف با ذکر نام و ادرس سایت «اصالت» مجاز است !

www.esalat.org

مردمان هزاره

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به: ناوبری, جستجو

برای دیگر کاربردها، هزاره (ابهام‌زدایی) را ببینید.

Hazāra
هزاره


کل جمعیت

۵٫۵ تا ۸ میلیون تن[نیازمند منبع]

نواحی با بیشترین جمعیت

۲٬۶۸۵٬۰۰۰

[۱]

۹۵۶,۰۰۰

[۲][۳]

۱,۵۶۷,۰۰۰
(۱۹۹۳ تخمین)

[۲]

۳۶٬۳۷۶

[۴]

۲۴٬۳۳۰

 

۹۰٬۰۰۰

 

۲۵٬۳۸۰

 

زبانهای رایج

پارسی (دری و گویش هزارگی)

ادیان و مذاهب

اسلام - شیعه (دوازده امامی و اسماعیلی)، با اقلیت سنی

گروه‌های نژادی مرتبط

ایرانی‌تبار-مغولی [۵]

دختر هزاره

هزاره‌ها یکی از باشندگان افغانستان و شیعه مذهب هستند که سومین گروه قومی عمده افغانستان را تشکیل می‌دهند.[۶][۷] بر پایه بنابر برخی منابع جمعیت آنها تقریباً ۲۷٫۵ درصد جمعیت این کشور را تشکیل می‌دهند[۸] برخی ۱۸٪ بیان میکنند.[۹] [۱۰][۷][۱۱]

مناطق هزاره نشین در افغانستان به هزاره‌جات و هزارستان معروف است.

زبان

هزاره‌ها به زبان فارسی دری با گویش هزارگی صحبت می‌کنند [۱۲][۱۳] و فرهنگی مشابه با دیگر اقوام فلات ایران دارند. تعدادی واژه‌های عربی و ترکی و مغولی به این گویش وارد شده‌است. [۱۴][۶][۱۵][۱۶] گویش هزارگی برخی از ویژگی‌های دستوری دری سدهٔ چهارم و پنجم هجری را در خود حفظ کرده‌است.[۱۷] در لهجهٔ هزارگی دو حرف د غلیظ و ت غلیظ نیز وجود دارد که تلفظشان نزدیک به تلفظ آن حروف در پشتو و اردو است. میزان تفاوت لهجه با فارسی معیار در لهجه جاغوری هزاره بسیار زیاد و در لهجه دایزنگی کم است.[۱۸]

دین

هزاره‌ها عدمتا شیعه دوازده امامی [۱۹] و برخی اسماعیلی هستند.[۲۰] امکان دارد هزاره‌ها در اوایل قرن شانزده میلادی در دوره ایلخانیان و محمد خدابنده الجایتو از اسلام سنی به شیعه گرویده باشند.[۲۱]

هزاره‌ها در زمان حکومت شاه عباس صفوی به دین اسلام شیعی گرویدند. برخی نیز موافق نیستند، مثلًا علی اکبر تشدید دربارهٔ قدمت تشیع در کوهستان غور می‌نویسد: «مرکز شیعیان غیور یا مسلمین غور اولین تمرکز شیعه در بلاد غور بوده است. زیرا بین سال‌های ۳۵ تا ۴۰ هجری مسلمان شده‌اند و در زمان خلافت علی بن ابیطالب، جعده بن خبیره المخزومی که خواهرزاده علی بن ابیطالب بود، از طرف وی به حکومت خراسان منصوب شد. به خاطر رفتار شایسته جعده، مردم غور داوطلبانه به علی بن ابیطالب محبت می‌ورزیدند. امرای غور که وضع را کاملا انسانی می‌یابند، بدون جنگ سر بر خط فرمان علی بن ابیطالب گذارده به دین اسلام گرویدند. به پیشنهاد جعده، علی بن ابیطالب فرمان حکومت سرزمین غور را به خاندان ((شنسب)) که امرای قبلی آن سامان بودند صادر کرد و این فرمان‌نامه قرن‌ها در آن خانواده محفوظ بود و مایهٔ افتخار و مباهات آن دودمان به شمار می‌آمد.»[۲۲]

نژاد

عمدتا مردم هزاره از نژاد هزاره هستند.[۲۳][۲۴] [۲۵] هزاره‌ها مردمانی هستند که از آمیزش زردپوستان مغولی‌نژاد با بومیان افغانستان بوجود آمده‌اند که به مرور زمان تغییر زبان داده و به زبان دری ‌گویش میکنند.

برخی معتقدند که براساس تحقیقات ژنتیکی روی بقایای اجساد یافت شده و آثار باقی مانده از گذشتگان، احتمالا هزاره‌ها ساکن بومی این منظقه‌اند.[۲۶][۲۷]

پیشینه

یک مرد هزاره

مورخین عرب و خراسان هزاره‌جات را به نام‌های غرجستان – غرج الشار – گرستان یاد کردهاند و حدود چهارگانه آن را از جانب غرب به هرات و بادغیس و از طرف شرق به کابل – از سمت شمال به جوزجان و از سوی جنوب به غزنی پیوست دانسته‌اند. به قول ابن حوقل تاریخدان عرب غرجستان کشوری بزرگی بوده‌است که موسوم به مملکت غرجه یاد شده‌است. در اغلب کتب تاریخ عرب و خراسان هزاره‌جات به نام غرجستان یاد شده که وسعت آن خیلی از وسعت کنونی آن فراتر بود و شامل غوربامیان و غزنی می‌شد.

اکادمیسین پوهاند عبدالاحمد جاوید در یکی از مقاله‌هایش تحت عنوان بحثی پیرامون اقوام و طوایف افغانستان می‌نویسد:

طوریکه دیدیم سرزمین خلج نزدیک کابل و غزنی بوده‌است و خلج‌ها درهمین حدود می‌زیستند و هنوز در زمین داور علاقه‌ای به نام خلج معروف است. اما در اینکه تلفظ صحیح به فتح دوم است یا سکون آن اختلاف است. این کلمه هنوز در هند و افغانستان با سکون دوم و و در ایران به فتح دوم تلفظ می‌گردد. اصطخری, ابن حوقل و یاقوت حموی چنانکه دیدیم حرف دوم را ساکن ضبط کرده‌اند و اما منینی حرف اول و دوم را به فتحه نوشته و به گمان اغلب به سکون دوم درست‌تر می‌نماید. خاصه اگر بپذیریم که کلمه غلجی همان خلجی است و ریشه آن را از غرچ بدانیم. اما بنابر عقیده بعضی اگر آن را از شکل ترکی قلچ تصور کنیم تلفظ آن با فتح دوم خواهد بود. (۲۳) عقیده بر این است که این کلمه ترکی نبوده خاصه با قلج ترکی ارتباطی ندارد و غالباً کلمه خلج شکل دیگر غرچ است. کلمه غرچه در ادبیات فارسی دری بمعنای کوهی مقابل روستایی آمده و از لحاظ اتساع معنی بمعنای ساده و ابله نیز به کار رفته‌است. چنانچه درین دو بیت:

صد و اند ساله یکی مرد غرچه

چرا شصت و سه زیست این مرد تازی

بفریبد دلت بهر سخنی

روستایی و غرچه را مانی

ناصر خسرو در یکجا گوید:

استاده بدی به بامیان شیری

بنشسته به عز، در بشین، شاری

در توضیح شیر بامیان نوشته‌اند:

«شیر ملک آنجاست چنانکه ملک ختلان را نیز شیر ختلان یا ختلان خدا یا

ختلان شاه گفتندی و شار عنوان ملک غوریا غرش یا غرستان یا :غرستان به تلفظ اوستایی غرستانه و فردوسی غرچکان.

چنانکه گوید:

یا غرجیستان ویا غرچستان. فرخی گوید:

سپهبد سپه شاه شرق ابو منصور

فراتکین دوانی امیر غرجستان

سیاسی است مراورا که در ولایت آن

پلنگ رفت نیارد مگر گشاده دهان

درین دیار بهنگام شار چندین بار

پلنگ‌وار نمودند غرچکان عصیان

فردوسی در یک مصراع از شاهنامه می‌سراید:

شه ءغرچکان بود بر سان شیر

کجا ژنده پیل، آوریدی به زیر،

قرن بیستم

خانوده هزاره در کابل 1996؛ زن سمت چپ؛عکس فرزند کشته شده اش به دست طالبان را به دست دارد

در قرن بیستم میلادی هزاره ها به عنوان شهروندان درجه دوم کشور در افغانستان به حساب می امدند و گاهی حتی به عنوان برده با انها از طرف دولت مرکزی رفتار می شد.بعد از کودتای سال 1978 که درپی آنه گروه کمونیستی خلق به قدرت رسید,کم کم هزاره ها برای برابری حق شهروندی خود نسبت به دیگر شهروندان افغانستان شروع به انجام کار های سیاسی کردند. رهبران اسلامی هزاره مانند؛ عبدالعلی مزاری با الهام گرفتن از حرکت های اسلامی از کشور همسایه خود یعنی ایران حزب های سیاسی خود را بنایان گذاری کردند.بعد از خروج ارتش سرخ از افغانستان وپایان حکومت کمونیستی با مرگ دکتر نجیب الله افغانستان وارد جنگل داخلی شد. هزاره با ساختن حزب وحدت سعی در حفظ کردن قدرت سیاسی خود کردند؛در سیاست جدید حزب دیگر مذهب جایی اصلی خود را نداشت و بیشتر کویشده می شد تا از تمام قوای هزاه یک انسجام کلی بسازد.[۲۸]

قرن بیست ویکم

با ورد نیروهای اثتلاف به افغانستان در سال 2001 حکومت طالبان سقوط کرد.قانون اساسی جدید ورد همه شهروندان افغانستان را به نظامی حکومت اجازه می دهد؛ از همین رو امروز هزاره ها توانستند با 20 درصد از کرسی های پارلمان افغانستان را در انتخابات 2011 از خود کنند[۲۹].با گفته السنادرو مونسوتی استاد دانشگاه حقوق بین الملل در ژنو ؛ این حرکت سیاسی مورد انتقاد سیاسمت مداران پشتون شده است.[۳۰] با وجود قوانین جدید که بر اساس آن حقوق همه شهروندان را یکسان می داند؛اما هنوز هم حرکات نژاد پرستانه ای علیه این مردم در افغانستان و پاکستان و ایران هنوز صورت می گیرد.در سال 2007 قبایل کوچی، با حمله به روستا های هزارگی باعث آوره شدن هزاران تن از هزاره شده و ده ها نفر هرساله در پی حملات انان کشته می شود.سازمان های غیر دولتی (NGO) با گزارشی بر بدتر شدن وضعیت حقوق شهروندی ها هزاره و حملات نژاد پرستانه علیه آنها هشدار داده اند.[۳۱]

نویسندگان معروف

چهره های سرشناس افراد زنده

جستارهای وابسته

ایماق

تصوير هزاره در ويكپيديا عربي

"هزاره" در ویکیپیدیای عربی

ترجمه: سلیمان صمیمی

با اینکه ویکیپیدیا یک منبع معتبر نیست، اما امروزه بیشتر مردم برای بدست آوردن اطلاعات به این سایت مراجعه می کنند. من هم مثل دیگران کنجکاو شدم که معلومات ویکپیدیای عربی در مورد "هزاره" چگونه است. دیدم با اینکه مقوله های ضد و نقیض درین مقاله وجود دارد ولی بازهم در مورد "هزاره" نسبت به ویکپیدیا فارسی کاملتر است. بنا به در خواست یک دوستم و دیدگاه های نویسندگان مصری و... سبب شد تا دست به ترجمه این مطلب بزنم. اعتراف می کنم که ترجمه ام بدون نقص نیست، دوستان مي تواند با مراجعه به ويكپيدياي عربي اگر نقصي در كار من ديدند مرا ياري بفرمايند.(صميمي)

منبع: http://samimiaf.blogfa.com/post-10.aspx

---

هزاره: هزاره ها 23٪ نفوس افغانستان را تشکیل می دهند، و باشندگان بلندی های وسطی افغانستان بوده و در زراعت و صنعت مشغولند. گاهی نظام های حاکم در افغانستان این ملیت را از حقوق مدنی و سیاسی شان محروم کرده و با ستم کوشیده اند که فرزندان هزاره در بی سوادی و عقب ماندگی باقی بمانند. در افغانستان کلمه "هزاره" برابر با کلمه "شیعه" است، زیرا 78٪ هزاره ها شیعه دوازده امامی اند.

اصل نشات هزاره

نژاد هزاره به بازماندگان لشکر چنگیزخان بر می گردد، که بسوی کشور های اسلامی از جمله افغانستان لشکر کشید، سپس اسلام شدند و یک عده از نسل شان در این منطقه باقی ماندند، طوریکه یکعده شان بسوی هند رفتند، به این ترتیب آنها از سرزمین افغانستان نیستند، و از قبل باشندگان مناطق شمالی افغانستان نبوده اند، بلکه در آن مناطق پشتونها ساکن بودند، طوریکه در بعضی آثار تاریخی شهر بلخ و امثالهم آمده است.

 

در "دایرة المعارف اسلامی" آمده است: کوهای که از شرق و جنوب بین کوه هندوکش و کوه بابا واقع شده است منطقه معروفی به نام "غور" بود و همه یا تعدادی باشندگان این منطقه از لحاظ شکل و چهره مغولی اند. هزاره ها بیشتر در کوها زندگی می کنند و به زبان هزارگی مغولی صحبت می کنند، که خیلی از زبان فارسی ایرانی بخاطر نزدیک بودن عقیده شان (که تمامی شان شیعه ی دوازده امامی اند)، متاثر شده است. رادیو بی بی سی که در ایران، افغانستان، و تاجیکستان پخش می شود، به تاریخ 1366-2-25 ه.ش. از زبان دکتر "ریچارد پتر" در مورد هزارگی می گوید" قوم هزاره فارسی صحبت می کنند، و همچنان از زبان و کلمات مغولی هم خیلی استفاده کرده اند".

نام های قبایل هزاره پیش از حمله چنگیز خان

دلیل دیگر برای سابقه دار بودن قوم هزاره در افغانستان وجود نام های قبایل هزاره ها قبل از ظهور چنگیزخان به کشور های اسلامی است، و هزاره ها باشندگان مرکزی این کشور بودند، و آنها قبایلی هستند که هزاره های امروزی را تشکیل می دهند. و نام "هزاره" رسمن به این قوم تا قرن هفتم هجری گفته نمی شد، و از جمله نام های که تاریخ نگارها به آن اشاره کرده اند قرار زیر است:

1. ترکمن

2. تاتار

3. زاولی

4. خلج

5. خلخ

6. قرلق

7. جگل

قابل ذکر است که دانشمندان در اثر اکتشافات نو از بعض تمثال های قدیمی در مناطق هزارجات، ویژگی های این قوم را در آن یافته اند، و این اکتشاف ها دلیل دیگری برای قدیمی بودن هزاره ها در افغانستان است.

نام های هزاره و مناطق شان

نام های زیادی برای این قوم و مناطق که آنها سکونت دارند، گفته شده اند:

1. یکی از نویسندگان که او "بلیومی" است، می گوید: سرزمین "عرسات" که در کتاب مقدس آمده است به سرزمین هزاره های امروزی مطابقت دارد، و محدوده باشندگان شان از شهر کابل و غزنی تا شهر هرات، و از قندهار تا بلخ می باشد.

2. از 2500 سال پیش به مناطق هزارجات نام "ستاغیدیا" گفته می شد.

3. نام های "زاوُل" و "زاوُلستان که به منطقه وسیع از افغانستان گفته می شد، تمام مناطق هزاره جات را شامل می گردد، یعنی از ولایت غزنی و قندهار، و ولایت زابل کنونی تا بهسود، دایزنگی، دایکندی، و تمام ارزگان.

4. دانشمند مشهور جغرافیه یونانی "بطلیموس" در قرن دوازدهم میلادی مناطق هزارجات را به نام "پاروپا میزوس Parpamizus " یاد کرده اند.

5. مناطق جنوبی و غرب هزاره جات، یعنی از حدود ارغنداب تا مالستان و جاغوری، پیش از اسلام به نام "اراکوزای" و مرکز شان "هُزاله" یاد می شد.

6. اطراف و ناحیه های غزنی در کتاب (سفرنامه) هیوان تسینگ به نام "تاوکبسوتو" آمده است.

7. غرجستان و محدوده اش از شمال غرب هزاره جات، یعنی حدود دایزنگی تا بادغیس، و تمام ولایت غور کنونی، بعد از آمدن اسلام "غرجستان" نامیده شد، اما گاهگاهی این نام بر تمام مناطق هزاره جات گفته می شد، و کلمه "غر" در زبان فارسی قدیم –زبان پهلوی- به معنی کوه است، پس غرجستان، یعنی کوهستان.

8. زمین داور، مناطق که در غرب هزارجات واقع شده است، چنین نامیده شده است.

9. از نامدار ترین نام های هزاره های شیعه در عهد اسلام "غور" و "غورستان" است، که در سده اول هجری چنین گفته می شد، و کلمه "غور" در لهجه هزارگی فارسی به معنی حفره و ناهموار است، بخاطر که در سرزمین که هزاره ها سکونت دارند حفریات و ناهمواری های زیاد است.

10. پیش از حمله وحشیانه امیر عبدالرحمن غدار مناطقه هزاره های شیعه "هزارستان" نامیده می شد.

یکعده مورخین آگاه به جغرافیای افغانستان، مناطق هزاره ها را "هزاره آباد" گفته اند، و مرکز هزاره جات را "دایزنگی" گفته اند، که نام قدیمی اش "بیک بیک" و منطقه ارزگان را به نام "بیک شاه" یاد کرده اند.

مساحت مناطق هزاره جات

مناطق هزارجات امروزه شامل "دره صوف" و "بلخاب" است، که مساحتش از هفتاد هزار کیلو متر مربع بیشتر نمی شود، در حالیکه مساحت هزاره جات به دوصد هزار کیلومتر مربع می رسید، و دلیل آن، فشار ها و حملات وحشیانه که ضد این قوم شیعه از جانب حکام و امرای قومیت های دیگر، خصوصن امرای پشتون سنی، در قرن دهم و یازدهم هجری، مناطق هزارجات به تدریج محدود شد، بویژه در زمان حکومت "هوتکیان" که هزاره ها بسوی مناطق مرکزی شان برگشتند، و اما در زمان حکومت امیر عبدالرحمان خان هزاره بیشتر سرزمین شان را از دست دادند و به پشتون های داده شد که در هجوم به مناطق هزارجات سهم گرفته بودند، و این امیر وحشیانه ترین جرم هارا بالای این قوم انجام داد، و دلیل آن بر می گردد به شیعه دوازده امامی بودن هزاره ها.

دلیل نامگذاری هزاره ها به این نام

پیش از اینکه روی این نامگذاری بر این قوم بحث کنیم، باید بدانیم که کلمه "هزاره" چه معنا دارد؟

پاسخ: کلمه "هزار" در فارسی 1000 معنا می دهد، و اما دلیل نامگذاری آن بر این قوم "وحیدی فولادیان" می گوید: پیش از اسلام هزاره ها بت پرست بودند، و آنها هزار بت داشتند، و هر بتی برایش خانه ای برای عبادت داشت، و زمانیکه هزاره ها مسلمان و شیعه شدند، بت هارا آتش زدند و بجای شان هزار مسجد و منبر ساختند.

و یکعده از مورخان دلیل این نامگذاری را وجود هزار رود، یا هزار کوه بلند، نوشته است.

عبدالحی حبیبی می گوید: کلمه "هزاره" از قدیمی ترین کلمات است و ریشه آن بر می گردد به "هزاله" که با گذشت زمان به "هزاره" تغییر کرده است، و "هزاله" مرکب از دو کلمه ای "هو + زاله" است، به معنی "خوش قلب" بخاطر که این قوم دلهای مهربان و شاد دارند، و به این سبب به این نام مشهور شده اند.

یکسری ویژگیهای اخلاقی هزاره ها

پشتکار و زحمت کشی در کار از صفت های هزاره است، و آنها در مقابل ناملایمت زندگی پایدار هستند، دارای دل های مهربان و شاد، و کشور شان افغانستان را خیلی دوست دارند، و دوستی وطن از ایمان است، طوریکه در حدیث شریف آمده است. از لحاظ مادی هزاره ها متوسط است، و علیرغم آن در تاریخ دیده نشده که یکی از آنها از تنگدستی شکایت داشته باشند، و از ویژگیهای دیگر هزاره ها دلیری و تعصب شان نسبت به مذهب "جعفری" است.

زمانیکه در افغانستان حکومت های قومی بود، بویژه در زمان عبدالرحمان خان در گذشته و حکومت طالبان در اواخر، دست به اعمال پست ضد شیعه در افغانستان زدند، که از کشتن انسانها و ویران کردن خانه ها، کوچاندن خانواده های هزاره بدون گناه بجز شیعه بودن شان، عرق شرم از پیشانی آدم می چکد. تعداد جنایت های شان به اینجا خلاصه نمی شود، بخاطر همین ظلم ها بیشتر این قوم از سواد محروم شدند، و اما آنهای که در حوزه های علوم مختلف راه یافته اند، الگوی از فرهنگ بالای این مردم، و توانای فکری بالای شان را نشان می دهد. بیشتر تاریخ نگاران و کسانیکه در مورد هزاره شناسی خبره هستند، هزاره هارا به صفت های نیکو توصیف می کنند.

دکتر محمد عبدالقادر احمد میگوید: " هزاره ها درستکار، دلیر، خوش قلب، و دارای روحیه وطن دوستی عالی هستند."، و نویسنده ابوالعینین فهمی مصری می گوید: " از صفت های هزاره ها وفا دار، دلیر، خوش قلب هستند که بهترین خدمات را برای کشور شان انجام می دهند، و با کفایت ترین کارگرها در شهرها هستند، و جوانهایشان به شجاعت بی نظیر در ارتش مشهور اند، و در قبال کشور شان صادق اند."، و اما دو نویسنده دیگر مصری حسن محمد جوهر و عبدالحمید بیومی می گویند: " هزاره ها در منطقه ی وسیعی مرکزی افغانستان، از جنوب سلسله کوهای هندوکش تا بین دو شهر کابل و هرات، زندگی می کنند، آنها در پیشه مقام اول را دارند، حاصلات زراعتی به قدر تولید می کنند که نیازمندی خود شانرا کفایت کند، و امانت داری، دلیری و خوش قلبی از صفات هزاره ها است، هزاره ها مواشی شان را به بازار های کابل و در شهر های دیگر افغانستان می فروشند …. .

فرز تیتلر انگلیسی می گوید: "قوم هزاره در قرن نزده یکصدو ده هزار (110000) مرد جنگی داشت، و به آنها شجاعت و طبیعت نیکو دیده می شد، و آنها از مهمان ها به بهترین وجه پذیرایی می کنند، سرباز های شان مقام اول را در شهامت و دلیری داشتند".

شرق شناس روسی "بار تولد" می گوید: " قوم هزاره درین زمان – یک سده پیش- از بزرگترین قومیات افغانستان به شمار می رود". شایان ذکر است که رهبر "میریزدان بخش بهسودی" ارتش بزرگی مسلح از هزاره ها داشت، طوریکه مناطق مرکزی تحت کنترل او بود.

در دایرة المعارف اسلامی آمده است: " هزاره ها مردم دلیر و زبر دست و در واقع مردم آرام هستند، علیرغم آن افغانها – پشتونها- بخاطر شیعه بودن هزاره ها، با آنها دشمنی می کنند و رابطه خوب ندارند. امیر عبدالرحمان خان و طالبان با تمام هزاره ها با خشونت رفتار کرده اند، و هزاره ها زمانی از استقلال مطلق برخوردار بودند، و از امرا پشتون بیزارند.

قبایل و طوایف هزاره

قوم هزاره به چندین قبیله و طایفه دیگر تقسیم می شود:

1. هزاره بدخشی: که آنها باشندگان قطغن ولایت بدخشان هستند.

2. هزاره لاچین (Lachin): در اطراف شهر بلخ، بلخاب و سنکچارک هستند، که در ضد حمله چنگیز خان با شجاعت قیام نموده و بشدت مقاومت کردند، و سپس بسوی هند برگشتند.

3. هزاره قندوز: آنها در ولایت قندوز هستند، و یکعده شان حنفی مذهب می باشند و به دوازده طایفه دیگر تقسیم می شوند: قرلق، نیک پی، مایل، هشت خوجه، دای کلان، نیمان، علی جمع، و دیگران.

4. هزاره خلم: که در نفس منطقه – خلم- از زمانه های قدیم سکونت دارند.

5. هزاره کیان: در شمال شرق هزاره جات هستند، و طایفه های، زی نظر، زی جانی، بابه کلو، زی شادی، زی غوله را شامل می شوند.

6. هزاره های ولایات شمال: هزاره "کرکک" در شمال بغلان، هزاره "کوهکدای" هم در آن نواحی، هزاره "قول برس" در مرکز ولایت تخار، هزاره "بابوله" در بعضی قسمتهای سمنگان هستند، اما در مورد هزاره های ترکستان که در ولایات شمالی سکونت دارند، عدد شان به یک و نیم ملیون نفر می رسد و آنها درین مناطق زندگی می کنند: مزار شریف، چارکنت، شولگره، پشت بند، بلخاب، دره صوف، چمتال، پلخمری، هشده نهر، کشنده، سنکچارک، اسمیدان، کاشان، دولت آباد و ... .

7. هزاره تاتار: آنها در منطقه کوتل زندگی می کنند، عادات و تقالید مردمی هزاره را حفظ کرده اند.

8. هزاره پنجشیر: و آنها طوایف، چهر علی، باب علی، سنکی خان، گلاب خیل، و دوست علی را شامل می شوند، که باشندگان "رخه" و "دره هزاره" پنجشیر هستند.

9. هزاره های ولایت غور: آنها هزاره های ولسوالی سرجنگل هستند.

10. هزاره مغول: باشندگان ولایت غور، فراه، هرات، بغلان، و سرپل هستند.

11. هزاره نکو دریان: نکودریان پسر هولاکو، زمانیکه مسلمان شد، نام احمد را قبول کرد، و بعد از برادرش "ابقا خان" بین سالهای ( 670-683) حکومت کرد. قابل ذکر است که هزاره های نکودریان، در نقاط مختلف سیستان و قندهار با امیر تیمورلنگ جنگیدند، تیمور لنگ درین جنگ از ناحیه پا زخمی شد، و اثر زخم آن تا آخر عمرش باقی ماند، و به همین سبب "تیمور لنگ" نامیده شد.

12. هزاره بادغیس: هزاره خراسان هم نامیده شده اند، هزاره هرات، هزاره قلعه نو، هزاره دایزنیات، آنها از قبایل، جمشیدی، دایزنگی، بهسودی، زیمات، برنقره، قهقه، کندلان، بای بوغه، بارت لدر، کندا، قدی، قلمنی، لاغری، مامکه، جعفری، قبجق، خاجه، فرستان کاکه، ایسم بوغه، بوبک، بای غور، میر میرک، ایک نوکه، و ... هستند. از رهبرهای هزاره های شجاع بادغیس "درویش علی خان بیلکر بیکی" است که در هرات "قلعه نو" را ساخت.

13. هزاره میمنه: باشندگان شهر میمنه هستند.

14. هزاره سرخ پارسا: باشندگان ولایت پروان، و شمال شرق هزاره جات هستند.

15. هزاره بدراو.

16. هزاره اوغان و جرمان.

17. هزاره لوگر: که طایفه های قیملود، محمد خاجه، و دایمرداد را تشکیل می دهند.

18. هزاره گدی: باشندگان منطقه "چهارده کابل، قلعه فتح الله، ده مراد خان، علاالدین، قرغه، قلعه قاضی، تنکی للندر، قریه پغمان هستند که از بقایای طایفه هزاره های بهسود و دایمرداد می باشند.

19. هزاره پکتیا: طبق تاریخ قدیم هزاره ها، بهسود برادری به نام مقصود داشت، فرزندان بهسود تشکیل دهنده طایفه های هزاره بهسود کنونی می باشند، اما فرزندان مقصود در نواحی جنوبی در میان قوم پشتون باقی ماندند.

20. چچ هزاره: باشندگان شمال شرق ماورا نهر سند پاکستان، در بعضی بلندی های کوهای هملالیا هستند.

طوایف اصلی هزاره ها

در قومیت اصلی افغانها – پشتون ها- کلمه "زی" اضافه می شود، که یک مُثل افغانی هم است، اما نسبت به هزاره ها، در قومیت اصلی "دای" اضافه شده و "هزاره دای" نامیده می شود. و کلمه "دای" دلیر معنا می دهد که اصلن یک کلمه چینی است. و نامهای بیشتر از بیست قبیله و طایفه هزاره با کلمه "دای" آغاز می شود، مانند:

یکی از انواع آن "دای کلان" است، که این چهار طایفه را شامل می شود:

أ‌- نایماق

ب‌- کرم علی

ت‌- قرلق

ث‌- دایکلان.

این طوایف باشندگان، سرخ پارسا، شیخ علی، قول لیج، پنجشیر، خان آباد، قلعه زال، تخار، مزار شریف، بدخشان، و ... می باشند. و مهمترین طوایف دای کلان شیخ علی، خدیر، الله داد، شیرک، منصور، دولت خانی، علی خانی، خوجه علی، رحمان قلی، فقیر الله، بابه تول، شاد محمد، منصور بیک، نایماق، کرم علی، شکرالله، مقصود، زی کاکه، بابه علی، مهر علی، دوست علی، علی جمعه، هشت خوجه، و ...، است.

2- دایزنگی: باشندگان مناطق، پنجاب، ورس، یکاولنگ، لعل و سرجنگل هستند، و آنها بزرگترین طایفه هزاره را تشکیل می دهند، و از طایفه های شان: ایسمیل، انده، التجی،اسدالله، بیک، احمد بیک، ارداد، بچه غلام، بابه جی، باتورک، برخی، بهسودی، بوبک، بیکه، بتره، بیر علی، بیر مزید، بینه زرد، تانی، تکانه، ترغی، چوجی، چونک، حسین، جیدربیک، خردک زی، خوش آمد، خاجه احمد، خاجه داد،‌ خودی، خریده، زی آدم، زاهیدم، شاهی، غلام علی، غیب علی، فردوس، مقدم، محمود، و ...، هستند.

3- دای چوبان: از شرق به دامرده جاغوری، از غرب به تناچه، بورکانه، چنارتو، سنک رستم و چوره محدود است، و از مهمترین طوایف که اینجا زندگی می کنند: شوی، اسفندیار، میان نشین، شیره، بوباش، امیر شیخ حسین، باتیمور، تیمور تاش، دوزی، عادل بیک، صحبت خان، تارلیغ و ... .

4- دای ختا: باشندگان مناطق ارزگان، گیزاب و کجران هستند، و مهمترین طایفه هایشان: سلطان احمد، قوه علی، مراد علی، شاه علی، حسین علی، و ... .

5- دای پولاد: باشندگان اجرستان، مالستان و کجران هستند.

6- دای میرک: در مناطق شولتر، قره خال، دیوانه، قشلاق، سرآسیاب، دهن غوری، بوینقره، چیل، آنجورک هستند، و مهمترین طوایف شان: ختا، خودی، جاجه، بیک مراد، مقصود، قبجاق، زی مزید، و ... .

7- دایه: باشندگان مناطق شمال شرق شهر قندهار تا حدود جاغوری هستند.

8- دای میر کشه: و طوایف شان: جاغوری، قرباغ، خاجه میری، جغتو، و ناور هستند.

9- دای میراداد: باشندگان شرق هزارجات، و غرب شهر کابل هستند، و مناطق شان به سه منطقه تقسیم می شوند: دامنه گیرو، دامنه پیتو، و تولخشه. و از طوایف شان: تو اخته، تولو، دولت شاه، خاخ، جورجی، کنکر، حیات، یرغه، باده، میرخوش، زی منی، و ... . و یکعده هزاره های دایمرداد باشندگان "دره صوف" در ولایت شمالی سمنگان، و "دای میرداد" بهسود هستند.

10- دای کندی: از مهم ترین شخصیت ناحیه دایکندی "دولت بیک" است، زمانی بر نصف هزاره جات حکمروایی می کرد، و از طوایف شان: دولت بیک، خوشحال بیک، نظر، قنبر، ترکه، روشن بیک، حیدر بیک، بیک علی، خدیر، قودی، دوده، موسی، عیسی، فیرستان، ساروان، نیکه، و... اند.

12- دای دهقان: باشندگان مناطق بهسود هستند، و اصلیت شان به بهسود بر می گردد، و به این شاخه ها تقسیم شده اند: دارو، دنده، کامل، آدینه، قودی، ایمن داد و بیر مزید.

13- دای قوزی: باشندگان بامیان، خان آباد، بویژه شیبر، سیغان و کاهمرد، هستند.

14- دای زینات: به هزاره های غور، بادغیس، و هرات "دای زینات" می گویند.

15- دای ملک: در گیزاب و ارزگان هستند.

16- دای بیرکه: در اجرستان و یکعده شان در مالستان هستند.

17- دای نوری: باشندگان حصه اول بهسود هستند.

18- دای میری.

19- دای دیغک: باشندگان مناطق قطغن، در حدود آق چشمه و سمنگان است.

20- دای حقانی.

21- دای قلندر.

22- دای کیو.

---

منابع عربی:

1. جوهر حسن محمد، و بیومی عبدالحمید، سلسله قوم های دنیا - دار المعارف مصر (ط: 1961 م)، شماره (7).

2. فهمی ابی العنین، افغانستان بین الیوم و الامس.

3. فاضلی شیخ حسن، تاریخ و مردان افغانستان، بیروت لبنان، دار الصوفیه 1993م.

4. دایرة المعارف اسلامی، مجموعه از شرق شناسها، دار المعرفه، بیروت، جلد دوم.

5. الهلباوی کمال، نقش جوانان اسلام در اعمار آینده افغانستان، معهد پژوهش های سیاسی، اسلام آباد، پاکستان، 1991م.

6. احمد محمد عبدالقادر، مسلمانها در افغانستان، طبعه بیروت، 1984م.

منابع فارسی:

1. غبار میر غلام محمد، افغانستان در مسیر تاریخ، مطبعه دولتی کابل، 1346 ه.ش.

2. فرهنگ میر محمد صدیق، افغانستان در پنج قرن اخیر، موسسه اسماعلیان، قم، ایران، 1371ه.ش.

3. یزدی افشار، افغان نامه، تهران، 1359 ه.ش.

4. رشتیا سید قاسم، افغانستان در قرن 19، کابل، 1346 ه.ش.

5. خائف تیمور، تاریخ ملی هزاره، ترجمه: عزیز طغیان، کویته پاکستان، 1980م.

6. یزدانی حسین علی، تاریخ هزاره ها، قم ایران.

7. مجله غرجستان، از شماره (1-17)، کابل.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1391ساعت 13:31  توسط بی خبر  | 

جناب آقای بهزاد ! من هم در این قسمت که حاکمیت استبدادی بعد از تشکیل سیتسم جدید دوباره می خواهد خود را باز سازی کند با شما موافق هستم، ولی گناه این به گردن هزاره ها نیست این وضعیت حاصل سیاست های انحصار طلبانه ی کسانی هست که هم اکنون شما با آنها در یک حزب هستید آنها با پشت پا زدن به پیمان جبل السراج و بعدا جنایاتی را مرتکب شدند این وضعیت را باعث شدند...

هفته گذشته کنفرانسی بنام آسیب شناسی جامعه هزاره و راهکارهای برون رفت در شهر استانبول ترکیه برگزار گردید که احمد بهزاد نیز در این کنفرانس سخنرانی کرد. برخی سخنان جناب بهزاد اینجانب را برآن داشت تا چند سطری بر گفته های ایشان بنویسم.

موضوع سخنرانی آقای بهزاد آسیب شناسی جامعه هزاره بود. ایشان در همان ابتدا، بحث را مانند همیشه به سمت مشکلات تاریخی هزاره ها برند و ریشه ی تمام مشکلات جامعه هزاره را ناشی از سیاست های حاکمیت قبیله سالار قلمدادکرد. البته که یک تعداد از مشکلات جامعه هزاره ریشه در گذشته حاکمیت فاشیستی زمامداران پشتون دارد اما اینکه ما تمام مشکلات جامعه هزاره را به گردن حکومت ها ی استبدادی بیاندازیم نیز یک نوع فرافکنی یا انداختن برف خود بالای بام دیگران است.

آقای بهزاد در قسمتی از سخنان خود به مسئله ی کشتار هزاره ها در کوئته تماس گرفت و چنین بیان داشت: « ... چه باید کرد که بیشتر هزینه ندهیم : اولین مسئله تاکید بر ارزش های حقوق بشری و تاکید بر کرامت انسانی است. مواظب باشید که یک دام بسیار خطرنک برای ما افکنده اند تا ما را وارد یک دور باطل از خشونت های منطقه ای بسازند اینکه یک انسان هزاره ها کشته شد پس یک انسان هزاره باید یک انسان دیگر را بکشد؛ این یک تو طئه ی بزرگ است، این یک وحشت آفرینی در سطح منطقه ی ما هست که دست های بیرون در این قضیه دخیل است. پس بنابراین [ما باید] در بیان مواضع خود و در بیان آرزو های انسان ها هم در سرزمین خود و هم در گوشه گوشه جهان، باید مدبرانه عمل کنیم انسانی بیاندیشیم و انسان گونه رفتار کنیم. همان حرف سیاه پوستان امریکا درست است که زحمت زیاد دارد هزینه باید بدهیم شهید باید بدهیم شکنجه باید بشویم اما سرانجامش بسیار روشن است. روزی رهبر سیاه پوستان امریکا در پای مجسمه ی آبراهام لینکلن سخنرانی ای کرد که صدها هزار انسان سیاه در پای سخنرانی اش جمع بودند شاید در تلویزیون ها دیده باشید و روی خود را به آسمان می کند و از ته دل حرف انسانی می زند و می گوید آرزویی دارم یک رویائی دارم برای انسان در این سرزمین در آمریکا؛ او از دنیا رفت اما چند دهه بعد[یک] انسان سیاه کاخ سفید را اشغال کرد با مبارزه ی مدنی و با تاکید بر حقوق بشری و کرامت انسانی.»

جناب آقای بهزاد همه می دانند که هزاره ها صلح خواه ترین مردم در افغانستان و همچنان در پاکستان هستند که در این هیچگونه شکی نیست و تاریخ افغانستان و هم حضور یک قرنه ی هزاره ها در پاکستان شاهدی بر این مدعا است زیرا در جریان تاریخ هیچگونه حرکت تندرورانه و رادیکال در بین هزاره ها بوجود نیامده هست. در اینکه ما باید انسانی بیاندیشیم و انسان گونه رفتار کنیم هیچ جای شک نیست؛ ولی جناب آقای بهزاد ! وقتی که هزاره ها در پاکستان بدون هیج دلیلی و فقط به دلیل تفاوت مذهبی و نژادی به دست یک عده تروریست آدمکش که کشتن هزاره را ثواب می داند و از آن لذت می برند ترور می شوند و از طرف دیگر وقتی حکومت پاکستان هیچگونه حرکتی در جهت جلوگیری آن نمی کند آیا هزاره ها نباید در این جنگل (پاکستان) برای حفظ جان خود دست به اسلحه ببرند و از جان خود حفاظت کنند؟ تظاهرات هزاره ها در سراسر دنیا یک عمل مدنی و قابل قدر است ولی به نظر من اینگونه اقدام ها نتیجه ملموسی تا کنون در پی نداشته است و بعید به نظر می رسد که در آینده هم کشتار هزاره های کوئته پایان یابد. دلیل مدعای من این است که همین حالا تمام دنیا خبر دارد که پاکستان از طالبان حمایت می کند زیرا بدون یک حمایت همه جانبه، چند نفر بی سواد نمی تواند با چند صد هزار نیروی خارجی ، اردو و پلیس افغانستان بجنگند، امریکا و اروپا و کشورهای دخیل در مسئله ی افغانستان بارها تاکید کرده اند که لانه های تروریسم و طالبان در خاک پاکستان هست و تا حدودی نیز بالای پاکستان فشار آورده اند و از طرف دیگر هند بر پاکستان فشار می آورد که با گروه های بنیادگرای تروریستی برخورد کند؛ ولی ما هنوز مشاهده نمی کنیم که پاکستان دست از حمایت طالبان برداشته باشد. خوب آیا این عقلانی هست که پاکستان به خاطر تظاهرات هزاره ها با لشکر جنگوی و یا سپاه صحابه بر خورد کند؟ به نظر من بسیار بعید به نظر می رسد، پس در این شرایط تنها راه حلی که باقی می ماند همانا پاسخ بالمثل به کسانی هست که از کشتن انسان هزاره لذت می برند. همین چند سال پیش در پاراچنار، راولپندی و پیشاور سپاه صحابه و لشکر جنگوی رهبران شیعه (پشتون) را ترور می کرد شیعیان پاکستان وقتی مشاهده کردند که دولت هیچگونه اقدامی نمی کند تصمیم گرفتند که دست به اقدام بالمثل بزدند و در نتیجه با عملیات های مشابه رهبران این دو گروه افراطی را کشتند. پس از مدتی ما شاهد آن بودیم که ترور رهبران شیعه قطع شد.

شما می فرماید که : ما باید انسانی بیاندیشیم و انسان گونه رفتار کنیم و در این راه ما هزاره ها باید هزینه بدهیم شهید بدهیم شکنجه بشویم اما سرانجامش بسیار روشن است... . آقای بهزاد ! اگر رسیدن به جامعه مدنی و مردم سالار قربانی کار دارد همه مردم افغانستان باید قربانی بدهند، چرا تنها هزاره ها باید برای آزادی و رسیدن به جامعه ی مدنی قربای بدهند؟ جامعه هزاره نه می خواهد و نه می پذیرند که دوباره کشته شود آنهم در مقیاس وسیع و به صورت قتل عام مانند افشار (که درطول تاریخ بشریت نظیری ندارد) و یا قتل عام مزار و یکاولنگ؛ در جامعه ای مثل افغانستان که که بعد از آن همه قتل عام ها یی که هزاره ها شدند بعد از یک و نیم دهه امثال کسانی مانند شما با قاتلان مردم هزاره پیمان بسته کنید و تشکیل "جبهه ملی" را بدهید و یا مانند محقق و خلیلی در وصف شخصیت مسعود گلو پاره کنند.

آقای بهزاد ! شما جامعه افغانستان را با جامعه آمریکا مقایسه می کنید؟ بله در آمریکا تا همین چند دهه پیش تبعیض بر علیه سیاه پوستان وجود داشت ولی جامعه امریکا یکی از پیشرفته ترین جوامع جهان هست که اکثر رشته ها و نظریه های نوین علمی در این جامعه بوجود آمده است و مردم آمریکا پر مطالعه ترین مردم جهان است البته که شما در این جامعه با مبارزه مدنی می توانید به نتیجه برسید؛ ولی در افغانستان و پاکستان اگر یک انسان هزاره کشته شود (بر طبق نظر شما) ما باید بنشینیم و فقط دم از جامعه مدنی و حقوق بشری و کرامت انسان بزنیم؟

هزاره ها باید مسائلی مانند حقوق بشری و کرامت انسانی را سر لوح کار های خود قرار دهیم ولی در جایی که جان، ناموس و مال هزاره ها در خطر باشد باید چه در پاکستان و چه در افغانستان با هر توانی که در دست دارند از خود دفاع کنند و نباید برای رسیدن به جامعه ایده آل، تنها هزاره ها به شعار اکتفا کند. آنهم به امید رسیدن به آرمان شهری که معلوم نیست چه وقت (شاید یک قرن) این جوامع عقب مانده به آن می رسند. در برخی جوامع مثل آمریکا می توان با مبارزه مدنی به آرمان های خود رسید ولی دربعضی جوامع با مبارزه عملی و مقابله به المثل (در کنارش با تاکید بر ارزش های حقوق بشری و انسانی)؛ زیرا در کشورهایی مانند افغانستان و پاکستان تا این احساس در طرف مقابل شما بوجود نیاید که در صورت زیان رساندن به شما، شما هم می توانید به او زیان برسانید نه صلحی بوجود می آید و نه عدالت و برابری. زیرا خرد و تعقل و احترام به انسانیت در این جوامع یا وجود ندارد و یا هم بسیار کم ارزش هست. سه سال مقاومت غرب کابل و چندین سال مبارزه بر علیه طالبان این فهم را در سران اقوام حاکم بوجود آورد که وقتی این خانه بسوزد تنها هزاره نه بلکه زیانش به همه خواهد رسید؛ و فلسفه ی اشتراک هزاره ها در قدرت همین بود نه پذیرش اصول جامعه مدنی و حقوق بشری.

آقای بهزاد در جای دیگری از سخنان خود این گونه می فرمایند: « ... ده سال سیاستمداران تان، رهبرانتان، احزاب و تنظیم های تان اشتباهات بزرگی را مرتکب شدند وقتی که فضا مناسب شد و جامعه جهانی آمد و حاکمیت طالبانی را سقوط داد ما دلمان خوش شد که معاون رئیس جمهور شویم، وزیر شویم، وکیل شویم و دیپلمات شویم اینها مهم نیست مهم جهت گیری سیاست در افغانستان است مهم این است که این نظام آینده اش به کجا روان است؛ اگر ما دریک حکومت یک وزیر هم نداشته باشیم مهم نیست به شرطی که جهت به طرف انسانی شدن باشد جهت حکومت استبداد زودایی باشد. اما اگر مردم ما نیمی از کابینه را در دست داشته باشند اگر نیمی از پارلمان هزاره باشد اگر بیست سفیر داشته باشیم اگر صدها کارمند داشته باشیم اما جهت حکومت و سیاست به طرف استبداد باشد ما و شما به طرف قهقرا و سراشیب سقوط روان هستیم. امروز در افغانستان با حکومت متمرکز دوباره استبداد در حال باسازی شدن است. رهبران جامعه هزاره یک شعار را مطرح ساختند که ما امروز پیامد ها ی آن شعار را می بینیم و آن شعار این است «که ما با کاروان پیروز همراه شویم» ما باید یکبار دیگر شعار خود را بازنگری کنیم ما باید یکبار دیگر بر گردیم به شعار رهبر شهید و با کاروان انسانیت یکجا شویم مهم نیست که در انتخابات شکست می خوریم یا برنده می شویم مهم این است که سیستم را در افغانستان انسانی بسازیم و از بازسازی استبداد جلوگیری کنیم.»

جناب آقای بهزاد ! من هم در این قسمت که حاکمیت استبدادی بعد از تشکیل سیتسم جدید دوباره می خواهد خود را باز سازی کند با شما موافق هستم، ولی گناه این به گردن هزاره ها نیست این وضعیت حاصل سیاست های انحصار طلبانه ی کسانی هست که هم اکنون شما با آنها در یک حزب هستید آنها با پشت پا زدن به پیمان جبل السراج و بعدا جنایاتی را مرتکب شدند این وضعیت را باعث شدند. شما می گوید که هزاره ها باید به گفته شما با «کاروان حق» یکی شوند حتی اگر از قبل می دانستند که شکست می خورند. جناب بهزاد ! البته که منظور شما جبهه ملی و یا ائتلاف ملی است در مقابل حزبی که به احتمال زیاد یک تعداد پشتون هستند. باید به شما بگویم همین تاجیک های جمعیت اسلامی و شورای نظار آنقدر سیاست نامردانه دارند که در همین لویه جرگه ای که برای سند استرتژیک با امریکا بر گزار شده بود تا چند مدت قبلش عطا محمد نور صدای مخالفت سر می داد ولی شاهد آن بودیم که هم او و پسر ربانی در آن جرگه شرکت کردند. آقای بهزاد ! همین حالا زمزمه های از مذاکرات پشت پرده بین کرزی و داکتر عبدالله(رهبر جبهه ی ملی) بر سر کابینه آینده (که به گفته کرزی یک کابینه ملی می باشد) به گوش می رسد. باید به عرض شما برسانم که ابتدا بروید تاجیک ها را با این گپ ها قناعت بدهید که باز هم مثل همیشه سیاست یک بام و دو هوا را حداقل با هزاره ها و ازبک ها بازی نکنند و صادق باشند. در ضمن یک بار بروید و به جناب عبدالله بگوید که به عطا محمد نور بگوید که کمی از تعصبات خود در قبال هزاره های مزار کم کند، زیرا ( به گفته ی یکی از کسانی که چند روز پیش کامنت داده بود) عطا محمد نور از هفت بست اداری ولایت بلخ یک بست آنرا نیز به هزاره ها نداده است و در قسمت بازسازی نامتوازن و متعصبانه شهر مزار فقط کافی است پای درد و دل هزاره ها ی مزار بشینی و ببینی که چه کسانی عملکرد فاشیستی دارند.

در ضمن اگر هزاره ها نیمی از کابینه را در دست داشته باشند اگر نیمی از پارلمان هزاره باشد اگر بیست سفیر داشته باشیم اگر صدها کارمند داشته باشیم؛ جناب بهزاد ! در آنصورت مطمئن باش که هزاره ها اجازه نخواهند داد که سیستم و جامعه به طرف سقوط برود و این مملکت را جور خواهند کرد.

مسئله ی دیگری را که می خواستم یاد آوری کنم این است که بعد از اینکه شما از ترس اسماعیل خان به کابل آمدید همین محقق بود که دست شما را گرفت و داخل سیاست آورد ولی جنابعالی بعد از حمایت های محقق به ایشان پشت کردید، در این قسمت با توجه با عملکرد ها و شخصیت محقق می شود می توان به شما تا حدی حق داد، ولی وقتی که شما به روی صفحات تلویزیون یک بار و دو بار نه، بلکه بار ها به رهبران هزاره لقب "تیکه داران قوم" را می هید به هیچ وجه مطلوب نیست . شما با رای هزاره به پارلمان می روید و بعد بر ضد رهبران هزاره موضع گیری می کنید، من هم یکی از منتقدین سیاست های خلیلی و محقق هستم (شاید از شما بیشتر)؛ ولی وقتی که پشتون ها عملکردهای سیاستمداران پشتون را در قبال غیر پشتون ها زیر سوال نمی برند و یا تاجیک ها با آنهمه سیاست های قوم گرایانه ی مسعود، عبدالله، قانونی، عطا محمد نور و... از اینها نه تنها با القاب قوم پرستانه یاد نمی کنند بلکه از جنایتهای آنان در قبال هزاره ها در کابل هنوز هم دفاع می کنند. من هم هیچگاه حاضر نیستم که از محقق و خلیلی (که از آنها خوشم نمی آید) انتقاد کنم، اگر بخواهم به عملکر های اینها نقدی کنم در همین سایت ها انترنتی نظر می دهم. اینکه شما از محقق و خلیلی بریدی و به داکتر عبدالله پیوستی، از شما و همچنان از تمام هزاره ها می پرسم که داکتر عبدالله بیشتر به منافع هزاره ها می اندیشد یا محقق و خلیلی؟ به نظر من خلیلی و محقق با تمام عیب هایی که دارند باز هم از صد رگ شان یک رگ شان برای هزاره می سوزد.

جناب بهزاد بگذار به شما گوشزد کنم که اگر حاکمیت قبیله سالار پشتونیسم دو صد و پنجاه سال است که در افغانستان بوجودآمده و بنیانگذار آن احمد شاه ابدالی بود؛ ولی در سی سال اخیر یک تفکر قبیله سالار دیگر بنام تاجیکیسم بوجود آمده است که بانی آن احمد شاه مسعود بود و اولین قربانیان این فاشیسم هزاره ها بودند نه قوم دیگری؛ و در پایان از شما بپرسم که چرا شما در وقت سخنرانی هایتان هیچ وقت به مقاومت غرب کابل و قتل عام افشار اشاره نمی کنید؟ شما و هر سیاستمدار هزاره ی دیگر باید بداند که جوانان هزاره ی امروز همه تحصیل کرده و دارای تحصیلات عالی هستند بنابراین همه اعمال و گفتار سیاستمداران را بدون تجزیه و تحلیل قبول نمی کنند.

جناب آقای بهزاد ! به جای حمله های گاه و بی گاه به حاکمیت، که نتیجه ای جز دشمن تراشی بیشتر برای هزاره ها حاصل دیگری ندارد بهتر است برای هزاره ها کارهای در جهت بالا بردن ظرفیت سازی انجام دهید، زیرا دود گپ های شما فقط به چشم جوانان هزاره ی فارغ التحصیل جویای کار می رود که خواهان پیدا کردن کار در ادارات دولتی هستند و دیگر هیچ.

محسن احمدی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1391ساعت 9:13  توسط بی خبر  | 

 

قتل شکیلا و روزهای دشوار نماینده شورای ولایتی بامیان

قضیه شکیلا، دختری که به گفته سارنوالان به قتل رسیده و به گفته آقای واحدی بهشتی نماینده شورای ولایتی بامیان، خودکشی کرده است، تا کنون در هاله‏ای از ابهام قرار دارد. جریان اولین محکمه علنی رسیدگی به این دوسیه دیروز در بامیان با حضور طرف های ذیدخل در این قضیه برگزار شد اما به دلیل برخی نقایص، نتیجه خاصی از این محکمه حاصل نشد.

شکیلا در هفتم ماه دلو سال گذشته در خانه آقای واحدی بهشتی، نماینده شورای ولایتی بامیان به قتل رسید که به اتهام قتل وی، فردی به نام قربان، محافظ آقای واحدی و شوهرخواهر مقتول دستگیر شده و در بازداشت به سر می برد.

بر اساس برخی گزارشها، محمدعلم – برادر مقتول- ادعا کرده است که واحدی بهشتی قاتل خواهرش می باشد.

محمدعلم ادعا کرده است که آقای واحدی پس از این حادثه، از پدر مقتول دعوت کرده و از وی خواسته تا وانمود کند دخترش خودکشی کرده است تا به این ترتیب، قضیه پنهان باقی بماند.

اما واحدی بهشتی، با رد این ادعا به خبرنگار جمهور گفت: اگر چنین ادعایی درست است، پدر مقتول می تواند این موضوع را آشکارا مطرح کند.

آقای واحدی تاکید کرد: ادعای برادر مقتول ناشی از فریب رقیبان سیاسی ما است. وی با بیان این که خانواده مقتول ما را می شناسند، تصریح کرد: زمانی که پدر شکیلا، صحبت‎‏های همسر قربان (دخترش) را شنید، در جواب من که پرسیدم به چه نتیجه‏ای رسیدی؟ گفت که دخترم خودکشی کرده است.

این نماینده شورای ولایتی بامیان با اشاره به این که هیچ تهدید و قسم دادن در کار نبوده است، افزود: پدر شکیلا این سخنان خود را به طور آشکارا در حضور رسانه‏ها، نمایندگان جامعه مدنی و در جلسه علنی محکمه اظهار کرد.

وی در پاسخ به سئوالی که پرسیده شد، شما با وجود اینکه در نزدیک مقتول بودید چطور امکان دارد که شما صدای فیر مرمی را نشنیده باشید؟ گفت: بله بنده در ۷ یا ۸ متری مقتول، مشغول نماز خواندن بودم، فکرم به طرف نماز بود و صدایی را نشنیدم!

آقای واحدی در تشریح این حادثه میگوید: در زمان قتل، عبدالوهاب برادرزاده‏ من در حویلی مشغول وضوگرفتن بود و برخی از شاهدان عینی این مسئله را تأیید کرده اند و زمانی که وی صدای شلیک را می شنود، به خانم قربان می گوید به خانه برود و ببیند که چه اتفاقی افتاده است.

در برخی از گزارشاتی که از سوی رسانه‏ها به نشر رسیده، گفته شده است که خانم ثریا -همسر قربان- اظهارات عبدالوهاب بهشتی را رد کرده است، اما واحدی بهشتی در این زمینه اظهار داشت: خانم قربان از سوی رقیبان ما تهدید شده است.

وی افزود: نزدیک به ۴ ماه است که رقیبان سیاسی ما در تلاش هستند تا از طریق تهدید و تطمیع، خانواده مقتول را راضی کنند که بر ضد من یا برادر زاده‏ام شهادت دهند.

بهشتی در پاسخ به این که چرا شما از قربان، محافظ خود حمایت نکرده اید، گفت: من بارها در مورد بیگناهی او در محکمه و… تاکید کرده ام که قربان بی گناه است.

اما محمدظاهر فروغ، سارنوال این قضیه در پاسخ به خبرنگار جمهور مبنی بر این که به کدام دلیل قربان را متهم به قتل و بازداشت کرده اید، گفت: به دو دلیل قربان را به عنوان متهم اصلی گرفتار کردیم: دلیل اول این است که شکیلا با اسلحه قربان کشته شده است و دلیل دیگر این که اثر انگشت قربان از روی اسلحه به دست آمده است. بنابراین، قاتل کسی است که اثر انگشتش بر روی اسلحه باقی مانده است!

براساس گفته‏های شاهدان، قربان در زمان قتل در بازار بوده و با تماس تلفنی آقای واحدی، از قضیه آگاه می گردد و به خانه آمده و جسد شکیلا را به شفاخانه انتقال می دهد، پس این امکان وجود ندارد که قربان در این مدت، به اسلحه خود دست زده باشد. سارنوال مربوط در این زمینه اظهار داشت: از قربان پرسیدیم که آیا قبل و بعد از قضیه، به اسلحه خود دست زدی؟ وی گفت خیر.

وی به نقل از قربان گفت: فقط قید سلاح را زدم تا حادثه دیگری رخ ندهد و دیگر هیج جای اسلحه را دست نزدم.

فروغ در جواب سئوالی که پرسیده شد، آیا ممکن است در این حادثه قضیه تجاوزی هم مطرح باشد، اظهار کرد: بر اساس گزارشاتی که به ما رسیده، آثار خون بر یک بالشت موجود بوده و برای تحقیقات بیشتر به کریمینل تخنیک برای تحقیقات بیشتر ارسال شده است.

این سارنوال تصریح کرد: از طرف خانواده‏های مقتول و متهم، هیچ همکاری با ما صورت نگرفته است، اما در حال حاضر “قربان” متهم اصلی است.

برخی از گزارشات نشر شده، حاکی از این است که واحدی بهشتی، نماینده شورای ولایتی بامیان، یکی از شخصیت‏های با نفوذ در بامیان است، به همین دلیل سارنوالی نمی تواند وی را متهم به قتل کند، در این زمینه سید یحیی احمدیار، رئیس سارنوالی ولایت بامیان با رد این گفته‏ها، به خبرنگار جمهور گفت: هیچگونه نفوذی از هیچ مرجع نمی تواند بالای سارنوالان و سارنوالی بامیان اثر گذار باشد.

به دلیل پیچیدگی این قضیه، سعی کردیم با خانواده مقتول نیز در تماس شویم، اما موفق به این کار نشدیم.

خبرگزاری جمهور

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1391ساعت 8:51  توسط بی خبر  |